روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
11 شهریور 1395  |  ورزش  |  کد خبر: 17833
0
0
درباره «بانوی جاویدان قاره پنجم» نوشته گوردیمر
رهام حاجی ابراهیم- مجموعه داستان نادین گوردیمر به نام «آوای لطیف اهریمن» مجموعه ایی شامل یازده داستان کوتاه ‌مانند طلسم، ادای احترام، تاراج و لحظه قبل از شلیک و.... این مجموعه در وهله اول با ترجمه‌ای که به خوبی توانسته است فاصله ی بین زبان نویسنده و مخاطب رو پر کند و خواننده فارسی زبان به راحتی با اثر ارتباط برقرار کند.
گوردیمر نویسنده ای است از آفریقای جنوبی که اولین داستان‌هایش را در سال ۱۹۳۷ در ۱۵ سالگی منتشر کرد و در سال 1991 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. او تصویرگر واقعیت های زندگی به همان شکل تلخ و دردناک است و با زیبایی وصف ناشدنی آنها را نمایش می دهد. در همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت های داستان و ورود ناگهانی به اتفاقات توان غافلگیر کردن خواننده را دارد. شالوده اثر درباره واقعیت مرگ و جاری بودن آن در زندگی است که در داستان های گوردیمر حضوری قاطع و غیر منتظرانه دارد و نویسنده با زیبایی خیره‌کننده ای مرگ را در کنار زندگی به ما می شناساند. در «آوای لطیف اهریمن» (مرگ) شخصیت‌های داستان در ابری از زندگی ،عشق و ضعف‌های خود هستند. در داستان «ادای احترام»، نویسنده انگشت بر نقطه حساس زندگی انسان معاصر یعنی بحران هویت می گذارد و تلاش می کند انسان آفریقایی و دردهای او را به جهانیان نشان دهد. هویت در این مجموعه از دغدغه‌های اصلی «گوردیمر» است و بی محابا به سوژه خود می تازد و از زبان یک مهاجر آفریقایی دردنامه خود را می نویسد. «مرا به اینجا آوردند، با اوراق و هویتی که خود برایم انتخاب کرده بودند. نام خودم را مدفون کردم. هیچ کس نخواهد توانست آن را از درونم بیرون بیاورد.» و یا « من هیچ کسم. هیچ کشوری مرا در سر شماری‌هایش به حساب نمی آورد. نامی که به من دادند، هیچ وجود خارجی ندارد.» و این گونه درد بحران هویت مردمش که واقعیتی گزنده است را به رخ جهانیان می‌کشد. در داستان «لحظه‌قبل‌ازشلیک»، به خواننده نشان می دهد که دوست داشتن و عشق ارتباطی به رنگ ندارد و انسان‌ها فارغ از رنگ‌ها و نژاد دلباخته هم می شوند و به شکلی موازی سیاست و منافع گروهی استعمارگران را با پدیده ای به نام آپارتاید به تصویر می کشد. پدیده ای که حتی سفید پوست‌ها هم به آن اعتقاد قلبی و ذاتی ندارند و وقتی که مردم بخواهند در مقابل آن بایستند از بین می روند. نویسنده این مخالفت را در تصاویری تلخ، روایت می‌کند، برای مثال هنگامی که رهبر حزب محلی و فرمانده تکاورها به اشتباه کارگری سیاه پوست را می کشد،-اتفاقی که به قول نویسنده هر روز اتفاق می افتد اما این اتفاق از آن‌جایی متفاوت‌تر از بقیه حادثه ها ست که او اشتباهی تنها پسر خود را کشته است و چون نمی تواند اکنون فریاد بزند و از ته دل گریه کند، این کار را در خفا انجام می‌دهد.
«گوردیمر» در «آوای لطیف اهریمن» نشان می دهد که کشف حقیقت می تواند از خود حقیقت زیبا تر و جذاب تر باشد. او نشان می‌دهد زندگی می تواند چقدر خشن و بی روح و سخت ترسناک باشد همچنان که می تواند توامان زیبا و مفرح باشد و بارها تاکید می کند که انسان دقیقا از همان جایی ضربه می خورد که نقطه قوت او است؛ در واقع این غیر قابل پیش بینی نبودن زندگی به داستان‌های او سرایت کرده به همین خاطر می توان گفت «گوردیمیر» مرزهای رمان را گشوده تر کرده است، به طوری که آثار او در مرز بین واقعیت زیست شده و ادبیات در سیالیتی مدام است.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه