روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
27 خرداد 1395  |  سیاست  |  کد خبر: 12996
0
0
پارادوکس اصلاحات
میثم سالخورد‪-‬ آنچه در این مجال قصد طرح آن وجود دارد، شاید به مذاق برخی از دوستان جبهه اصلاحات خوش نیاید، با این همه فضای نقد و نقادی باید این امکان را بیابد که بی‌پروا خود را عرضه کند، حتی آن زمان که در میان اکثریتی همدست، همچون صدایی منزوی و متروک به‌گوش می‌رسد.
این روزها به هر سو و هر طرف که روی بر می‌گردانی سخن از اعتدال است و میانه‌روی، دولت اعتدالی، مجلس اعتدالی، سیاست اعتدالی و مردم اعتدالی. باری ثمره 8 سال راستگرایی و دولت مهرورز! احمدی‌نژاد و همچنین رویدادهای سال 88، به پیروزی گفتمانی منجر شد که خود را میانه‌رو معرفی کرد و نماینده نگاهی شد که سخن از تدبیر و اعتدال زد و به نوعی پرچم دولت آشتی ملی را برافراشت.
بدین‌ترتیب همه پتانسیل درهم فشرده و انرژی جمع‌شده‌ای که احمدی‌نژاد و 88 ایجاد کرده بود در راهروهای سیاست تدبیر و امید جریان یافت و مهار شد. جریان اصلاحات نیز که همه امیدهای سیاسی‌اش را بربادرفته می‌پنداشت و در جست‌وجوی فرصت و روزنه‌ای بود که بار دیگر به میدان سیاست بازگردد، حضور دوباره در رقابت سیاسی را به قیمت عقب‌نشینی و تعدیلِ مواضع خرید.
غرض از طرح این مدخل، تبیین شرایطی ا‌ست که در آن نفس می‌کشیم و شرح مسیری که در نهایت به دولت یازدهم و مجلس دهم ختم شد. اصلاحات که روزهای روشنش را در دوم خرداد 76 و دولت اصلاحات و مجلس ششم شاهد بودیم، چنان در وادی بی‌برنامگی در غلتید که دیگر نمی‌توان امروز تفاوت چندانی بین سخنان کسی که خود را اصلاح‌طلب معرفی می‌کند، با شخصیتی اصول‌گرا مشاهد کرد. به‌راستی می‌توان کواکبیان را اصول‌گرا و لاریجانی را اصلاح‌طلب جا بزنیم و هیچ خللی هم به مبانی نظری هر دو جبهه وارد نشود.در اینجا بایستی پرسید ریشه این التقاط فکری و این اغتشاش سیاسی کجاست که رهاوردش چنین ملغمه‌ای شده است؟ به نظر نگارنده در این خصوص باید به ریشه‌های جریان اصلاحات نظر بیفکنیم. چه اینکه جبهه رقیبش اصلا نیازی به طرح ندارد، چراکه هم تعاریف و مبانی‌اش و هم تکالیف و وظایفش مبرهن است. اما مسئله بر سر اصلاحات ا‌ست که روزگاری توانست همچون جنبشی فراگیر در فضای جامعه طنین افکند و بارقه‌ امید را در فضای فرهنگیِ جامعه‌ بسته‌ پس از رفسنجانی ایجاد کند.آنچه اصلاحات را به شرایط امروز و اکنونش رسانده، نه فشار و محدودیت سیاسی که مدافعان و هوادارانش سعی دارند چنین وانمود کنند که ماهیت درونی آن است. اصلاحات به عنوان جنبشی که خواهان تغییر است در ابتدا شعارها و امیدهای سیاسی‌اش توانست قدرت بسیج توده‌ای‌اش را به رخ بکشاند، ولی از جایی که مرزهای بیرونی اصلاحات و خواست تغییرش به مرزهای درونی حاکمیت رسید، اصلاحات دو راه بیشتر پیش راهش نبود؛ یا بایست از دایره حاکمیت خارج می‌شد یا استحاله و تطبیق می‌یافت. چه اینکه این هر دو رویداد در طیف‌هایی از اصلاح‌طلب به‌وقوع پیوست.در واقع این دوگانگی نشان از پارادوکسی درونی در ماهیت جریان اصلاحات دارد. با چنین مشی‌ فکری و متدی عملی یا باید از ساختار خارج شد یا در درونش محو شد. بی‌گمان این بحثی پردامنه است که فرصت و مجال و فضایی دیگر می‌طلبد تا بتوان با ارائه معیارها و مصداق‌های مشخص به تشریح آن پرداخت. به‌نظر می‌رسد زعمای اصلاحات و تئوریسین‌های این جریان پیش از آنکه در جست‌وجوی گرفتن کرسی‌های بیشتر در مجلس اعتدالی‌ باشند و به‌دست خود اعتبار سیاسی‌شان را به مصلحت‌اندیشی حضور در بازی قدرت، تاخت بزنند، باید چاره‌ای برای این پارادوکس بیندیشند.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه