روز خبرنگار و زوایایی که باید بهتر دید
  ولی‌الله شجاع پوریان (مدیر مسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1483

چراغ و راه در سیاست خارجه

دکتر احسان اقبال سعید (روزنامه‌نگار)
انسان از باب احتیاج و نیز طبع «جماعت‌خواهش» از همان طلوعش بر خاک، خواهان و محتاج دیگری و نوعی از آمدوشد یا دادوستد با آن دیگری بوده است. در همان روزگار بدوی هم نوع بشر پوستین به بر و رقعه نهان کرده در میان کمر راهی سرزمین‌های تازه می‌شد تا یا پیغامی ببرد یا نان و امنی بیابد برای جان یا مردمان سرزمین‌اش. خسرو پرویز شهریار خیره‌سر ساسانی به گاه گرفتار آمدن در آتش شورش امیران سپاهش، خود در جامه فرستاده به دربار روم رفت و مدد طلبید وسرنوشت خود وتخت کیانی‌‌اش را باز از نو رقم زد. پیشتر در هجمه خانمان‌برانداز مغول نوع مواجهه امیران مرزدار خوارزمشاه با فرستادگان خان مغول می‌توانست به گمان برخی اهل نظر سرچشمه چپاول و تطاول ایران را نگشاید، اما طمع در جان و بیشتر مال‌التجاره چنگیزیان خاک ایران را زیر سم ستوران مور و ملخ مغول قرار داد و آتشی به جان ملک و رعیت انداخت که تا سال‌ها لهیب می‌داد و می‌سوزانید.
در جهان جدید که پیوستگی و غمض غریب و رو به فزونی بر زندگی بشر حاکم است و به روایت مولانا راوی سترگ حکایت انسان حقیقت چون آینه‌‌‌ای بشکسته و هر تکه در کف کس یا جماعتی‌ست. حشرونشر ناگزیر و البته مطبوع آدمیان و امرا در قامت دولت‌ها تفسیر می‌شود. مفهومی به نام سیاست خارجی یا تنظیم و ترمیم رابطه دستگاه سیاست خارجی کشورها با یکدیگر حائز اهمیت رو به تزایدی است. ایران‌زمین با دیرپایی تاریخی و طعم طمعی که هماره در کام اغیار برای چیرگی و «کنام پلنگان و شیران» نمودنش از درازنای تورانیان تا عبرانیان و البته امریکاییان وجود داشته، ناگریز و ناگزیر باید به دنبال مرام و مشی یگانه و توأمان انسانی و جهانی در سوخت یا ساخت با عالم اطراف خویش باشد و بوده است هم.
در این گستردگی آرا و نظرات اهل دانایی، قلم به دست بر این باور است که از دو سرچشمه جوشان می‌توان اساس خانه روابط خارجه ملک را برافراشت و طاق این بنای برازنده را هم بر تربیت بهترین فرزندان ایران‌زمین برای جلوه‌گری بیشتر در میان و میانه عالم و عالمیان بود. ایران شیعی با هویت یگانه و راه استوار و چراغانش بی‌تردید در مسیر سعادت ابدی نوع بشر و انسان ایرانی هم به راه تظلم‌خواهی و مشعل‌داری این راه پرسنگلاخ از جفا و باورهای به فرعونیات و اسرائیلیات درون را تا انتها ادامه خواهد داد، اما نیکو پیمودن تا رسانیدن پرچم به پرچم‌دار می‌تواند اسباب تامل و قلم چرخانیدن باشد.
به روایت شیخ اجل و رند عالم‌سوز در گلستان پربهایش، باید فرستادگان را نکو داشت که مخبرین و مبلغین بی‌مزد و مقرری مملکت خواهند بود. در این میان اما راه به افراط هم نباید رفت و مسیر محبت را به وادادگی تعبیر کرد و چنان جهانگرد را در محبت مجانی فشرد که باور بهره‌برداری استعماری در خاطرش آید و گمان کند «در سرزمین پرشیا آداب چاکری خوب می‌دانند!» باید نیکو لب گشاده بود، اما به بها و نه تنها به بهانه چشمان رنگ دریا یا این که مهمان‌اند. دیگر این که برای خوشایند و ترسیم نمای کارت پستالی به قامت آنچه نیستیم درآییم. اینکه نوعی از زیست و زمانه که خودمان هم تنها در اوراق و شهرک سینمایی غزالی به چشم دیده‌ایم، هر هرکول و دماغ به تیغ سپرده‌‌‌ای را تمبان گل‌گلی و سبیل آویخته در حال خوردن دمنوش ترسیم کنیم که ایضا خوش‌شان بیاید. آن من دیگر ما نیستیم و پس از چندی با نشستن لهیب‌ها نه آن جذابیت انحصار به‌فرد و گردن‌فرازی‌مان هم از میان خواهد رفت.
کار به‌دستان مراوده با دول دیگر هم باید آراستگی و بیان نیکو برازنده اصالت سر و ممزوج الهی-ایرانی خود را بیارایند، اما در تشابه به اطوار غیر بومی و افتادن در دام صحنه‌آرایی و ظاهرآرایی هم نباید افتاد که سفره را از نگار پر و از محتوای گوارا به تمامی تهی می‌سازد.
دیگر آن‌که با وجود مشی بازنگری‌خواه در مراودات خارجه که ریشه در نارضایی از نظم نایب‌حسین‌خانی موجود و تمنا و تلاش برای تغییر در مسیر کرامت انسان و پرچمداری فروافتادگان اما به سخن طلایی «با دوستان مروت و با دشمنان مدارا» هماره در این سالیان سرزمین ما آغازگر هیچ پرخاش و درشتی نبوده و تیشه بر هیچ ریشه‌‌‌ای نزده است که زیست مسالمت‌جویانه و خیرخواهانه را برای خود دگران نادلپسند هم پسندیده‌تر می‌داند، حکایت دوستان که خود پیداست در این میان.
این ملت و ملک‌داران هم به حکم گام زدن در مسیر آخرین ذخیره عدل‌افروز الهی برای چرخاندن چرخ به کام اندیشه انسانی-الهی خود نهایت مساعی را به‌کار بسته و می‌بندد، اما این به معنای فروگذاشتن گزاره فوق نبوده و نیست که حتی در این سال‌ها باز با مواجهه با شیران نر خونخواره نه تسلیم و نه رضا که تنها دفاع مشروع از خود را پیشه کرد، نه چون دیگر دل به طاغوت و طاعون ثروت و لذت‌دادگان ویران کردن داشته‌های دیگران برای نان و نام خود. رسانیدن این پیغام و گشودن قفل از ذهن‌ها با کلید زبان مهم‌ترین رسالت و سرمایه توأمان است.