روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 شهریور 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 18468
0
0
به بهانه سال‌مرگ ویکتور خارا، شاعر، نوازنده و مبارز شیلیایی
من برای سرزمینم می‌سرایم
همدلی ـ 44 گلوله در پیکرش نشست تا صدای انقلابی او به قلب مردم سرزمینش سرایت کند و تا به امروز زنده و بی‌مرگ باقی بماند. ویکتور خارا، شاعر، خواننده و آهنگ‌ساز اهل شیلی که آوازهایش را برای مردم تهیدست و محروم شیلی می‌سرود، در 15 سپتامبر 1973، یعنی 4 روز پس از کودتای آمریکایی پینوشه و قتل سالوادور آلنده، به مرگی فاجعه‌بار کشته شد.
ورزشگاه سانتیاگو پس از کودتا، به‌دست نظامیان پینوشه چندین هزار نفر از مردم معترض شیلی را در خود حبس کرده بود تا یکی از خون‌بارترین جنایات قرن بیستم به وقوع بپیوندد. هوای شیلی از بوی اختناق و مرگ آکنده بود. خارا در کنار مردمی بود که سالیان بسیار برای تنگدستی و رهایی‌شان آواز خوانده بود. پس از آنکه نظامیان انگشتانش را زیر شکنجه خرد کردند، وادارش کردند با انگشتان شکسته و خون‌ریزش آواز بخواند.. و خارا همراه با هزاران نفر از مردم شیلی که به جهانی آزاد و شایسته انسان یقین داشتند، آواز امید و درد را این‌گونه سرود که: «ما پیروز خواهیم شد»
در کنار پدر با کار بزرگ شدم
زندگی و هنر ویکتور خارا را می‌توان نمودار صادق پیوند دیرین سیاست و ادبیات دانست، آن زمانی که هنر نمی‌خواهد به مثابه سرگرمی تنها برای نخبگان و طبقات ممتاز خلق شود، بلکه می‌خواهد در واقعیت زشت و بی‌روح میلیون‌ها نفر که در فقر و نابرابری روزگار می‌گذرانند تغییری هرچند کوچک ایجاد کند.
ویکتور خارا در «لکوئن »، شهری کوچک در حومه سانتیاگو‌، پایتخت شیلی، به دنیا آمد‌. والدین او کشاورزانی ساده بودند و پدرش مانوئل که به عنوان کارگر در مزارع کار می‌کرد‌، کارگری که یک روز سرکار بود و یک روز بیکار! خارا خود در یکی از ترانه‌هایش دوران سخت کودکی‌اش را این‌گونه تشریح می‌کند:
«همانند بسیاری دیگر، من عرق ریختن آموختم
نه فهمیدم که مدرسه چیست و نه دانستم بازی چه معنایی دارد
در سپیده‌دم آن‌ها مرا از رختخواب بیرون کشیدند
و در کنار پدر با کار بزرگ شدم...»
آهنگ‌هایی که بزرگ‌داشت
مردم زحمتکش بود
مادر ویکتور خارا، زن فرهیخته‌ای بود و او بود که نواختن گیتار و ترانه‌های فولکلور شیلی را به ویکتور آموخت و نقش زیادی در تکوین هویت ویکتور خارا داشت‌. به راستی سبک موسیقی ویکتور خارا از لحظاتی که او با مادرش گذراند‌، تاثیر گرفته‌است‌. ویکتور خارا در پانزده سالگی مادرش را از دست داد و این حادثه لطمات روحی عمیقی بر جان و ذهن او برجای گذارد.
با این همه خارا دلبسته موسیقی بود و هیچ‌گاه نواختن و آواز خواندن را کنار نگذاشت، تا اینکه در سال 1966 او اولین آلبوم خود را با نام خود‌ش به بازار عرضه کرد‌. آثار ویکتور خارا مملو از اندیشه‌های او درباره زندگی ساده مردم زحمت‌کش شیلی است‌. او عشق زیادی به زحمت‌کشان شهرها و روستاها داشت و بسیاری از آهنگ‌هایش بزرگ‌داشت این مردم زحمتکش است‌. همچنین به جهت عشق بی‌حد او به کشورش‌، آهنگ‌هایش گاهی با بی‌مهری محافل سیاسی روبرو می‌شد و مورد هجوم منتقدان قرار می‌گرفت‌.
این دوران عصری بود که سالوادور آلنده، سوسیالیست دموکرات و یکی از مهمترین شخصیت‌های سیاسی آمریکای‌لاتین زمام امور شیلی را به‌دست گرفت. آلنده از همان ابتدا نشان داد که به‌هیچ روی قصد همراهی و همگامی با سرمایه‌داران را ندارد و در کشوری که معادن بزرگش تحت‌سیطره قدرت‌های بزرگ قرار داشت، آلنده آمده بود تا همه معادن و صنایع را ملی کند و حقوق از دست‌رفته مردمان تهی‌دست را به آنان بازگرداند.
شعر من در مدح هیچ‌کس نیست
اقدامات مترقیانه آلنده همراهی روشنفکران و هنرمندان شیلی را با خود داشت، در این دوره ویکتور خارا ضمن گرایش به اندیشه‌های سوسیالیستی سالوادور آلنده، همچون خوانندگان دیگر آمریکای لاتین بهبود زندگی مردم فقیر را پایه‌ فعالیت‌های هنری خود قرار داد‌. چه اینکه اعتراض و طغیان علیه دیکتاتوری حاکم در شیلی یکی از اصلی‌ترین مضامین ترانه‌ها و اشعار خارا را تشکیل می‌داد:
«من زبان آقایان را آموختم
و همین‌طور زبان مالکین و اربابان را
آن‌ها، اغلب مرا کشتند
چرا که من صدایم را علیه آنها بلند کردم»
***
«شعر من در مدح هیچ‌کس نیست
و نمی‌سرایم تا بیگانه‌ای بگرید
من برای بخش کوچک و دوردست سرزمینم می‌سرایم
که هر چند باریکه‌ای بیش نیست
اما ژرفایش را پایانی نیست
شعر من آغاز و پایان همه‌چیز است
شعری سرشار از شجاعت
شعری همیشه زنده و تازه و پویا...»
زیستن در کنار مردم محروم و کسانی که خود برآمده از آنان بود، شعر و هنر خارا را به آثاری ملموس، عینی و تاثیرگذار بدل کرد و صدای گیتارش توانست به جان و دل انسان‌هایی که فارغ از رنگ، نژاد و ملیت‌شان به تغییر جهان می‌اندیشند، راه یابد. بی‌تردید در جهانی که اینچنین در جنگ و نابرابری فرورفته است، هنر نمی‌تواند بی‌تفاوت و بی‌اثر باشد، چه اینکه به گفته خسرو گلسرخی «در شرایطی که زندگی کمترین شباهتی به خود ندارد، من به نفع زندگی از شعر می‌خواهم که خنجر و طناب باشد، گلوله و مشت باشد.»
سرنوشت ویکتور خارا همان‌طور که خود می‌خواست، به سرزمینش پیوند خورد و هرچند کودتای سیاه پینوشه در شیلی، صدای پرطنین خارا را به خیال خود خاموش کرد، اما اگر امروز در سالروز مرگش از او می‌نویسم، یعنی که او همواره زنده است.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه