روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
29 آذر 1395  |  بین الملل  |  کد خبر: 23800
0
0
تاناتوس و اروس
علی درخشنده ‪-‬ فروید در سال 1920 یکی از مشهورترین رساله‌های خود را به رشته تحریر در آورد. نوشتاری که امروز با عنوان فراسوی اصل لذت (Beyond the Pleasure Principle)شناخته می‌شود. فروید در این متن، به بازنگری در آرای پیشین خود پرداخته و این نقد مخالفانش را پذیرفته که باور به اصل لذت و جریان لیبیدو، برای توضیح تمام رخدادهای روانی آدمیان کافی نیست. فروید که با قالب روان پویایی (Psycho dynamism) مشهور خود به روان آدمی می‌نگریست، چارچوبی تقریبا مکانیکی را در مورد نیروها و متغیرهای درون ذهن آدمی ابداع کرده بود که از چند نظر انقلابی می‌نمود:
نخست آن که امر ناخودآگاه را به رسمیت شناخته بود. آن هم نه همچون سویه ای تاریک و منفی و دست و پاگیر از نفس سرکش بشری بلکه همچون مخزنی اندوخته های روانی که بخش عمده شخصیت آدمیان را شکل می‌داد و کردارهایش را تعیین می‌کرد.
دومین ابداع مهم فروید، آن بود که لذت را از مرتبه امری فلسفی و اخلاقی فرو کشیده بود و آن را با تعبیری زیست شناختی به عنوان محور پویایی روان بشر معتبر ساخته بود. فروید با الهام از قالب نظری مکانیکی‌ که در زمانه‌اش مسلط بود، این لذت را با جریانی از نیروها و فشارها و کنش‌های شبه‌فیزیکی همتا دانسته بود که در قالب مفهوم لیبیدو تبلور می‌یافت.
دو مفهوم ناخودآگاه و لذت در نگرش فروید به جایگاه کلیدی و پر اهمیت دست یافته بودند و دیدگاه فروید توانست نخستین چارچوب علمی روان انسان را صورت‌بندی کند .
این دو مفهوم،( ناخودآگاه و لذت) برای مدتی بسیار طولانی زیر تاثیر اخلاقیات مسیحی و آرای ارسطویی کلیسای کاتولیک همچون عناصری شیطانی و ناپسند تلقی می‌شدند و همواره از دایره اندیشه درباره روان سالم و توانمند کنار گذاشته می‌شدند. برداشت ویژه فروید، با مخالفتی که نسبت به سرکوب اصل لذت داشت و شیوه‌هایی گاه کارآمد که برای دروان درمانی ابداع کرده بود، گره خورد و نگرشش را به نوعی نظریه فراگیر تبدیل کرد که همه چیز را به شکلی نوآورانه توضیح می‌داد و در عین حال مدعی رسالتی انقلابی و رهایی بخش هم بود. در این زمان بود که فروید مقاله فراسوی اصل لذت را نگاشت . مقاله ای که برای حل معمای خشونت انسانی اختصاص یافته بود.فروید به‌ویژه در جریان جنگ جهانی اول، به بازبینی در آرای خود پرداخت و دریافت که محور گرفتن نتیجه مستقیم میل به لذت یعنی(غریزه جنسی) به تنهایی برای توضیح دادن رفتارهای ویرانگرانه همچون کشتار همنوعان و خونریزی و آزار دیگران کافی نیست. از این رو غریزه اروس (Eros)را بازندگی مترادف دانست، و در برابر میل به زندگی قطبی را یافت و آن را غریزه مرگ(Death Instinct) یا تاناتوس (thanatos)نامید.که در اساطیر یونانی برادر خدای خواب (هرپنوس)به معنای مرگ بود.بدین وصف فروید در این رساله ادعا نمود که لذت نه‌تنها بابقاء و زندگی که بامرگ هم در ارتباط است. سازواره های زنده، به همان شکلی که بقای خویش و زنده ماندن را محور انتخاب و رفتارهای‌شان قرار می دهند،به‌طور فعال در پی نابود کردن رقیبان و دشمنان نیز هستند و از دستیابی به این اهداف نیز لذت می برند. به این ترتیب اصل لذت که در نظریه فروید جایگاه مرکزی داشت ،به‌طور همزمان با دو نیروی متعارض زندگی(Eros) و مرگ
‏(thanatos)پیوند خورد.فروید معتقد بود که تمام رفتارهای انسان از بازی پیچیده میان غریزه مرگ
‏(thanatos)با غریزه زندگی(Eros) و تنش و کشمکش دائم میان آنها زاده می شود.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه