روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
21 تیر 1395  |  بین الملل  |  کد خبر: 14489
0
0
آن چه باید از کیارستمی آموخت
علیرضا آقایی راد‪-‬ عباس کیارستمی دیگر در بین ما نیست و این واقعه ای است تاسف برانگیز و ضایعه ای است جبران ناپذیر. کیارستمی جهانی‌ترین چهره سینمای ایران بود و اغراق نیست اگر بگوییم جهان، سینمای ایران را با نام کیارستمی می شناسد. چهره ای ماندگار که تا آثارش هستند او نیز خواهد بود. کیارستمی در کنار آن که فیلمسازی طراز اول و هنرمندی خوش قریحه بود، استادی بی‌بدیل و نظیر نیز نه فقط در باب سینما، که به طور کلی در باب هنر و نگاه هنرمندانه به جهان پیرامون هم بود. کلاس درس او هیچگاه تعطیل نخواهد شد اگر کسی طالب آموختن باشد که زندگی او خود بزرگترین کلاس درس بود. از این هنرمند نامی چیزهای زیادی می توان آموخت که شاید اصلی ترین آنها آموختن نگاهی جهانی در عین بومی گرایی است. عباس کیارستمی کارگردانی است که مشخصه ی اولش بومی و جهانی بودن همزمان است و شاید کمتر کسی بتواند درک کند که در سینمای امروز نه فقط ایران، که حتی جهان، که بازگشت سرمایه حرف اول و شاید آخر را می زند، چقدر کار سختی است این در عین جهانی بودن، تعهد بومی داشتن و بومی اندیشیدن. بومی اندیشیدن نه به معنای محصور شدن در جهانی از دغدغه های بوم سرزمینی، آن گونه که در برخی فیلمسازان مخالف با جهانی شدن هنر می بینیم و نه به معنای تصویر کردن بوم سرزمین خود به فراخور سلیقه بازار و عصر و دوران و غالبا نیز با تلاشی به جهت سیاه نمایی و نشان دادن کثافات؛ که بومی بودن به معنای داشتن ریشه در این خاک و زمین فارغ از این که از کدام ابر باران زای گذشته از چند و کدام آسمان سیراب شود. سینمای کیارستمی را شاید بتوان تعریف دقیق و درستی از سینمای مخاطب خاص دانست. سینمایی که تجربه گرایی، نگاه بومی از زاویه دید جهانی به موضوع و تلاش برای ساخت فیلم هایی که با افتادن پرده و روشن شدن چراغ های سالن سینما، تمام نشود، بلکه تازه در ذهن بیننده با طرح سوالاتی آغاز شوند، از مشخصه های اصلی آن است. فیلم های کیارستمی مدام در خود در حال حرکت و باززایی اند. آن چه می شود نهایت نگاه هنرمحور به سینما دانست. از همان جنسی که در آثار و تفکر امثال کوروساوا یا فلینی و... می شود یافت. شاید بتوان ریشه های نگاه امروز کیارستمی را در گذشته و دوران فعالیتش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یافت. آنجا که این مجموعه با امکان فراغتی که به خصوص از جهت اقتصادی برای او ایجاد کرد، امکان تجربه کردن و کشف و قوام دادن فرم خاص سینمایش را میسر آورد. شاید به شکلی بتوان گفت که کیارستمی به واسطه همین حضور در کانون بود که به فیلمسازی گروید و شاید دست روزگار در ساخته شدن چنین کارگردانی، از تمایل شخصی او به ورود به سینما مهم تر باشد. در نهایت آن چه می توان درباب این سینماگر شهیر کشورمان گفت شاید همین یک جمله باشد که: «کیارستمی بودن سخت است، ‌همانقدر که طرفدار فیلم هایش بودن»
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه