روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
21 مرداد 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 35638
0
0
مونولوگ
مونولوگ
حوصله اداره را نداشت . دلش می خواست روی برگ‌های خیس قدم بزند . هیچ وقت حوصله اداره را نداشت .کف دستش را باز کرد و روی صندلی گذاشت.آدم باید به تعداد کسانی که می شناسد ماسک داشته باشد .
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می‌کند . فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است . اما وقتی به آن می رسد می بیند که هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده ، دور چشمهایش چین افتاده ، پاهایش ضعف می‌رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند .
همه ما در جوانی عاشق بوده ایم ، عشق هایی که یکی یکی رفتند و تکه ای از دل ما را با خود بردند .
همه جوان ها بالاخره یک روز عاشق می شوند ولی همه زندگی به همان عشق اول ختم نمی شود . معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمی کند ، حتی گاهی با او حرف هم نمی زند ، اما احساس قشنگی است که همیشه خاطرات آدم را شیرین می کند .
عشق های دوران جوانی همین ستاره ها هستند و تو هر وقت به ستاره ها نگاه کنی ، می فهمی که یک جایی ، یک جایی از دنیا یک کسی هست که وقتی به تو فکر می کند ته قلبش گرم می شود .
چهل سالگی - ناهید طباطبایی
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه