روز خبرنگار و زوایایی که باید بهتر دید
  ولی‌الله شجاع پوریان (مدیر مسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1483

مرور زندگی یک هنرمند، در گفت وگوی همدلی با همسرش؛ احترام برومند

پشت صحنه داود رشیدی

همدلی|علی نامجو: برای نسل ما شاید روشن‌ترین و قدیمی‌ترین تصویری که از میان سریال‌هایی با بازی او در ذهن‌ها مانده، «عطر گل یاس» باشد؛ شاید فضای تازه آن اثر تلویزیونی در مقایسه با بقیه آثار آن دوران که بخش‌های امروزش را رنگی تحویلمان می‌داد و برای پرت کردن مخاطب به گذشته به سراغ تصاویر سیاه‌وسفید می‌رفت.
داستانش، داستان دو برادر بود؛ برادرانی که هر دویشان در ایام جوانی رسم پهلوانی و ورزش زورخانه‌ای را پاس می‌داشتند، اما رفت‌وآمد برادر بزرگ‌تر با خان منطقه، رابطه‌شان را شکراب کرد و ازدواج او با دختر خان قهری سی‌ساله را بین این دو برادر رقم زد. او پیش از انقلاب هم در فیلم‌های سینمایی مهمی حضور داشت، اما شاید ساخته‌شدن آن آثار قبل از سال ۵۷ سبب شد ارزش‌های سینمایی‌شان، در حدی که باید، موردتوجه قرار نگیرد؛ «فرار از تله» و «کندو» از آن جمله‌اند. در دوران حضورش در عرصه بازیگری حدود ۴۰ فیلم سینمایی،۵۲ کار تلویزیونی (سریال تله‌فیلم، تله‌تئاتر، راوی) ۳تئاتر، ۳ تهیه‌کنندگی، یک کتاب و یک مستند باقی ماند؛ داود رشیدی عالی‌جناب سینمای ایران.
یعنی درست یک روز پیش از زادروزش رفته بودیم تا در دفترش در خیابان سهروردی با او دیداری داشته باشیم. ۲۴تیر بود؛ همان دفتری که سال ۹۵ تخلیه شد. آخر صاحب ساختمان که پیش‌تر همه واحدها را به ادارات و شرکت‌ها اجاره داده بود، تصمیم داشت تغییراتی در بنا ایجاد کند. از همان دوران هم بود که زنده‌یاد رشیدی خودش به این نتیجه رسید که بهتر است دیگر دفتری نداشته باشد و روزها و شب‌های باقی‌مانده را در خانه بگذراند. درودیوار آنجا پر بود از تصاویر آثاری که زنده‌یاد رشیدی در آن نقش‌آفرینی کرده بود.

حافظه‌ای که خاطرات گذشته را با دقت ثبت کرده بود

آنجا بوی سنت می‌داد. آدم را یاد «هزاردستان» و «کمال‌الملک» و «دلشدگان» می‌انداخت. گذشته را حتی می‌شد در استکان‌هایی که چای را در آن ریختند و برایمان آوردند هم دید. این گفت‌وگو در آن دوران برای من جوان نکته‌های بسیاری درون خود داشت. آنجا فهمیدم که آدمی به بزرگی داود رشیدی هم می‌تواند به فراموشی دچار شود.
نکته عجیب آن بود که جنتلمن بازیگری ایران همه وقایع دوران پیش را با دقت و ظرافت در خاطر داشت اما به ماجراهای متأخر که می‌رسید، چیزی در ذهن نداشت. مثلاً حتی یادش نمی‌آمد که در مختارنامه نقش‌آفرینی کرده. در این مواقع البته همسر مهربان و باوقارش احترام برومند یاریگر ما بود و در جایگاه اسنادی درزمینه تاریخ شفاهی راهنمایی‌مان می‌کرد.
آقای رشیدی را می‌شد هنوز همانی دید که در دوران جوانی بود؛ بی‌غش و رک و راست و البته احساساتی. در بخش‌هایی از گفت‌وگو گاهی کار به‌جایی می‌رسید که یادآوری گذشته اشک را میهمان چشمانش می‌کرد و گاهی هم از فرط شادی یادآوری خاطرات شیرین، چنان صدا و البته تصویری از قهقهه را روی لب‌ها و در صدایش می‌انداخت، که دل آدم غنج می‌رفت. آداب‌ورسوم زیبای ایرانیان را بسیار دوست می‌داشت.
کسی چه می‌داند. شاید این علاقه‌مندی در دوران غربت بیش از گذشته در دل‌وجانش رخنه کرده بود. وقتی به او درباره «فرار از تله» و سنت‌هایی که با تماشای آن فیلم، از عرب‌های کشورمان پیش روی مردم قرار گرفت، سخن به میان آمد، گفت:«البته متأسفانه آن سنت‌ها دیگر از میان رفته است. گفتنش سخت است اما باید قبول کنیم که امروز میراث فرهنگی و معنوی عشایر در کل کشور رو به نابودی می‌رود و به این خاطر من واقعاً احساس نگرانی می‌کنم.»
علاقه‌اش به میراث معنوی ایرانیان در مناطق و نواحی مختلف کشورمان برای نشان دادن عقل کل بودن و روشنفکری نبود. او عاشق میراث معنوی ایران بود. مستند «دست بافته‌های مادریم» مستندی بود که در آن در کنار همسرش نقش‌آفرینی کرد؛ اثری با موضوع میراث فرهنگی و صنایع‌دستی.

کار پدر فرزند را راهی غربت کرد

یکی از ویژگی‌های جالب و شاید کم‌نظیر رشیدی تحصیلاتش درزمینه علوم سیاسی و تسلطش به زبان فرانسه بود. خودش دراین‌باره می‌گفت: «من سال‌های زیادی را در خارج از کشور زندگی کردم. پیش‌ازاین هم بارها گفته‌ام که پدرم جزو کادر وزارت خارجه بود و ما هم در دوران مأموریتش در بروکسل زندگی می‌کردیم. بعدها هم راهی فرانسه شدیم و چند سالی در پاریس ماندیم. آن زمان فرزندان اعضای سفارتخانه‌ها می‌توانستند در مدارس خوب درس بخوانند. این فرصت برای من هم وجود داشت و به خاطر دارم که مرا در یکی از بهترین مدارس بروکسل ثبت‌نام کردند.» این بازیگر کهنه‌کار روزهایی را در خوابگاه مدرسه شبانه‌روزی‌اش به خاطر می‌آورد که تازه‌وارد بود و شب تا صبح در دوری خانواده با غصه وقت می‌گذراند. رشیدی البته برایمان از پیدا کردن رفقایی در میان هم‌خوابگاهی‌هایش هم گفت و دراین‌باره که مدتی بعد آنها تبدیل به یک باند شروشور از نوجوان شده بودند. او تا کلاس یازدهم را در بروکسل گذراند اما دیپلمش را در پاریس گرفت. قرار بر این شد که تئاتر را ادامه بدهد اما در دانشگاه علوم سیاسی بخواند. این قرار بر اساس توافقی بود که با پدرش کرد. او البته همزمان با تحصیل در دانشگاه، در کلاس بازیگری تئاتر هم درس ‌خواندن را شروع کرد و مادام لاشنال آنجا معلمش شد. او زنی بود اما بسیار شاد، سرزنده و مهربان. رشیدی با «آنتیگونه» وارد عرصه حرفه‌ای تئاتر شد. پیش از آن البته در شهر ژنو هم در تئاتر «کاروژ» کار می‌کرد.

تاسیس گروه تئاتر «امروز»

درسش که تمام شد به ایران برگشت، اما یک راست راهش را گرفت و رفت به اداره هنرهای دراماتیک و همان‌جا استخدامش کردند. در طول سال‌های حضورش در اداره هنرهای دراماتیک روی صحنه تئاتر می‌رفت، بازیگری درس می‌داد و البته کارگردانی هم می‌کرد تا اینکه «فرار از تله» شد اولین فیلم سینمایی با بازی او. رشیدی در آن فیلم در کنار بهروز وثوقی نقش‌آفرینی کرد. بعدازآن هم نوبت به «کندو» رسید. «فدایی» فیلم دیگری بود که رشیدی بازیگرش شد. «میعادگاه خشم» هم فیلمی سینمایی بود با بازی او و البته محمدعلی فردین. خودش را برآمده از تئاتر می‌دانست به همین دلیل گروه «امروز» را راه انداخت تا بازیگرانی ازجمله پرویز فنی‌زاده، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار، سیاوش طهمورث و مرضیه برومند را دورهم جمع کند و با این گروه آثار نمایشی را روی صحنه ببرد. «می‌خواهم از ۵ نفر شما یک قاب بسازم»؛ این جمله را علی حاتمی به پنج‌تایشان گفته بود و درنهایت جمشید مشایخی در نقش «رضا خوشنویس»، «عزت‌الله انتظامی» در نقش «خان مظفر»، علی نصیریان در نقش «ابوالفتح»، محمدعلی کشاورز در نقش «شعبان استخوانی» و داود رشیدی در نقش «مفتش شش‌انگشتی» در تاریخ هنر بازیگری در کشورمان با همین قاب‌ها ماندگار شدند. این ماجرا مربوط به چند سال بعد از انقلاب و البته پس از پاک‌سازی رشیدی از صداوسیما بود. رشیدی قبل‌تر در «کمال‌الملک»، «گل‌های داودی»، «تاتوره»، «راه افتخار»، «تکیه‌بر باد» و کارهای دیگری هم نقش‌آفرینی کرده بود، اما بعد از کنار گذاشتنش از صداوسیما و شاید دلگیری‌اش بعدازآن همه ظلم، هزاردستان توانست نقش او را در بوم هنر ایران ثبت کند. او البته در سریال «کوچک جنگلی»، «گرگ‌ها»،‌ «امام علی»، «گل پامچال»،‌ » آوای فاخته»، «ولایت عشق» و «تنهاترین سردار» هم جلوی دوربین رفت.

آقای رشیدی، دلخوشی شما به چه چیزهایی است؟

این اواخر جایی از او پرسیده بودند چه چیزی برایش مایه دل‌خوشی است؟ او هم گفته بود: «اتفاقات خصوصی زیادی در زندگی‌ام رخ نداده که بتوانم بگویم مایه دل‌خوشی‌ام بوده است، اما سال‌های سال است که با شادی مردم، شاد می‌شوم و با سختی‌هایشان، غمگین. آخرین بار شاید تولد نوه‌ام در زندگی خصوصی باعث دل‌خوشی‌ام شد.» در زادروز داود رشیدی باز هم سری به احترام برومند زدیم تا با ما گفت‌وگو کند. او درباره خصوصیات اخلاقی داود رشیدی گفت: «شما فکر نکنید که در طول این سال‌ها برای او اتفاقات بد نیفتاد، اما داود همیشه آدم محکم و توداری بود و هیچ‌وقت ناراحتی‌هایش را بروز نمی‌داد. به یاد دارم که قرار شد دریکی از ادوار جشنواره فجر از او تجلیل کنند و یکی از اهالی سینما که از این ماجرا باخبر شده بود پیشش آمد و گفت ما واقعاً از این اتفاق خوشحالیم، اما چرا این‌قدر دیر؟ داود هم پاسخ داد: دیر بهتر از هیچ‌وقت است. به نظر من این جمله برآمده از نگاه مثبتش به زندگی بود درحالی‌که می‌توانست بگوید آری! به من جفا شد و حق من را ضایع کردند اما هیچ‌یک از این تعابیر را به‌کار نبرد.» برومند که آدم‌های چهل‌وچند ساله امروز او را با اجرای برنامه کودک و نوجوان در ذهن دارند، درباره پاک‌سازی داود رشیدی از تلویزیون بعد از انقلاب گفت: «بعد از انقلاب نامه‌ای به او دادند که در آن گفته شده بود، خودت را به امور اداری معرفی کن، بعدازآن گفتند تقاضای بازنشستگی کن و او هم این کار را انجام داد. در ادامه هم گفتند که از صداوسیما پاک‌سازی شده‌ای. چند سال قبل از انقلاب از اداره هنرهای دراماتیک آمده بود بیرون و در دوران ریاست رضا قطبی بر تلویزیون شد مسئول گروه نمایش (فیلم و سریال). علی حاتمی، علی نصیریان، جلال ستاری، اسماعیل شنگله، زهري و پزشك‌زاده از اعضای شورای گروه نمایش آن سال‌های تلویزیون بودند. «سلطان صاحبقران»، «خانه قمرخانم»، «دایی‌جان ناپلئون»، «مراد برقی»، «داستان‌های مولانا»، «مرد اول»، «پهلوانان» و آثار بسیار دیگری در دوران مدیریت او در تلویزیون ساخته شد و قرارداد آثاری همچون «هزاردستان» هم در همان سال‌ها به امضا رسید. حضورش به عنوان مدیر در تلویزیون پیش از انقلاب باعث شد کنارش بگذارند و تا امروز که حدود چهار سال از رفتش می‌گذرد، حتی یک ماه حقوق بازنشستگی هم دریافت نکند.»

یک جنتلمن واقعی

برومند از حجب و حیای زنده‌یاد رشیدی هم حرف زد و توضیح داد: «همین خصوصیت اخلاقی باعث می‌شد که دوست نداشته باشد برای پیگیری کارهای خودش به دفتر همکارانش برود. دوست داشت بتواند جایی را داشته باشد که بتواند در آن برنامه‌هایش را دنبال کند. فکر می‌کنم یکی از ویژگی‌هایی که از همان روز اول در وجود آقای رشیدی مرا به‌سوی خودش جذب کرد و تا زمانی که از دنیا رفت، آن را همراه داشت، منش و رفتار نیکوی او بود.»
چند سالی است که جایزه‌ای با نام داود رشیدی برگزار می‌شود. از احترام برومند درباره برگزاری این جایزه پرسیدیم و او پاسخ داد: «سال قبل آقای امیر نادری پیامی برای سومین دوره جایزه داود رشیدی فرستاد که در آن می‌شود دلیل من برای برپا کردن این جایزه را دید. به قول آقای نادری قدر داود شناخته نشد و دست به هر کاری زد، سد راهش شدند. وقتی تئاتر کار می‌کرد، به شکلی جلویش را گرفتند، زمانی که می‌خواست در سینما حضور داشته باشد و به شکلی دیگر مانعش شدند. او هیچ‌وقت نمی‌خواست بیکار و ناامید باشد و روحیه‌اش این‌طور نبود که برود و به کسی بگوید از لحاظ مالی تحت‌فشار است. به همین خاطر مدام در حال سعی و تلاش بود. می‌نوشت، ترجمه می‌کرد و سرگرم تهیه‌کنندگی می‌شد.» او افزود: «آخرین نمایشش را هم سال ۹۰ روی صحنه برد. همان زمانی که درگیر شیمی‌درمانی بود، اما کاری که روی صحنه برد با موفقیت قابل‌توجهی هم روبه‌رو شد و هیچ‌کس هم متوجه بیماری او نشد. من با برگزاری این جایزه می‌خواستم ابعاد کمتر شناخته‌شده او را به جوانان و علاقه‌مندان به هنر نمایش و به‌طورکلی بازیگری معرفی کنم. بالاخره جوان امروز نمایشی مثل «پیروزی در شیکاگو» را در یاد ندارد، چون این اثر ۳۰ سال قبل به روی صحنه رفت. به‌هرحال جوانان امروز باید بدانند چه کسانی چه‌کارهایی کردند برای هموار کردن این راه!»

استمرار و مردمداری؛ رمز ماندگاری پنج تن

بانو برومند، گفت: «داود در شرایط خاصی بزرگ شده بود و از منظر شخصیتی هم ویژگی‌های خاص خودش را داشت، اما ما سال‌ها با دغدغه مالی مواجه بودیم. خودش هم بارها گفته بود که من به‌هرحال بازیگر بودم و زندگی‌ام را باید از این راه می‌گذراندم. او خودش را در مقابل خانواده مسئول می‌دانست و معتقد بود که باید کشتی زندگی را جلو ببرد اما مدام مانعش می‌شدند. وقتی «پیروزی در شیکاگو» را به روی صحنه برد، انفجاری در جامعه ایجاد شد، اما جلویش را گرفتند. از چند کشور خارج دعوتش کردند که آن نمایش را به روی صحنه ببرد، اما بازهم جلویش را گرفتند. البته قرار بود آن تئاتر را با هزینه خودش به روی صحنه ببرد و در چند کشور هم سالن و محل تمرین و بقیه امکانات را فراهم کرده بود، اما نگذاشتند کاری را که باید انجام بدهد.»
همسر داود رشیدی در پایان به نقطه عطفی که باعث شد نام داود رشیدی، عزت‌الله انتظامی، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز و علی نصیریان در کنار هم در تاریخ هنر بازیگری در ایران ثبت شود، گفت: «به‌هرحال آنها از سال‌ها قبل در تئاتر باهم همکار و همبازی بودند، اما از نگاه من هزاردستان علی حاتمی را باید نقطه عطفی برای این اتفاق دانست. آنان در آن دوره به پختگی کامل در بازیگری رسیده بودند و نقش‌هایشان هم به‌قدری ماندگار و ویژه بود که نامشان را برای همیشه در کنار هم قرار داد. مهم‌ترین دلیل ماندگاری آنها را اما استمرارشان در کار و شیوه برخوردشان با مردم می‌دانم.» امروز هشتاد و هفتمین زادروز زنده‌یاد داود رشیدی است؛ مردی که به گردن هنر ایران خیلی حق داشت.