روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
15 تیر 1395  |  بین الملل  |  کد خبر: 14229
0
0
اندر حکایت خواب دیدن ما مبنی بر برگرداندن اضافه حقوق ناقابل
مازیار سوادکوهی -طنزنگار - باور بفرمایید که ما وقتی صبح از خواب بیدار شدیم دیدیم عده‌ای دارند به یک سمتی می‌روند، اول فکر کردیم شاید آنها می‌خواهند بروند تفریح. بعد فکر کردیم احتمالا می‌خواهند بروند جایی به تماشای سیرک. خلاصه راه رفتن آنها جوری بودکه هزار جور فکر به سرمان زده بود. بعضی‌ها خیلی عجله داشتند، ‌بعضی‌ها البته عجله نداشتند ولی روی لب‌هایشان لبخندی همین‌جوری می‌ریخت. برخی‌ها هم کمی عبوس و عصبانی وخشمگین بودند. با این وضعیت نمی‌شد به درستی فهمید که این همه جمعیت کجا می‌روند آن هم جمعیتی که اکثر آنها مرد هستند. معمولا راحت‌ترین حدس این است که آنها می‌خواهند بروند یا تماشای فوتبال یا تماشای والیبال. چون طبیعی است که دراین دو مکان خانم‌ها نمی‌توانند حضور یابند. به همین دلیل بیشتر فکر ورزشی به سرمان زده بود. اما با این حال نتوانستیم طاقت بیاوریم و پشت سرشان راه افتادیم. نفس‌نفس زنان به یکی از آنها رسیدیم و از طرف عذرخواهی کردیم و گفتیم که ببخشید شما کجا می‌روید؟ لبخند ملیحی زد و گفت:مگر شما با ما نمی‌آیید؟ گفتیم چرا می‌آییم ولی نمی‌دانیم که شما کجا می‌روید. آخر یک نفر و دو نفر نیستید. این همه آدم سر صبحی کجا می‌روید. دوباره لبخند ملیح‌تری زد و دستی به زیر چانه‌اش کشید و با حرارت تمام دستش را توی جیب سمت راست شلوارش گذاشت و گفت:«داریم می‌رویم دریافتی‌های اضافه را پرداخت کنیم. آخه ما چند وقتی بود که هی حقوق‌های زیادی می‌گرفتیم،‌در نتیجه خودمان فکر کردیم که بهترین کار این است که برویم اضافه‌هایش را برگردانیم.» باور کنید ما داشتیم شاخ در می‌آوردیم. یعنی در حال شاخ در آوردن بودیم که ناگهان به خود آمدیم و دیدیم که اصلا صلاح نیست که همراه آنها برویم. ما از ترس این‌که نکند حقوق‌های اضافه ما را هم بگیرند فرار کردیم که در راه ناگهان توی جوب افتادیم وخوشبختانه تازه متوجه شدیم که داریم خواب می‌بینیم. به هرحال می‌گویند خواب نویسنده همیشه‌ کج است. باور کنید.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه