روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
16 بهمن 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 26411
0
0
نگاهی به اندیشه و مشی فکری کارل ریموند پوپر
فیلسوف اصلاح‌طلبی
همدلی| روژا پیران ـ در تاریخ اندیشه معاصر، کمتر نامی نظیر کارل‌پوپر می‌توان یافت که اندیشه‌اش در حوزه‌های مختلف محل مهمترین بحث‌های نظری و فلسفی در قرن بیستم شده باشد. در این میان فلسفه سیاسی و فلسفه علم دو حوزه مهمی است که حجم بالایی از پژوهش‌های فکری و فلسفی او را شامل می‌شود.
کارل ریموند پوپر در 1905 در وین به دنیا آمد، خودش می‌گوید در 13 سالگی مارکسیست شد و در 17 سالگی ضد مارکسیست اما تا 30 سالگی همچنان سوسیالیست ماند. سرانجام احترام عمیقی که برای فردیت و جنبه‌های ملموس و عینی زندگی انسان‌ها قائل بود و ایمانی که به بشردوستی، عدالت و مساوات داشت، موجب روی گرداندنش از سوسیالیسم شد. نخست در دبیرستان‌ها به تدریس پرداخت و در همین ایام کتاب منطق اکتشاف علمی را نوشت که یکی از مهمترین آثار قرن بیستم در فلسفه علم به‌شمار می‌رود.
فلسفیدن در جهان جنگ‌زده
خطر هجوم هیتلر به اتریش روزبه‌روز فزونی می‌گرفت و به همین خاطر پوپر تصمیم به جلای وطن گرفت. در 1938 هنگامی که خبر حمله آلمان نازی به اتریش را شنید تصمیم گرفت کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» را بنویسد. کتابی که به نظر بسیاری شاید یکی از مهمترین کتاب‌های فلسفه و سیاست در سده بیستم باشد. برتراند راسل در وصف آن نگاشت: «اثری است در طراز اول اهمیت که شایسته است به سبب انتقادات استادانه از دشمنان قدیم و جدید دموکراسی، هر چه بیشتر خواننده پیدا کند.
حمله پوپر به افلاطون با آن‌که به روش متعارف صورت نمی‌گیرد، به عقیده من کاملا موجه است، هگل را با نظر صائب هدف تحلیل قرار می‌دهد. مارکس نیز با همان تیزبینی شکافته و تشریح می‌شود و از مسئولیت در قبال تیره‌بختی‌های امروز، سهمی سزاوار می برد. جامعه باز دفاع پرقدرت و ژرف از دموکراسی است. کتابی است به موقع و بسیار خواندنی و بسیار شیوا..»
نظریات سیاسی پوپر بی‌واسطه ناشی از تئوری‌های او در فلسفه علوم است. نظریه در باب این‌که در علوم قابلیت تکذیب باید ملاک باشد نه قابلیت تصدیق، تحولی بزرگ در افکار دانشمندان ایجاد کرد. این همان اصلی است که به «ابطال پذیری» معروف شد. شهرت پوپر در جهان بیشتر به واسطه دو کتاب «جامعه باز» و «فقر تاریخی‌گری» است که کتاب دوم به گفته برایان مگی فیلسوف و مفسر فلسفه غرب، ذیل کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» قرار می‌گیرد.
تقابل میان «جامعه بسته» و «جامعه باز»
درباره وجه تسمیه نام کتاب که خود مطلبی جالب و روشنگر است، پوپر در مصاحبه ای توضیح داد که در 1935 و آن هنگام که برای نخستین‌بار به انگلستان رفت، احساس کرد که در جامعه‌ای باز و هوایی آزاد نفس می‌کشد. در شرایطی که اتریش تحت سلطه دیکتاتوری ملایمی بود و همسایه‌اش آلمان هیتلری آرام آرام و در نهان برای حمله و تصرف آن کشور برنامه‌ریزی می‌کرد، تجربه زندگی در کشوری مانند انگلستان که به سبب سنت قدیمی دموکراسی، از آزادی، عدالت و رفاه بیشتری برخوردار بود، پوپر را تحت‌تاثیر قرار داد. آنچه که در نهایت به نوشتن کتابی در دفاع از جامعه آزاد و نقد صریح دشمنان فکری و فلسفی‌اش انجامید.
مولف در این کتاب، رمز تاریخ اجتماعی را در تقابل «جامعه بسته» و «جامعه باز» می‌بیند. در جامعه بسته طبیعت و قرارداد یکسان شمرده می‌شود و روح انتقادی و تغییر افکار فرد نفی می‌گردد. جامعه باز، که دستاورد یونانیان است، غیر دینی است و طبیعت و قرارداد از یکدیگر جدا بوده تا زمینه را برای روح انتقادی و رویکرد فردگرایانه فراهم می‌کند. این نوع جامعه وقتی که بیشتر جنبه تعارضی داشته باشد و کمتر حمایت‌کننده باشد، وسوسه حاکمیت بر کل شئون اجتماعی و بازگشت به جامعه بسته را باعث می‌شود.
این همان خطری است که همواره جوامع باز را تهدید می‌کند تا در طی دوره‌ای از تلاطمات سیاسی به ساختاری توتالیتر بغلتند و به جامعه‌ای بسته تبدیل شوند. به نظر پوپر، افلاطون و هگل و مارکس دشمنان جامعه بازند که در هیات اندیشمندانی که عقاید ایشان برسازنده توتالیتاریسم و بسته شدن فضای جامعه است، با آنان درمی‌افتد. به نظر افلاطون، تغییر عین فساد است و از اینجا به طرح خیالی دولت «توتالیتر» و دارای سلسله مراتب و هماهنگی می‌رسد که از راه آموزش اجباری و جمع‌گرای طبقه حاکمه، ثبات خود را حفظ می‌کند.
ایستادن در برابر اندیشه مارکسیستی
از سوی دیگر چون «عدالت» دانستن ماهیت امور است، قدرت به دست فیلسوف می‌افتد؛ یعنی رویای بیمارگونه جامعه باز و بازگشت به جامعه بسته بر دانشی که به وجود می‌آید بنا می‌شود. و اما تازگی فلسفه هگل در این فکر نادرست است که تناقض فی‌نفسه ثمربخش است و دیالکتیک با کاربرد استدلالی زبان فرق دارد. نتیجه چنین طرز فکری زیان‌آور است، زیرا از یک تناقض هرچیزی ممکن است استنتاج کرد. اما پیشرفت، مبتنی بر حذف احتمالات نادرست است و هگل این صفت احتمالی نظریه‌ها را انکار می‌کند و نظامی «کل‌گرا» و ابطال‌ناپذیر و نظریه‌ای سیاسی- تاریخی می‌سازد که به نظر پوپر منشا مردم‌‌گرایی فاشیستی است.
شاید در میان فیلسوفان و اندیشمندانی که تاریخ اندیشه را شکل دادند، مارکس بیش از همه مورد هجوم فکری پوپر قرار می‌گیرد. پوپر با نگاهی به مارکسیسم روسی و آنچه پس از انقلاب اکتبر در سرزمین روسیه روی داد، بخش عظیمی از صدماتی که جامعه باز در دوران معاصر متحمل شد را نتیجه مارکس و مارکسیسم می داند و به همین خاطر در این کتاب و در تمام دوران حیات فکری‌اش، بخش اعظم نقد خود را متوجه اندیشه کمونیسم
می‌کند.
پوپر در سال‌های اصلاح‌طلبی در ایران
به‌طور کلی پوپر فلسفه سیاسی خود را بر پایه ایده‌هایی که در روش‌شناسی علم مطرح می‌کند برپا می‌کند. اگر ابطال‌پذیری، جوهر اندیشه او در فلسفه علم است به نوعی در برخورد با مفاهیم سیاسی هم همین رویکرد سلبی را پیش می‌گیرد. مثلا در تعریف مفهوم دموکراسی معتقد است، دموکراسی سازوکاری سیاسی نیست که به واسطه آن مردم فرد یا جناحی را با رای و اراده خود به قدرت برسانند بلکه دموکراسی روشی‌ست تا بتوان فرد و جناحی را که بر مستند قدرت سیاسی نشسته است پایین کشید و به رای و انتخاب مردم دیگری را جانشینش کرد. پوپر را شاید بتوان یکی از مهمترین مدافعان لیبرال‌دموکراسی نامید که در شیوه‌های کسب قدرت سیاسی هم همواره از روش‌های رفورمیستی و مسالمت‌جویانه در برابر روش‌های رادیکال و انقلابی دفاع می‌کند. اندیشه پوپر در ایران هم بسیاری مورد اقبال عموم علاقمندان و حتی سیاستمداران قرار گرفت و به ویژه در دوره اصلاحات با توجه به متدهای رفرمیستی دولت خاتمی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» که با ترجمه استادانه عزت‌الله فولادوند در دسترس همگان قرار داشت اثری بود که به عنوان کتابی مرجع در میان دانشگاهیان و علاقمندان فلسفه و سیاست دست به دست می‌شد.
به شکلی، اصول فکری و پارادایم نظری پوپر از تاکیدش بر خطراتی که جامعه‌ای باز را تهدید می‌کند تا اهمیت دموکراسی تا مسئولیت روشنفکران، همه و همه مبانی فکری بود که می‌توانست اصول نظری و فلسفی دوره اصلاحات را شکل دهد. اهمیت پوپر و کتاب جامعه باز تا حدی بود که محمد خاتمی رئیس‌جمهور دولت اصلاحات در اوایل دوره اول صدارت خود، خواندن آن را به همه اعضای کابینه‌اش توصیه کرد. با این همه از منظری انتقادی و با توجه به سرنوشت ناامیدانه اصلاحات در ایران، بتوان به‌شکلی معکوس، سرچشمه‌های فکری و فلسفی آن را نیز مورد پرسش قرارداد. به‌راستی در جامعه‌ای متصلب که راه به اصلاح و تغییر نمی‌دهد، چگونه می‌توان به اندیشه تساهل‌آمیز و محافظه‌کارانه پوپر وفادار ماند؟
سخن آخر
به هر روی به نظر می‌رسد پوپر سوای جایگاه فلسفی که در اندیشه معاصر دارد و سوای آنکه امروزه برخی از نظریاتش همچون «ابطال‌پذیری» مورد نقد و تجدید نظر قرار گرفته‌اند اما در فلسفه سیاسی، رویکردهای رفرمیستی او با توجه به آنکه لیبرال‌دمکراسی در صحنه جهان معاصر بدون رقیب دیرین خود، یعنی سوسیالیسم به یکه‌تازی در سیاست و اجتماع می پردازد، هنوز مهمترین اندیشمند لیبرالیسم است. اندیشمندی که اگر امروز زنده بود و جهانی که این‌گونه در آتش جنگ و نابرابری و خشونت فرورفته را نظاره می‌کرد، در دفاع همه جانبه‌اش از لیبرالیسم بازنگری می‌کرد.
‏rozha.piran@gmail.com
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه