روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
03 بهمن 1394  |  جامعه  |  کد خبر: 4063
0
0
احسان گنجی در گفت و گو با همدلی:
کاریکاتوریست مجرم است مگر اینکه خلافش ثابت شود!
از خودتان و نوع فعالیت هنریتان بگویید:
کاریکاتور برای من درواقع یک سرگرمی حرفه ای‌ست و من وقت زیادی را هم به عنوان مخاطب و هم به عنوان پدیدآورنده صرف این هنر می‌کنم، با این وجود درنهایت شغل اول من کاریکاتور نیست و دروقت های آزادم (اگر وقتی باشد) به آن می‌پردازم. به قول معروف از خوابم می‌زنم تا بتوانم کاریکاتور بکشم! هنرمندان این رشته غالباً به دو شکل کار می‌کنند ، جشنواره‌ای (نمایشگاهی) و مطبوعاتی. منشا کارهای مطبوعاتی اتفاقات روز و محیط است و با این حساب من شخصاً خودم را یک کارتونیست مطبوعاتی می‌دانم، البته گاهی که حوصله‌ای باشد یا موضوع جشنواره‌ای با کارهای من در آرشیو تناسبی داشته باشد در آن جشنواره یا نمایشگاه شرکت هم می‌کنم و گاهی برنده جوایزی هم می‌شوم. با وجود کارهای پر ترافیک مطبوعاتی‌ام در یک سال گذشته چندین بار در جشنواره‌های داخلی برنده شده‌ام و همین‌طور در جشنواره‌های خارجی نیز کاریکاتورهایم دیده شده و جوایزی هم گرفته‌ام.
چطور کاریکاتورهای شما تکراری و یا دچار روزمرگی نمی‌شوند؟
البته این از لطف شماست که کارهای من را این‌گونه می‌بینید. پاشنه آشیل کاریکاتور در ایران و حتی دنیا، همین نکته است، یعنی خلق آثار شبیه به‌هم، به دلیل اینکه حجم آثار تولیدی و سرعت انتشار آنها بالاست طبیعی است که کنترل برآثار هم کم شود. این را هم باید درنظر گرفت که وقایع محیط برای همه منشا مشترک سوژه‌یابی است وهمین منشا مشترک، علت بزرگی برای بحث تشابهات درهنر کاریکاتور است. به همین دلیل می‌بینیم که مثلاً همه کاریکارتونیست‌ها چقدر کارهایشان درموضوع و اجرا به هم شبیه می‌شوند. برای من بارها این اتفاق افتاده که کاری را تولید کنم که ناخواسته شبیه به کارهای دیگر همکاران از آب درآمده باشد و یا کارهایی که دیگران کار کرده‌اند به کارهای من شبیه شده باشد اما درکل در مورد خودم سختگیری زیادی می‌کنم و تلاشم براین است که نظارت و کنترل را به حد اعلا برسانم. ازطرفی سعی می‌کنم اتمسفر ذهنی خودم را بر آثارم حاکم کنم و شاید یکی از دلایلی که شما کارهای مرا غیرتکراری می‌دانید نتیجه چنین تلاش هایی باشد.
آیا در کاریکاتور آثار فاخر و کم‌نظیری از نظر کیفیت هنری تولید می ‍شود؟
در مقام مخاطبی که کاریکاتورهای دیگران را نگاه و قضاوت می‌کند، گاه به آثاری برخورد کردم که به نظر خودم به غایت هنر دست یافته‌اند، آثاری با ویژگی های هنر فاخر و اصیل و به غایت هنرمندانه. می‌خواهم بگویم درست است کاریکاتور به لحاظ تکنیکی یک ابزار رسانه ای است برای آگاهی بخشی به جامعه، ولی در کنار این نکته، یک کاریکاتور می‌تواند یک اثر هنری به تمام معنا باشد که بتوان ساعت ها و روزها را صرف تماشا و لذت بردن از آن کرد. من نمونه های فراوانی از این‌دست در آثار دیگران سراغ دارم.
به نظر می رسد به دلیل حساسیت های کاریکاتور، شما مشکلات زیادی داشته باشید
بله. درهمه دنیا کاریکاتوریست‌های مطبوعاتی چون اخبار و رویدادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روز را سوژه قرار می‌دهند خیلی حساسیت برانگیزند. در ایران هم به تبع حساسیت‌های کار روزنامه نگاری، کار کاریکاتور مطبوعاتی چالش برانگیز است. چند‌سال پیش در مجله‌ای مجموعه کاریکاتوری با موضوع پهلوان تختی کار شد، این اتفاق هیچ منع قانونی نداشت ولی گروهی از مخاطبان اعتراض کردند که چرا باید الگوی اخلاقی جامعه را به این شکل بازنمایی کرد و مجله مربوطه مجبور به توقف آن کار شد. این مثالی‌ است برای بیان موانع اجتماعی وعمومی مسئله. در ذهن مردم تا حدی این‌گونه جا افتاده که کاریکاتور همزمان با برهم زدن تناسبات چهره افراد، شخصیت آنها را هم تخریب می‌کند که برداشت درستی نیست. البته ممکن است عملکرد ما کاریکاتوریست‌ها منشا این خطای عمومی هم باشد چون به صورت سازمان‌یافته برای رفع این ذهنیت کاری صورت نگرفته است. ازطرفی ملت ما ملتی طناز است و هر اتفاقی در این مملکت می‌افتد، یک موج طنازانه و شوخ‌طبعانه درباره آن در فضاهای مجازی به‌راه می‌افتد. یک چالش دیگر برای کارتونیست ‌ها خنداندن چنین مردمی است. یک کاریکاتور به لحاظ مضمون و ساخت باید خیلی قوی باشد تا این مردم را بخنداند. درباره خطرات و چالش‌های کاریکاتور در مطبوعات هم که می‌شود مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت. کاریکاتور به خاطر اینکه نوعی بازتاب طنازانه از وقایع مهم سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است، مردم توجه ویژه ای به این مدیوم هنری می‌کنند. این توجه بیش از اندازه البته یک بُعد منفی هم دارد و آن این است که دستگاه‌های نظارتی و امنیتی با وسواس و دقت بیشتری کاریکاتوریست‌ها و فضای مطبوعاتی را تحت نظر قرار می‌دهند. البته این سیستم نظارتی در فضای مطبوعاتی ما در این سال‌ها یک مرحله ثانویه است، به شکلی که ابتدا به‌ساکن این خودِ سردبیران روزنامه‌ها هستند که در مرحله‌ اول نظارت از نوع امنیتی آن را اعمال می کنند و برای چاپ یک کاریکاتور به شکلی خودکار بدبینانه‌ترین تفسیر را از آن اثر ارائه می‌دهند و تا جایی که ممکن است جلوی آن را می‌گیرند، بعد تازه نوبت می رسد به دستگاه‌های نظارتی. این خودسانسوری بخش بزرگی از معضلات کاریکاتوریست‌های کشور ماست. به این ترتیب کلنجار رفتن کاریکاتوریست با موضوعات سیاسی و اجتماعی آن‌هم به شکلی تصویری برای مخاطب بسیار پرجاذبه و برای هنرمند بسیار پرخطر می‌شود. نکته دیگر اینکه روزانه مطالب طنز زیادی در روزنامه نوشته می شود که با وجود انگشت گذاشتن روی مسائل خاص، حساسیتی برنمی‌انگیزند ولی همین که آن موضوعات از قالب نوشتار تبدیل به تصویر می‌شوند به خاطر قابل تفسیر و تاویل بودن تصاویر، چالش برانگیز و حساسیت‌زا می‌شوند. یکی از این موضوعات انتخابات است. درباره انتخابات من دیده ام طنزنویسان مطالب زیادی می‌نویسند اما همین که این موضوع مصور می‌شود ایجاد حساسیت می‌کند. در همین یکی دو هفته اخیر چندین‌بار در روزنامه‌های مختلف کارهایی معمولی و حتی مثبت از من در موضوع انتخابات برای چاپ رد شده‌اند درحالی که فکر می‌کنم هیچکدام از آنها با قوانین این مملکت مشکلی نداشته‌اند. دراینجا مسئله‌ خاص مورد اشاره، ترس روزنامه از سوءتعبیرهاست. به بیانی کاریکاتوری این طور به نظر می‌رسد که کاریکاتوریست مجرم است مگر آنکه خلافش ثابت شود!
آیا نظارتی که بر کاریکاتور اعمال می‌شود منجر به سانسور و محدودیت گسترده در این هنر می‌شود؟ اگر جواب مثبت است آیا اساساً هنرمندان با وجود چنین سانسوری می‌توانند آثار خوبی تولید کنند؟
البته که نظارت به این شکلی که گفتم باعث سانسور می‌شود. یک مورد از این سانسور را در مورد خود سانسوری سردبیرها بیان کردم. ازنظر من سانسور حاصله از چنین نظارتی، بندی می‌شود به پای هنرمندان و من همکارانی را می‌شناسم که به خاطر رهایی از این بند مهاجرت کرده‌اند و در خارج از کشور به همان کاری مشغولند که در داخل باید انجام می‌دادند و از قضا مخاطبان زیادی هم در داخل کشور دارند. در مورد تجربه شخصی خودم با این که همیشه بخشی از ایده‌هایم در مواجهه با سانسور از دست رفته است اما گمان می‌کنم توانسته‌ام که با این معضل نوعی همزیستی پیدا کنم. نمی‌دانم این همزیستی خوب است یا بد اما -گذشته از آن که چاره‌ای جز این نمی‌بینم- این را می‌دانم که یک پوسته‌ استعاری، کنایی و تلویحی به کارهایم بخشیده است. می‌خواهم بگویم خود ماهیت سانسور می‌تواند تبدیل به یک امکان تکنیکی در خلق اثر هنری شود. وقتی شعری می خوانیم این شعر آراسته است به تکنیک‌های ادبی و استعاره‌ها، کنایه‌ها و تلویحات. شعر وجود خود را مدیون این غیرمستقیم گویی‌هاست. اگر صنایع و آرایه‌های ادبی را از شعر بگیریم تبدیل می‌شود به خطابه. خب در مورد کاریکاتور هم می توان گفت که تکنیک‌ها و صنایع به کار بسته می‌شوند تا اثر تبدیل به پیام مستقیم نشود. در جامعه‌ ما سیستم نظارتی ناخواسته این لطف را در حق کاریکاتور به عنوان یک هنر می‌کند. سانسور در یک کارکرد پیش‌بینی‌نشده باعث شده که کاریکاتوریست هرچه بهتر پوسته‌ی هنری اثرش را تقویت کند و از استعاره و کنایه و تکنیک به بهترین شکل استفاده کند. به همین‌خاطر هم هست که در ایران به موازات کار سیستم نظارتیِ قوی، در حوزه کاریکاتور می‌بینیم که آثار بزرگی هم خلق می‌شوند. جامعه‌شناسان چنین اتفاقی را "کژکارکرد" نامیده‌اند که البته خوشبختانه برای شخص بنده چندان کژ هم نبوده!
چه راهی سراغ دارید تا این هنرمطبوعاتی زیر وجود نظارت‌ها و حساسیت‌ها زنده و پویا باشد؟
همان‌طور که گفته‌ام درحال حاضر این هنر خوشبختانه زنده و پویا هست و بعد از انقلاب رشد چشمگیری هم داشته، اما برای کلیت موضوعِ پویایی تحت نظارت‌ها و حساسیت‌ها من به شخصه راهکار مشخصی سراغ ندارم ولی فکر می‌کنم دستگاه‌های نظارتی به خصوص در حوزه‌ مطبوعات باید با سعه‌ی صدر و با شکیبایی بیشتری به مسئله نگاه کنند. اصولاً کاریکاتور به خاطر ماهیت طنزآمیزی که دارد، نیش‌دار است. اصلاً نیش و زهر طبیعت طنز است. این زهر و عسل خصلت‌های جدایی‌ناپذیر طنز هستند و طنز هم ویژگی بنیادین کاریکاتور است. کاریکاتور بدون زهر می‌شود تصویرگری یا گرافیک، دیگر نمی توان نام کاریکاتور را به آن اطلاق کرد. ما انتظار داریم دستگاههای نظارتی درک‌مان کنند، بالاخره آنها باید بدانند که کسانی که در حوزه‌های مختلف مطبوعات فعالیت می‌کنند خواسته یا ناخواسته به نفع مملکت شان در حال فعالیت هستند و اینکه انتقاد یکی از ارکان اساسی یک جامعه سالم است. اگر خطوط قرمز برای کاریکاتوریست‌ها خطوطی سخت گیرانه باشد، کاریکاتوریست‌هایی مثل من که نمی‌خواهند از کشور خارج شوند مجبورند فقط برای جشنواره‌ها کار کنند که عملاً با این کار فایده‌ اجتماعی خود را از دست خواهند داد، یا مجبورند با پذیرش ریسک و خطر به کارشان در مطبوعات ادامه دهند. البته تا جایی که من اطلاع دارم کار روزنامه نگاری در مملکت ما با وجود پرفایده بودن کاری پرخطر است. نکته‌ خاص و خنده‌دار در مورد این فایده و خطر این است که فایده‌ آن اجتماعی است و به خود روزنامه نگار نمی‌رسد ولی خطر آن کاملاً متوجه روزنامه نگار است. کاریکاتور هم که به نظر من خطرناک‌ترین و چالشی‌ترین شاخه روزنامه نگاری است از این قاعده طنز مستثنا نیست.
رابطه و سنخیتی بین ادبیات و هنر ایرانی با کاریکاتور می‌بینید؟ آیا کاریکاتوریست ایرانی می‌تواند از قابلیت‌های هنر و ادبیات ایرانی بهره ببرد؟
یک تفاوت اساسی و ماهوی در کاریکاتور که خاستگاهی غربی دارد با شعر و هنر ایرانی در این است که شعر و هنر پارسی غالباً خصلتی مداحانه دارد در حالی‌که کاریکاتور ماهیتاً این‌گونه نیست. به عنوان مثال حجم زیادی از اشعار پارسی در مدح معشوق، طبیعت و یا اشخاص است. در شعر یک نگاه مثبت و تحسین آمیز نسبت به موضوع تولید می‌شود اما در کاریکاتور این موضوع برعکس است. کاریکاتوریست نسبت به سوژه‌اش نگاهی تحقیرآمیز دارد. ما کاریکارتونیست‌ها برای ستایش مفهومی مثل صلح، باید مفهوم مخالف آن یعنی جنگ را تقبیح کنیم. درواقع کاریکاتوریست برای دفاع از یک ارزش غالباً به ضدِ آن ارزش حمله می‌کند و این‌گونه از طریق نفی کردن و از جهتی سلبی موضوعش را تحسین می‌کند. این نکته را هم ناگفته نگذارم که در ادبیات پارسی کم نبودند شاعرانی که از ابزار طنز استفاده‌های فراوانی برده‌اند، برخی شاعران ما مثل خیام ، مولوی و سعدی شاهکارهای ماندگاری را با استفاده از طنز آفریده‌اند. شاید بهترین مثالش حافظ باشد که اگر بخواهیم طنز را از غزلیات او حذف کنیم چیزی از آن باقی نماند! برخی ابیات شعر حافظ عیناً کاریکاتورهایی هستند که با کلمه طراحی شده اند. مثل این بیت: هرآنکسی که درین حلقه نیست زنده به عشق/ بر او نمُرده به فتوای من نماز کنید! نمونه‌هایی ازاین‌دست در آثار همه‌ی شاعران ما فراوان یافت می‌شوند. به نظر من حافظ کاریکاتوریست ادبیات ایران است.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه