روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
29 مهر 1395  |  بین الملل  |  کد خبر: 20589
0
0
مرگ بازیگر، مرگ انسان یا مرگ تئاتر؟!
بیتا نجاتی- چه کسی هوتن را کشت؟ خودش یا همبازی هایش؟ کدام وضعیت بهتر است؟ اصلا چه کسی مرده و چه کسی زنده است؟ «مرگ هوتن» آخرین بخش سه‌گانه «ویران» و «کامنت» است.موضوع مناسبات پشت صحنه تئاتر خصوصا بازیگران ، ادامه دارد.چند بازیگر در حال تمرین نمایشی هستند،این بار «مرگ یزدگرد» که درآن آسیابان جای پادشاه را می‌گیرد آن‌چنان که در نمایش هم، جابجا شدن هوتن با سحر و سحر با ستاره را شاهدیم ؛
نوعی از دست رفتن
هویت.
هوتن این بار توسط گروه کنار گذاشته شده ، نادیده گرفته شده اکنون، او به تمرین ورود می کند و ثابت می کند، زنده تر از سه بازیگر دیگر است وبر ایفای نقش آنها نیز تواناست.آیا حقیقت به‌راستی این است؟ آیا بازیگر در هنگام حضورش ،اصلا دیده می شود؟ یا صرفا حضوری فیزیکی دارد؟ آیا نمایش اصلا کاری با مخاطب می کند؟ آیا بازیگر ، برای مخاطب است که روی صحنه است ؟ آیا بازیگری که از صحنه بیرون می رود و خانه نشین می شود، مرده است؟ چه کسی مسبب مردن اوست، چه کسی مردن او را قرارداد کرده است؟ آیاخلاصی از عذاب وجدان کشتن روح یک انسان را می توان با نوشتن پاره شعری در صفحه مجازی ممکن است؟
«مرگ هوتن» مرثیه ای در باب مرگ تئاتر است، مراسم ترحیمی برای انسان. انسانی که جز خود، کسی را نمی بیند.برای دیده شدن ، تقلا می کند ما دیده نمی‌شود.آنچه در تئاتر باید رخ دهد، رابطه تنگاتنگ بازیگر و تماشاگر است ، هرجا خللی در این ارتباط رخ دهد، مردن اتفاق می افتد.فاجعه‌ای که برای هر بازیگری و هر اجرایی می تواند به وقوع بپیوندد.
خروج از این کابوس مرگبار چگونه امکان پذیر است؟ آیا می توان امید داشت روزی برسد که نقاب دورویی ، خودنمایی ، خودشیفتگی ،
حسادت و هر آنچه هنر نمایش را به زمین می زند، کنار رود ، قدری از این چهاردیواری بیرون برویم ، بارانی به صورتمان بخورد و از این خواب بیدار شویم؟
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه