حقوق متهمان
از روی کاغذ تا مرحله عمل

ولی‌الله شجاع پوریان (مدیرمسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1541

بررسی مفهوم عدالت

محمدهادی جعفرپور (وکیل دادگستری)
یکی از بنیادی‌‌ترین مفاهیم در علوم اجتماعی، خاصه علم سیاست، مفهوم عدالت است که از آن به برابری/مساوات/دادگری و...یاد می‌کنند، اما هیچ یک از این معانی قابلیت انتقال افاده معنی واقعی عدالت را ندارند. پیش از ظهور اسلام اندیشمندانی چون گزنوفانس در یونان اول بار راجع به مذهب توحیدی و خدای عادل تئوری خویش را بر مبنای فطرت انسان مطرح کرده، خداوند یکتای مورد شناخت خویش را خدایی عادل توصیف و اظهار داشته اگر انسان هم در طریق عقل و فطرت سالک باشد می‌تواند با عدالت زیست کند. افلاطون در تعریف عدالت می‌گوید:«عدالت آن است که کسی آنچه را که حق اوست تحصیل کند و کاری را پیشه خود نماید که توانایی و استعداد آن را داشته باشد.» قابل توجه است که فلاسفه یونانی در تحلیل مصداقی عدالت مثالی آورده‌اند که بی‌ارتباط با مصداق‌های جهان امروز نیست و گفته‌اند در مقابل عدالت ظلم قرار دارد و آن هنگامی است که در یک اجتماع مردم در جایگاه طبیعی خود نباشند مثلا تاجر بر سیاست حاکم شود، سرباز بر لشکر حکمرانی کند، سیاستمدار بر مسند موعظه قرار گیرد و.... در چنین حالتی باید منتظر از هم‌گسیختگی ارتباطات اجتماعی و هنجارشکنی‌ها بود.
افلاطون در تکمیل این مبحث با نگاهی فلسفی اظهار کرده:تهذیب در قدرت(زور=توان) شجاعت است، تهذیب در شهوت عفت و تهذیب در عقل را حکمت و محصول این سه فضیلت را عدالت می‌داند. در دوران باستان نیز پادشاهان ایرانی نیز بالاترین وظیفه حاکمان را اجرای عدالت دانسته و برترین قاعده حکمرانی را دو چیز می‌دانند یکی وفاداری به عهدوپیمان و دیگری عدالتخواهی که در نظر و اندیشه آریایی‌ها مبانی نظم جهانی همین نکته است. آنچه که از تعریف عدالت در نظریه‌پردازان یونان نمود دارد، بر گرفته از تئوری‌های حقوق فطری یا طبیعی است که اساس و بنیان این مکتب بر این امر استوار است که نوع بشر به حکم فطرت و طبیعت دارای حقوق و امتیازاتی است مانند آزادی/حق حیات و...که نمی‌توان انسان را از آن محروم کرد. در این مکتب حق حیات/ حق آزادی/ حق برابری/ حق مالکیت در زمره حقوق ابتدایی یا طبیعی بشر شناخته شده، عدالت را نمود عینی و مصداقی تحقق این حقوق می‌دانند. علاوه بر مکاتب حقوقی، در نگاهی به همه ادیان اعم از ادیان آسمانی و غیره، شاهد این نکته هستیم که واضعان احکام دینی عدالت را رکن و عنصر اساسی حیات بشر در روابط اجتماعی می‌دانند. اسلام به عنوان دین خاتم در تکمیل تئوری‌های پیشین به شناسایی ابعاد مختلف عدالت پرداخته است. بالغ بر سیصد آیه شریفه مستقیم و غیر مستقیم به مبحث عدل و ظلم اشاره دارد. امیرالمومنین علی(ع) در نهج‌البلاغه، به عنوان منبع غنی مذهب تشیع، در تحلیل عدالت می‌فرمایند:«عدالت عبارت است از رعایت کردن استحقاق‌ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن‌چه امکان وجود دارد.» بنا بر همین باور است که در تشریع اصول مذهب تشیع عدل جایگاه ویژه‌ای دارد و فلاسفه مسلمان از جمله ملاصدرا عدل را فیض عام و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتی که امکان هستی یا کمال در هستی دارند، به دور از هیچ گونه تبعیضی می‌داند. شهید مطهری نیز در تبیین عدل الهی می‌فرماید:«عدل الهی به این معناست که خداوند فضل و رحمتش را از هیچ موجودی دریغ نمی‌نماید.» در تاریخ اسلام ابن مسکویه اولین شخصی است که در ماهیت عدل ورود کرده و عدل را به سه قسم عدل طبیعی/ وضعی و الهی معرفی و سرشت و اساس اقسام عدل را برگرفته و ناشی از نیکی و خیر دانسته است. بنا بر همین باور به تحلیل عدالت پرداخته، عدالت وضعی را به عام و خاص تقسیم، عدالت عام را امری غیر ارادی دانسته(عدل طبیعی) و در تعریف عدالت وضعی تئوری مطرح کرده که در قرارداد اجتماعی روسو تبلور می‌یابد(عدل وضعی)و این همه وابسته به عدل الهی است که در قالب عدالت الهی تبلور می‌یابد. شهید مطهری در همین راستا چهار خصوصیت برای این عدالت تعریف کرده‌اند:«الف موزون بودن و آن را چنین تبیین می‌کنند که جهان موزون و متعادل است و اگر موزون و متعادل نبود برقرار نبود. در قرآن آمده است «والسماء رفعها ووضع المیزان» همانطور که مفسران گفته‌اند مقصود این است که در ساختمان جهان رعایت تعادل شده است. در هر چیز از هر ماده‌ای به‌قدر لازم استفاده شده است، فاصله‌ها اندازه‌گیری شده است و در حدیث نبوی آمده همانا زمین و آسمان به عدل برپا است. معنی دوم عدل تساوی و نفی هرگونه تبعیض است و در سومین معنای عدل رعایت حقوق افراد و عطاکردن حق به هر ذینفع است و چهارم همان بحث استحقاق و رعایت کردن افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال دارد.»
اندیشمندان اسلامی با دو عبارت وضع الشی فی موضعه و العدل اعطاء کل ذی‌حق‌حقه، به شناسایی عبارت عدل به عنوان ریشه عدالت پرداخته و در یک عبارت ساده این نتیجه حاصل می‌شود که چنانچه به هر صاحب حقی حقش داده شود، عدالت تبلور عینی می‌یابد.
در تکمیل مباحث فلسفی عدالت به عدالت اجتماعی خواهیم رسید که متکی بر دو عنصر اساسی است، یک حقوق و اولویت‌ها یعنی افراد بشر نسبت به یکدیگر و مقایسه با هم نوعی حقوق و اولویت پیدا می‌کنند و یکی دیگر خصوصیت ذاتی بشر است، به گونه‌ای که نوع بشر برای نیل به سعادت بایست حقوق و اولویت‌ها را رعایت کند، این همان باید و نباید‌هایی است که در جوامع مختلف بنا بر عرف و اخلاق حسنه جامعه مصداق می‌یابد.
فلاسفه معتقدند که آنچه به عنوان عدالت مورد قبول بشر است چیزی است مورد قبول و تایید وجدان هر فرد و نقطه مقابل آن ظلم است.
دکترین حقوقی بر معنا و تعریف عدالت اجماع ندارند، از این دست دکتر لنگرودی در تعریف عدالت می‌فرماید:«عدالت عبارت است از وضع هر چیز در موضع خود. موضع اشیاء گاه طلب تساوی و برابری می‌کند گاه نه، لذا عدالت به معنای رعایت تساوی نیست، بلکه مفهومی است عام از تساوی و برابری. در مقابل برخی حقوقدانان بر این باورند که عباراتی چون عدالت و حقوق بشرو...را نباید در قالب تعریف منطقی محدود کرد، خاصه عدالت که از آن دست عباراتی است که انسان برای درک مفهوم آن احتیاجی به تعریف ندارد، بلکه به صورت فطری مصادیق آن را درک می‌کند، لذا همین فطری بودن عدالت باعث شده که تعریف‌های آن در جوامع مختلف بسیار به هم نزدیک باشد چرا که مبنا و معیار اساسی تبیین این عبارت بنا بر موازین و اصولی پذیرفته شده که در جوامع و مکاتب مختلف مصداق عینی مشترک می‌یابد.