روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
06 آبان 1396  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 39197
0
0
علی اشرف درویشیان در سن 76 سالگی درگذشت
چریکِ فرهنگی
نویسنده‌ای در تقابل با ادبیات سرمایه‌داری
حامد داراب ـ چهره‌ای میان امید و ناامیدی، آرمان‌گرای فرهنگی، آرمان‌گرای اجتماعی؛ این سه اصطلاح آن چیزی است که ذات آثار و احوال نویسنده و مبارزی همچون «علی اشرف درویشیان» را تشکیل می‌دهد. به جِد معتقدم که او بخش بزرگی از فرهنگ معاصر ایران بود؛ افسوس که در این سال‌های پایانی عمرش که نحیف و ضعیف‌تر از همیشه بود؛ این بخش بزرگ را مکتوب نکرد تا باز هم با مرگ یک چهره نامدار از فرهنگ و ادب معاصر، گستره‌ای از تاریخ و تجربه تاریخی ما، به خاک سر نهد. درویشیان در آثارش پیام‌دار دردها و زخم‌ها، آرزوهای بر باد رفته، اندوه‌های چون کوه استوار، و همه دست‌نایافتنی‌های تاریخ معاصر ایران بود. این نکته غلو نیست، یا اغراقی بلند درباره آثار نویسنده‌ای که بی‌عنایت ماند؛ بلکه واقعیتی است از آثار کسی که چپ شد، چپ ماند و چپ نوشت، اما نه برای آن‌که اسلحه به دست بگیرد؛ که به گفته خودش چریک مسلح نبود بلکه چریکی فرهنگی بود.
درویشیان راوی فقر است، در جامعه‌ای که فرهنگ فئودالی، فرهنگ ارباب-رعیتی و فرهنگ سرمایه‌داری در آن گستره‌ای وسیع از مردمانی را به‌وجود آورده که در فقر می‌زیَند و یا با فقر می‌جنگند. درد فقر، آن هم فقر شرافت‌مندانه، و رنج بزرگ‌منشی، در جهانی که شرافت و جوان‌مردی رنگ‌‌باخته، ماهیت اساسی آثار این داستان‌نویس مبارز است. از این حیث است که به استناد نظر اغلب منتقدان می‌توانم ادعا کنم که آثار او، به‌خصوص آثاری که در بزنگاه‌های خاص سیاسی – اجتماعی به نگارش درآورده بخش مهم خاطرات اجتماعی ایران معاصر‌ند؛ محیطی که بوی ساتن و سرب می‌دهند و منعکس‌کننده مشقت‌ها و سختی‌هایی است که روح جمعی جامعه ایرانی در سال‌های گذشته کشیده. همین مهم اما، او را از پس انقلاب 1357 به کناری نهاد، اگرچه قبل از انقلاب نیز همین نوع تفکرش او را چندین بار به زندان انداخت و در بار آخر به 11 سال حبس محکوم شد. از این روی این راوی خلا فرهنگی، با اندیشه انتقادی وسیع خویش، به نویسنده‌ای حاضر در محافل ادبی بدل شد تا تجربه اندیشه و زیست گذشته‌اش آن‌گونه که باید، به نسل بعد منتقل نشود. تجربه و اندیشه‌ای که تشنه آگاهی و دانایی مخاطب است، و داستانش در خدمت این دانایی و آگاهی؛ به همین دلیل است که آثار داستانی او تنها نباید و نمی‌توانند به مثابه یک نوعِ داستانی خوانده و قضاوت شوند. چراکه داستان‌هایش رابطه مستقیمی دارد با آنچه که می‌توان آن را به قول احمد شاملو «درد مشترک» خطاب کرد. شاهکار او «سال‌های ابری» نمونه‌ای تمام و کمال، از رابطه او با جامعه، و تاثیر پذیری‌اش از اجتماعی سرخورده و سرکوب شده است.
درویشیان هم‌چنین نقطه اوجی در ادبیات بومی است. در سال‌هایی که آموزگار روستا‌های «گیلان‌غرب» بوده، و با تجربه‌ای که از زادگاه خود، کرمانشاه، به دوش داشته، به‌خوبی و تحسین‌پذیر توانسته فرهنگ و باورهای بومی را در آثارش ارائه دهد. او خود معتقد بود که برای نویسنده‌ای جهانی شدن، باید نخست نویسنده‌ای محلی و بومی بود. از این راستا او و آن مجموعه یگانه‌ای که به‌جِد ادبیات شفاهی کُرد زبان را مکتوب کرد، در تاریخ ادبیات فارسی و ادبیات کُردی خواهد ماند. روایت فقر در جغرافیای کُرد غرب کشور، و فرهنگ فراموش‌شده قومی بزرگ که هرروز به جبر به محاق می‌رود، نقطه بزرگ نگاه درویشیان است. به استناد نظر بسیاری از هم‌دوره‌های او، آثار درویشیان و نویسندگانی همچون او بود که قشری از جامعه کُرد غرب را بر آن داشت تا در انقلاب 1357 که با انگیزه ظلم‌ستیزی و فقرستیزی ایجاد شد، شرکت کنند. امری که کاربردی کردن ادبیات در آن به‌وضوح قابل مشاهده و سنجش است.
نثر درویشیان روان است، و گزارشی، و او هرگز به تکنیک و فرم و ساختار در داستان‌هایش اهمیت چندانی نمی‌دهد، بیش از اینها مضمون و درون‌مایه برایش مهم است. درون‌مایه‌ای که بتواند با مخاطب داستان‌هایش که اغلب مردمان فرودست‌ هستند ارتباط برقرار کند. درویشیان به شکلی از پیش تعین شده هرگز و در هیچ اثرش حاضر نیست به گرد مباحث تکنیکی داستان بپیچد. و این برای نویسنده‌ای ایدئولوگ امری بدهی می‌نمایاند، نویسنده‌ای که از ادبیات داستانی به نفع سخن جمعی و اجتماعی بهره می‌برد نه صرفا برای استفاده ادبی. در نقد به این شیوه، اگر مشتی کم‌سخنی و پرت‌گویی از سوی برخی منتقدنماها ارائه شد، که ماهیت ادبیات را صفا برای ادبیات می‌خواستند، و می‌خواهند، و البته که این نوع نگرش را خیلی ناشیانه از اندیشه «هنر برای هنر» برداشته‌اند؛ همین جمله از خود نویسنده کفایت می‌کند که:« رقابت در کسب بینش اجتماعی و سیاسی، در رشد فکری ما برای نوشتن داستان موثر است» طرفه آنکه ادبیات اگر حتی امری اجتماعی نباشد، ادبیات اجتماعی خود شیوه‌ای از ادبیات است که بزرگترین نویسندگان جهان در آن و با تامل بر آن قلم زده‌اند. درویشیان اگرچه از اصول بنیادین داستان نویسی و یک نویسنده با تفکر به همه جنبه‌های نویسندگی غافل ماند و البته این نقد صرحی بر آثار اوست، اما باید با مقتضیات زمان خودش در این راستا سنجیده شود. او پیش از آنکه نویسنده باشد یک مصلح اجتماعی است، در کنال گلسرخی و افرادی از این دست از ادبیات به عنوان دریچه‌ای برای ارتباط مستقیم با مردم زمانه سود می‌جوید. او زبان نویسنده پر دانش و سخت‌خوان را به زبانی ساده و بی تکلف بدل می‌کند تا مردم ساده و بی‌تکلف زمانه را با واقعیت عینی زمانه آشنا سازد.
درویشیان به عبارتی صحیح نویسنده توده‌ها بود. و از این نگاه ادبیات توده برایش ارزش فراوان دارد، اینکه او داستان‌های فولکور را جمع‌آوری کرد و روایت شفاهی مردمان بومی را ارج نهاد از این هویتش سرچشمه گرفته بود. و از این حیث نویسنده‌ای در تقابل با ادبیات روشنفکری و ادبیات طبقه سرمایه‌داری بود.
راوی دردهای فراموش‌شده
کاوان محمدپور- «جیغ، جیغ، جیغ مادرم اتاق را پر کرده است»، شاید این شروع رمان چهار جلدی «سال‌های ابری»، حکایت داستان‌نویس فقر و خفقان را برایمان روش کند. علی اشرف درویشیان، گزارشگر مردم طبقه‌ پایین، و راوی قصه‌های فراموش‌شده. نویسنده‌ای محتواگرا و به‌دور از ساخت و پرداخت‌های داستان‌نویسی. شاید از همین روست که بیشتر مصاحبه‌هایی که با درویشیان صورت گرفته، وی را همچون تحلیل‌گر و مبارزه‌گر اجتماعی- سیاسی معرفی کرده‌اند تا نویسنده‌ا‌ی که جایزه‌ هوشنگ گلشیری، جایزه ادبی مهرگان و جایزه‌ «هردی» از هفدهمین دوره جشنواره فرهنگی گلاویژ-کردستان عراق- را از آن خود کرده است. حتی نامش در کنار نویسند‌گان برنده جایزه‌ حقوق بشری هلمن‌همت حکایت از مبارزه‌گری و روایت طبقات محروم دارد. اگر در کرمانشاه قدم بزنی تمام کاراکترهای درویشیان را در کوچه پس‌کوچه و خیابان‌هایش می‌بینی، آنجا «بی‌بی»‌های سال‌های ابری را می‌بینی و پر از «نرگس»های رمان «سلول 18» است. بدون شک تعهد درویشیان به بازتاب زندگی و رنج‌های مردم طبقه‌ محروم در داستان‌هایش، وی را از زمره‌ نویسند‌گان ادبیات اجتماعی و متعهد معرفی می‌کند که باید برای بررسی آثارش به جامعه‌شناسی رجوع کرد تا نقد ادبی. البته این به‌هیچ‌وجه بدان معنا نیست که نوشته‌های علی اشرف از لحاظ ادبی کم‌بها هستند، بلکه تاکید بر ادبیات اجتماعی وی است. نویسنده‌ای‌ که مدام در لابه‌لای فضاسازی و کاراکترپردازی‌هایش دنبال سیاه‌بختی‌ها و سیاه‌روزی‌های اجتماعی می‌گردد که بدون خواسته‌ خود، در فقر و خفقان دست و پا می‌زنند. خانواده‌ کمال در رمان سلول 18، خانواده‌ای از طبقه‌ محروم و به‌دور از درک و تحلیل سیستم‌های قدرت هستند که در غم نان، روزگار سپری می‌کنند. کمال با جهان آرمانی مبارزه آشنا می‌شود و نرگس -همسر کمال- تاوان این مبارزه را در زیر شکنجه‌های مامورین ساواک در سلول 18 می‌پردازد. کمال کشته می‌شود و نرگس بعد از رهایی از زندان، با کودکی که در آغوش دارد، این‌بار نه‌تنها در غم نان که به فکر رهایی از ظلم و ستم نیز هست. سلول 18 روزگاری از دهه‌ پنجاه‌ را به تصویر می‌کشد که ستم و بی‌عدالتی استخوان‌های مردم را خرد کرده است و از این رو، کارگر ساده‌ تراشکاری راه نجات را نه‌تنها در کار شبانه‌روزی خود و خانواده‌اش، بلکه در فروانداختن قدرتی می‌بیند که آشکارا کمر به از میان بردنشان بسته است.
«شریف داوریشه» در رمان سال‌های ابری شاید یکی از بهترین اتوبیوگرافی‌های داستان فارسی باشد. شریف داوریشه، همان علی اشرف درویشیانی است که در 1320 متولد می‌شود و بعد از تحصیل در دانشسرای عالی، چندی به عنوان معلم در روستاهای گیلان‌غرب کرمانشاه تدریس می‌کند. بارها به زندان می‌افتد و سرانجام در 1357 با انقلاب آزاد می‌شود. روایتی که با جیغ‌های مادر راوی به هنگام زایمان شروع می‌شود، فرزند اول راوی زایش فرزند سوم است و راوی در صفحات اول رمان به مخاطب می‌فهماند با روایتی تلخ و نفس‌گیر روبه‌روست. از این رو، زندگی‌ای که در پس مبارزه شریف پیداست، جامعه‌ای به تنگ آمده در سال‌های ابری‌ست. راوی در همان ابتدا سعی می‌کند هیچ‌چیز را از قلم نندازد و علی اشرف درویشیان در هیئت شریف داوریشه، زندگی سختی را به روایت می‌نشیند که شروع آن با جیغ و فریاد از سر درد است. باید همه‌چیز گفته شود، کلامی آزاد و نترس، و چنین گفتنی به چشمانی باز و ریزبین احتیاج دارد. «تو حصار، هوا تاریک است، مثل سرمه، چشم، چشم را نمی‌بیند. دود اسفند و کندر سرتاسر اتاق را پوشانده و من از لابه‌لای پرده‌‌ی دود تقلا می‌کنم که چهارچشمی همه‌چیز را ببینم ». شریف بزرگ شد و ظلم و ستم را می‌بیند، تحت تاثیر دایی و آقا مرتضی به شخصیت انقلابی بدل می‌شود، آواره می‌شود و زندانی می‌بیند.
تمام شخصیت‌های درویشیان از طبقات محروم و ستم‌دیده‌ اجتماع هستند، و این نویسنده به‌خوبی ناتورالیسم ادبی و رئالیسم اجتماعی را درهم تنیده است. سیاه‌روزی که شخصیت‌ها هیچ دستی در به‌وجود آمدن آن ندارند، بیماری و خانواده‌های فقیری که در داستان‌های درویشیان بسیار است، یادآور ناتورالیسم ادبی است که نویسند‌گانی چون امیل زولا به تصویر می‌کشند و وی این چنین ناتورالیسمی را در بطن اجتماعی کاراکترهایش پردازش می‌کند تا داستانی- یا یهتر است بگویم بازنمایی‌ای- از وضعیت مشخص در زمانه‌ مشخص ارائه دهد. چنین نویسنده‌ای تا می‌تواند مخاطبانش را به مبارزه برای آزادی فرامی‌خواند و نشان می‌دهد، هیچ‌کدام از این سیاه‌بختی‌‌های روزگار بهانه‌ای برای دست کشیدن از مبارزه در راه آزادی نیست. حتی کاراکتر «نیازعلی»، در داستان «ندارد»، از مجموعه داستان «از این ولایت»، پسر بچه‌ا‌ی است دبستانی، آرام و بیمار، با پدری مریض و بیکار و مادری که در اثر کار دنده‌هایش شکسته و نیز برادری که بر اثر سانحه‌ کار زیر آوار مانده و جان داده، اگر هم نمی‌تواند دست به مبارزه بر علیه ظلم (مش باقر -صاحب کار-) بزند، رویا می‌بیند. رویایی که در آن «پسته‌ها نمی‌خندند تا مش باقر عصبانی شود» و نیاز علی دست به پسته‌ای که به شکل بالن درآمده گره می‌زند، تا از شکل اژدهاگونه‌ مش باقر رهایی یابد.
درویشیان حتی در مجموعه داستان ترجمه‌شده از نویسندگان کرد، داستان‌هایی را برگزیده است که به شکل کلی از تمی صحبت می‌کنند که روایت تلاش و مبارزه است؛ روایت مردمی‌ست که در گوشه‌گوشه‌ی این جهان زندگی می‌کنند و گویی تنها روایت این نویسند‌گان است که حجاب ظلم و ستم رواشده بر آنان را رسوا می‌کند. وی حتی در گردآوری قصه‌های عامیانه (افسانه‌ها و متل‌های کردی و فرهنگ افسانه‌های مردم ایران)، گویی می‌خواهد نشان دهد که نویسنده‌ همین مردم است، مردی که حتی در افسانه‌هایشان از رنج می‌گویند و سودای مبارزه علیه بی‌داد را در سر می‌پرورانند، اما اکنون به‌جای راوی‌های شب‌نشین‌ روستایی، این‌بار نویسنده طراز اول به نام علی اشرف درویشیان داستان این سیاه‌روزی و مبارزه را روایت می‌کند.یادداشت «کاوه گوهرین» برای «همدلی» به بهانه درگذشت «علی اشرف درویشیان»
راه رفتن با مرده‌ها...
این نوشته در سوگ هیچ‌کس نیست
«اندوهت را قسمت کن
سهم ما را هم
کنار بگذار!»
دوستی من با درویشیان به سال‌های دور برمی‌گردد؛ به نشستی که در باره «صمد بهرنگی» حرف می‌زدم و خاطراتم از دیداری با او در هفت‌سالگی و در «آذرشهر» را بازمی‌گفتم. سالیانی گذشت تا نخستین چاپ «سال‌های ابری» منتشر شد و او هر چهار جلد را با هزینه پست سنگین برایم فرستاد. راست این است که پس از خواندن، از رمان‌نویسی درویشیان نومید شدم و در دیدار حضوری به او گفتم سال‌های ابری یک خاطره‌نویسی خوب است و رمان نیست؛ رمان زبان، ساخت و تکنیک خودش را دارد... آرام در من نگریست، بی‌آنکه برنجد گفت باید بحث کنیم و تو دیدگاهت را درباره «رئالیسم سوسیالیستی» و ادبیات متعهد بیان کنی... .
به او گفتم اعتقاد به رئالیسم نباید سبب شود که رقم‌زدن خاطرات کودکی و زندان و مبارزه را رمانی در گونه واقع‌گرایی سوسیالیستی بخوانی...
در ادبیات روسیه پس از انقلاب، بسیار رمان و داستان نوشته شده که تنها شرح مصیبت‌اند بی‌هیچ پرداخت هنری، اما کارهای درخشانی هم داشته‌ایم، در شعر، کارهای مایاکوفسکی و در رمان، آثاری از گورکی و شولوخف... حتی گمنامانی که آثاری شگفت آفریده‌اند همچون «پرتو اختر دوردست» چایکوفسکی یا «صد و پنجاه و هفت گیس عروس» از «فازو علی اوا» یا داستان‌های کوتاه مجموعه «آذرستان»، حتی یک داستان پلیسی خواندنی از «لو شینین» با عنوان «یادداشت‌های بازپرس».
درویشیان دانسته بود تعریف من از رمان، با آنچه او در ذهن دارد متفاوت است اما دوستی‌مان ژرف‌تر شد تا این‌که از من مقاله‌ای خواست برای یادنامه بهرنگی، که نوشتم و در آن موضوع «فابل» و «الگوری» را پیش کشیدم و توضیح دادم با این‌که «ماهی سیاه کوچولو» شخصیت‌هایش حیوانات‌اند اما ویژگی‌های فابل را ندارد و بیشتر داستانی الگوریک است و تحت تاثیر داستانی از «سالتیکوف شچدرین» با نام «کپور خیالباف» نوشته شده که داستان‌های الگوریک کم ننوشته است.
با آغاز دوره جدید فعالیت کانون نویسندگان و تشکیل جمع مشورتی برای تهیه منشور کانون، دیگر هر هفته همدیگر را می‌دیدیم، دوستان دیگر ازجمله زنده‌یادان : گلشیری، سیمین بهبهانی، روشنک داریوش، سپانلو، مختاری، پوینده، غفار حسینی، منصور کوشان و از زندگان: محمد خلیلی، محمد محمدعلی، سرکوهی و دکتر براهنی و اکبر معصوم بیگی پای ثابت نشست‌های جمع مشورتی بودیم. درویشیان با این‌که کم ‌حرف بود اما از ستون‌های کانون حساب می‌شد و کسی در صداقت او شک نداشت؛ تا این‌که ماجرای ثبت رسمی کانون پیش آمد و انتخاب کسانی برای دیدار با وزیر ارشاد وقت مهاجرانی و مذاکراتی در این زمینه که درویشیان هم از سوی جمع انتخاب شد و من با انتخاب او مخالفت کردم و به ایشان گفتم کسانی می‌خواهند پای تو را به این قبیل فالوده‌خوری‌ها باز کنند تا قبح کار خودشان بریزد. مباد که در دام بیفتی... حرف مرا گوش نکرد و بدان دیدار رفت که فرجامش روشن بود اما ما با هم سرسنگین شدیم تا روزی که ماجرای سمینار کیش پیش آمد و زد و بند پشت پرده برای کشاندن پای اعضای کانون به این آش‌خوری دولتی.
من و درویشیان علنی با این جریان در افتادیم و نامه نوشتیم و اعتراض کردیم. برخی از کانونی‌ها دلشان غنج می‌زد برای رفتن و چمدان خود را هم بسته بودند اما نهیب علی اشرف و من و حمایت دوستانی مثل اکبر معصوم‌بیگی و فرج و چند تن دیگر، بساط آش‌خوری را بهم زد و مشت معامله‌گرانِ پس پرده باز شد.
دوستی من و علی اشرف دیگر بار گل انداخت اما اصرار بر ادامه تلاش برای ثبت رسمی کانون از سوی برخی، سرانجام کار تصمیم مرا برای استعفا و خروج از کانون راسخ‌تر کرد، بسیاری با تصمیم من مخالف بودند اما من آماده بودم تا به قیمت بیرون آمدن از کانون با حرکتی قاطع مانع از پیشبرد این سناریوی ثبت رسمی شوم و امروز که این سطرها را در بستر بیماری می‌نویسم، هرگز پشیمان از راه رفته نیستم؛ چراکه دوستانی چون علی اشرف و خانم بهبهانی، پس از استعفای من، به درستی کارم مهر تایید زدند.
حالا از دیروز چو افتاده که «علی اشرف درویشیان» در گذشته و ادبیات ایران یکی از چهره‌های صادقش را از کف داده... خبر بد هم که زود می‌پیچد. من که در خانه افتاده‌ام فکر کردم مثل خبر مرگ زنده‌یاد شاملو که بارها تکذیب شد، این‌بار هم یکی اعلام خواهد کرد خبر دروغ است و درویشیان در خانه کرج‌اش روی ویلچیر نشسته و امور کتابخانه بچه‌های محله را سر و سامان می‌دهد؛ اما در این میانه، هوس قدم زدن و دیدار با گلشیری و سیمین و پوینده و مختاری و شاملو به سرش زده است...
لال شوم اگر دروغ بگویم، او خودش به من گفت هنوز هم بعضی عصرها «صمد» می‌آید و باهم بیرون می‌روند و در همین پارک نزدیک خانه قدم می‌زنند و درباره کارهای نکرده و قصه‌های ننوشته بحث می‌کنند. علی اشرف زبانش به دروغ نمی‌چرخید؛ زلال بود همچو آب روان و آنچه را در دل داشت، مثل دانه‌های انار نثار می‌کرد و تو تلاش می‌کردی حتی دانه‌ای را گم نکنی.
نمی‌دانم کجا این جمله « گورکی » را خوانده‌ام، گمانم مقدمه «سیاحت‌نامه محرمانه» دوست مشترکمان «رضا علامه‌زاده» باشد، آنجا که می‌گوید: هیچ نویسنده‌ای نمی‌میرد، نویسنده‌ها لابه‌لای سطرهایی که نوشته‌اند، میان صفحات آثارشان زنده‌اند و نفس می‌کشند...(نقل به مضمون و از حافظه) و من یقین دارم درویشیان رفته با بعضی دوستانش قدم بزند. حالا اگر برنگشت هم مهم نیست. ما نوشته‌هایش را داریم، می‌رویم لای آن سطرها پیدایش می‌کنیم؛ مگر این‌که آن پیرمرد دیلاق و سبیلو دروغ گفته باشد. اما برای هزارمین‌بار آزموده‌ام که گورکی راست گفته است. علی اشرف ما تنها رفته با دوستی قدم بزند و برگردد...
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه