روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
19 اردیبهشت 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 30620
0
0
گفت‌و‌گوی بازیگر سینما و تلویزیون با همدلی:
خاطره‌بازی سیروس گرجستانی با لاله‌زار
همدلی| سینا بهاری‌زاد: سیروس گرجستانی در سال 1323 در بندرانزلی به دنیا آمد.فعالیت در تئاتر را از سال 1348 آغاز نمود و در سال 1352 وارد تلویزیون شد.پس از انقلاب اسلامی، با حضور در فیلم‌هایی مانند«فریاد مجاهد» وارد سینما شد.پیش از انقلاب اسلامی گرجستانی در دو فیلم نام‌های«بیست سال انتظار» و «مامور دوجانبه» تجربه حضور در سینما را پیدا کرده بود.یکی از نقاط اوج بازیگری سیروس گرجستانی برمی‌گردد به بازی در سریال به یاد ماندنی«امام علی(ع)» و پس از آن نیز در نقش‌های کمدی سریال‌های مناسبتی به شهرتی دو چندان رسید.
جناب گرجستانی از دوران کودکی‌تان چه خاطراتی دارید؟
دوران کودکی‌ام را در خیابان ناصرخسرو، کوچه مروی گذراندم و آنجا برایم خاطرات زیادی با خود به همراه دارد.اصولا محله کودکی یک حال و هوا و صفای دیگری دارد.
آن محله دست نخورده باقی مانده؟
چند سال پیش که به همان محله قدیمی رفتم وقتی آنجا را دیدم، ناامیدشدم برای اینکه همه چیز عوض شده و شکل دیگری گرفته بود.من همیشه نسبت به گذشته و دوران کودکی ام حس نوستالژیک دارم. فضای آن محله، آن فضایی نبود که در کودکی حس کرده بودم.الان تبدیل شده به بازارکویتی ها و یک سری اجناس در آنجا فروخته می شود. حتی به خیابان ناصرخسرو سر زدم، دیگر از دستفروش‌های کنار پیاده رو خبری نبود و یا فریادهای فروشندگان که برای فروش اجناس شان مردم را به سوی خود جلب می‌کردند، دیگر شنیده نمی‌شد. در عوض حالا در آن خیابان، آدم هایی را می‌بینم که نسخه به دست به دنبال داروهای «نیست در جهان» می گردند.
چه زمانی به تهران آمدید؟
من در سنین پایین به تهران آمدم، در آن سن و سال، یک روز پدرم مرا به «لاله زار» برد. دیدن آن فضا برایم خیلی جذاب بود.در آن زمان ویترین مغازه‌های لاله‌زار خیلی دیدنی بود، بنابراین همیشه به پدرم اصرار می‌کردم که فرصت بیشتری برای دیدن مغازه‌ها به من بدهد مثلاً یک کلاه‌فروشی بود که کلاه‌های خیلی شیکی داشت. مثلاً «کلاه فروشی محمدزاده» را به خوبی به یاد می آورم. داخل مغازه، یک پیرمرد خوش تیپی هم پشت میز می‌نشست که او هم مرا مجذوب خود می‌کرد. آن مغازه‌های لوکس و شیک را تا آن زمان ندیده بودم و برای تازگی داشتند.
از فضای هنری لاله‌زار در آن روزها چیزی در ذهن دارید؟
خاطرم است همیشه یک کسی مقابل در ورودی تئاتر می ایستاد و برای نمایش و بازیگران تبلیغ می‌کرد. با صدای بلند و بسیار سریع می گفت: «بیایید، بشتابید بازیگر... در این برنامه اجرا دارد...» و یا سالن‌های سینمای لاله زار خیلی زیبا بودندوقتی پس از گذشت سال‌ها که «لاله زار» را دیدم، از آن مغازه‌ها و ساختمان‌های قدیمی خبری نبود! اگر مغازه و یا ساختمان قدیمی که هنوز تخریب نشده بود را می‌دیدم، حتماً ساعت‌ها مقابلش می‌ایستادم.من نمی دانم شما چقدر احساساتی می شوید وقتی یک بنای قدیمی را می بینید اما به من حس غریبی می دهد، با آن بنا، خاطرات دوران کودکی‌ام را مرور می کنم. انگار همه چیز زنده می‌شود. شاید باور نکنید من با آجرهای آن بناها هم صحبت می‌کنم.زمانی که انسان جوانی خود را از دست می‌دهد، تازه به یاد «از دست رفته‌هایش» می افتد و وقتی به آنچه که مربوط به گذشته خودتان است، نظر می‌اندازید، آن وقت به نگرش، دید و شناخت جدیدی از خودتان می رسیدمثلا «توپخانه» قدیم را به خوبی به یاد دارم. آنجا برای من یک گردشگاه بود و پدرم مرا با خود به آنجا می برد شاید اگر الان بچه بودم توپخانه فعلی هم مرا جذب می کرد. اما چون من آن فضا را لمس کردم، نسبت به آن تعلق خاطر دارم.
این تغییرات فیزیکی و کاربری چه حسی را برای نسل گذشته به همراه دارد؟
متاسفانه ما سعی می کنیم آن چیزهایی که مربوط به گذشته می شود را تغییر دهیم، مثل تخریب ساختمان‌های قدیمی. من به کشورهای فرانسه و آلمان سفر کردم. ولی در آنجا آنها هیچ وقت بناهای چندین ساله و قدمت‌دار خود را خراب نمی کنند، ممکن است آن را تعمیر و یا ترمیم کنند ولی تخریب نمی‌کنند. حتی در کنار آن بنای قدیمی، بنای جدیدی می‌سازند. متاسفانه اینجا اینگونه نیست. یک ساختمان که با فضا و بافت یک محله هم‌خوانی دارد، از بین می رود، در عوض چیزی جایگزین می‌شود که اصلا ربطی به آن قبلی
ندارد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه