جمهوری اسلامی و طوفان مدرنیسم
حسن جعفریانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1516

احمد مازنی، نماینده مجلس دهم در گفت‌وگو با همدلی:

پیشنهاد من ائتلاف عقلای قوم حول گفت‌وگوی ملی است

همدلی| آسو محمدی: روزی که اصلاح‌طلبان، محمدرضا عارف را از میدان انتخابات 92 به‌در کردند و چهار سال بعد اسحاق جهانگیری را خرج رای‌آوری روحانی، شاید گمان نمی‌کردند عملکرد روحانی آنقدر ضعیف باشد که بزرگ‌ترین ریزش بدنه اجتماعی را برایشان به‌همراه بیاورد. شکست برجام، مشکلات اقتصادی ریشه‌دار و نهایتا اقداماتی ازجمله شوک بنزینی همه‌وهمه باعث شد تا اعتماد عمومی میان پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان به بی‌اعتمادی تبدیل شود و دیگر کسی اطمینانی به وعده‌های آنچنانی حسن روحانی و تکرار می‌کنم‌های خاتمی نداشته باشند.
مزید بر این علت، می‌توان از درگیری‌هایی جناحی که در دولت دوم حسن روحانی میان احزاب و افراد اصلاح‌طلب درون دولت ایجاد شد هم نام برد و گفت وقتی کارگزاران و اتحاد با هم نمی‌سازند و حتی علیه هم بیانیه می‌دهند یا سطح درگیری وزرا به کنار گذاشتن یکی به‌نفع دیگری می‌رسد، دیگر چه جایی برای تداوم امید باقی می‌ماند. به نظر می‌رسد همه این موارد در سال‌های اخیر جریان اصلاحات را دچار یک انفعال کرده است. در ارتباط با این موضوع با احمد مازنی، نماینده سابق مجلس به «همدلی» می‌گوید:«من معتقدم که انفعال و وادادگی برای وضعیت کنونی اصلاح‌طلبان تعبیر دقیقی نیست. اصلاح‌طلبان با یک واقعیت در عرصه سیاسی و اجتماعی مواجه هستند. آن هم ‌این‌که بر اثر عملکرد مجموعه حاکمیت و عملکرد خود اصلاح‌طلبان در این یکی دو دهه اخیر به‌ویژه و رفتار بدخواهان ایران به ویژه ایالات متحده و سلسله اتفاقاتی رخ داد که ما را در این وضعیت قرار داد. من اعتقاد دارم که این وضعیت را باید منصفانه مورد تحقیق و ارزیابی قرار دهیم و نقش هر عامل را به اندازه سهم آن مشخص کنیم.»
مازنی ادامه می‌دهد:«به نظر من یکی از عوامل افراط و تفریطی بود که از 76 تا 84 که این مربوط می‌شد به اصلاح‌طلبان اتفاق افتاد؛ یعنی در آن سال‌ها که فضا باز شد افرادی که به مفهوم جریان خط امام که نیروهای درون جمهوری اسلامی تعریف می‌شدند و احساس کردند که در دایره اینها محسوب نمی‌شوند. آنها هم احساس کردند که فضا باز شده و این فضا باعث شد که آنها رفتاری از خود نشان دهند که کل جامعه و حاکمیت نسبت به جریان اصلاحات حساس شود. در مجلس ششم هم ما باز یکی سری افراط و تفریط داشتیم. به جای ‌این‌که یک رویکرد درازمدت نسبت به نهادینه شدن قانون و نهادینه شدن جامعه مدنی و شکل‌گیری احزاب قوی و شکل‌گیری قانون انتخابات قوی با روش آهسته و پیوسته حرکت کردن به جای افراط و تفریط در آن مقطع انجام بدهند، که به هر حال بی‌تاثیر نبود. در نقطه مقابل جریان رقیب که بیکار نمی‌نشیند. جریان مقابل اصلاحات هم نقطه ضعف‌‌ها را برجسته می‌کند و از هر ابزاری استفاده کرده برای ‌این‌که اوضاع را تغییر بدهد.»
نماینده مجلس دهم اضافه می‌کند:«برای مثال 1384 همه ظرفیت طرف مقابل به کار گرفته شد تا نیرویی روی کار بیاید که فقط اصلاح‌طلب نباشد. ما می‌دانیم که ‌‌اصول‌گرایان کاندیدایشان آقای احمدی‌نژاد نبود. به همین دلیل هم ‌‌اصول‌گراهایی مانند ناطق نوری و ‌‌هاشمی رفسنجانی در آن طیف قرار گرفته بودند یا آقای لاریجانی یا روحانی جزو ‌‌اصول‌گراها بودند. بسیاری از آنها که از سال 84 آقای احمدی‌نژاد انتخاب شد، نگران بودند. حزب موتلفه که از اصول‌گرایان سنتی و اصیل بودند، هم ناراحت بودند. اما چه احمدی‌نژاد سرکار آمد؟ عملکرد جریان رقیب اصلاحات که به هر قیمتی می‌خواست اصلاحات نباشد؛ در حالی که کاندیدای اصلی‌شان آقای احمد‌ی‌نژاد نبود. بدنه پیاده نظام جریان ‌‌اصول‌گرایی با روش تبلیغاتی مبتنی بر پوپولیسم و لمپنیسم که البته هنوزم هست با این روش توانستند او را رئیس‌جمهور کنند. از طرف دیگر خود اصلاح‌طلبان هم یک خطای بزرگی کردند و آن هم ‌این‌که با تعدد کاندیداها وارد عرصه انتخابات شدند. آقای کروبی، آقای معین و آقای مهرعلیزاده و تا حدودی هم مرحوم‌‌ هاشمی رفسنجانی گرایش به جریان اصلاحات داشتند.»
او می‌افزاید:«باز هم در سال 88 اتفاقاتی افتاد که آن هم در جای خود قابل بحث است. من تعبیری که از این اتفاقات دارم، تعبیر «باخت -باخت» است. در این بازی همه به نوعی ناامید شدند که بالاخره چرا چنین اتفاقی باید می‌افتاد، چرا عده‌ای باید کشته می‌شدند، چرا بزرگانی باید محصور می‌شدند و چرا باید این محدودیت‌ها ایجاد می‌شد، چرا باید انتخاباتی که می‌توانست منجر به ارتقای جایگاه ایران در جهان و افزایش سرمایه اجتماعی می‌شد، منجر به یک بازی باخت- باخت شد.»
به گفته مازنی از سال 92 عقلای اصلاح‌طلب به سمت ائتلاف رفتند. ائتلاف نانوشته‌‌‌ای که حتی سهمی هم برای خودشان نخواستند. درست شبیه رفتار ‌‌اصول‌گرایان در سال 84 که به هر قیمتی نخواستند اصلاح‌طلبان سرکار بیایند؛ یعنی تصمیم گرفتند یک عنصر تندرو و افراطی سرکار نیاید در نتیجه با آقای روحانی ائتلاف کردند. یکی از کارهای بزرگ آقای روحانی برجام و مسئله حل مشکلات با شورای امنیت سازمان ملل بود. برجام یکی از آثارش این بود که تمام قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را لغو کرد و خود برجام در سازمان ملل تصویب و تبدیل به یک معاهده بین‌المللی شد. اما در خارج عناصری داشتیم که به قدرت رسیدند مانند آقای ترامپ که به میزمذاکره برجام لگد زدند و در داخل هم افراد تندرویی بودند که ملاحظه منافع ملی را نمی‌کردند که در نهایت دولت روحانی در این بخش با ناکامی مواجه شد. مجموعه ناکامی و تحریم‌‌هایی که در 40 سال اخیر بی‌سابقه بوده، تاثیر گذاشته بر عملکرد دولت آقای روحای و مجلسی که انتظار می‌رفت با همراهی آقای روحانی مشکلات را حل کنند.» این فعال سیاسی معتقد است:«عامل دیگر رفتار خود روحانی با اصلاح‌طلبان بود. روحانی بعد از ‌این‌که از مردم و از اصلاح‌طلبان رای گرفتند به لوازم این ائتلاف عمل نکردند. این برآیند افکار عمومی است و بیراه هم نیست. انتظار می‌رفت در ترکیب دولت از اصلاح‌طلبان استفاده می‌شد. در انتخاب استانداران و فرمانداران از اصلاح‌طلبان استفاده می‌شد. در برنامه‌ریزی برای حل مشکلات کشور از دوستان اصلاح‌طلب همفکری می‌کردند، یا مسئله حصر که آقای روحانی در هر میتینگ انتخاباتی که داشت وعده رفع می‌دادند که به نظرم با ‌این‌که ایشان رئیس شورای عالی امنیت ملی بودند می‌توانستند این کار را انجام دهند. اما هیچ‌کدام از این مسائل اتفاق نیفتاد. به نظرم من آقای روحانی فرصت‌سوزی کرد و همراهی نکرد.»
او ادامه می‌دهد:«ما در مجلس دهم فرصت‌هایی داشتیم که همه این فرصت‌ها در جهت کمک به آقای روحانی بود. به ویژه اعضای فراکسیون امید. ایشان و همکاران‌شان در دفتر ریاست جمهوری و مجموعه دولت همکاری نداشتند با ما و از همکاری این جمع هم استفاده نکردند. بعد از 14 سال که ‌‌اصول‌گراها رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس بودند ما یک سال توانستیم رئیس این کمیسیون شویم. این موقعیت برای آقای روحانی، مجموعه دولت و اصلاحات یک فرصت بود. من در طول آن یک سال به عنوان ریاست کمیسیون فرهنگی از دفتر ایشان تقاضای ملاقات برای اعضای کمیسیون داشتم، اما با ما همکاری نکردند. من حتی با خود ایشان سه چهار بار صحبت کردم و با رئیس دفتر ایشان هم صحبت کردم، اما حتی یک جلسه با اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس دهم نگذاشتند. حالا در یک وقت مفصلی درباره رابطه روحانی با مجلس صحبت خواهم کرد.» مازنی می‌گوید:«من در خاطرات آقای باراک اوباما در زمانی که سناتور بوده خواندم که آقای بوش در زمان ریاست جمهوری برای ‌این‌که در یک لایحه رای بیاورد، شخصا از سناتورهای دمکرات دعوت می‌کرد، نظرشان را درباره این لایحه می‌خواست و از آنها خواهش می‌کرد که به آن لایحه رای بدهند. یعنی می‌خواهم بگویم که رئیس جمهور کشور ما هر چقدر هم مشغله داشته باشد به اندازه رئیس جمهور آمریکا مشغله ندارد. می‌خواهم بگویم مجموعه این رفتارها باعث شد که مردم بی‌تفاوت شوند. یک عامل مهم دیگر هم ‌این‌که برای مردم این حس به وجود آمده است که رای مردم تاثیرگذار نیست و منتخب مردم اختیار لازم برای عمل به وعده‌هایی را که به مردم داده، ندارد. درست یا غلط این برداشت در افکار عمومی شکل گرفته است. برخی از شخصیت‌های نظامی در سخنرانی‌هایشان اعلام می‌کردند که ما اگر مشکلی داریم ناشی از انتخاب مردم است. یعنی از این توهین بالاتر به مردم نبود که بگویند آقا شما چیزی را که ما می‌گوییم انتخاب کنید و آن کسی را که خودتان می‌خواهید انتخاب نکنید تا مشکلات‌تان حل شود. جمع این موارد ما را به سال 1396 رساند.»
رئیس سابق کمیسیون فرهنگی مجلس تشریح می‌کند:«تا سال 96 شرایط به نسبت عادی بود تا ‌این‌که در مشهد آمدند یک حرکتی به عنوان طرح مسائل و مشکلات معیشتی علیه رئیس جمهور شکل دادند و از کنترل آنها خارج شد و سراسر ایران را دربرگرفت. دیگر مسئله دولت و روحانی نبود، مسئله نظام و حاکمیت بود که به اصل نظام جسارت شد. از این هم عبور کردیم. بهار سال 97 آقای ترامپ از برجام خارج می‌شود و این خروج یک‌باره کل اقتصاد ما را تحت تاثیر قرار داد و فقط این نبود، تمام دنیا را علیه ایران متحد کرد و شدیدترین تحریم‌ها را اعمال کرد. عجیب‌تر ‌این‌که دوستان افراطی در داخل کشور این فشارها را از جریان اصلاحات و دولت برخاسته از آن می‌دانند. در حالی که وقتی دشمن وارد خانواده شده است اعضای خانواده نباید درگیر شوند. باید دعوای داخلی را کنار بگذارند و دشمن را از حریم خانواده دور کنند. در ادامه این وضعیت مشکلات معیشتی و گرانی تا جایی که ماجرای بنزین هم اتفاق افتاد و عملا مجلس را از انجام وظیفه قانونی خود منع کردند.»
به گفته مازنی اتفاقات بعدی که رخ داد نتوانست مردم را با حرکت‌های اصلاحی اصلاح‌طلبان همراه کند. در نتیجه اصلاح‌طلبان اینجا دو دسته شدند. یک دسته گفتند که مردم وقتی رای نمی‌دهند ما هم با مردم همراهی کنیم و دیگر لیست ندهیم. دسته‌ای دیگر از اصلاح‌طلبان گفتند که ما یک جریان تاثیرگذار در نظام جمهوری اسلامی هستیم و باید شرکت کنیم و نباید بی‌تفاوت باشیم. حالا یا مردم رای می‌دهند یا نمی‌دهند. در ادامه ما انتخابات دوم اسفند را در چنین وضعیتی به رقیب واگذار کردیم. در واقع در یک بازی بدون رقیب آقایان برنده انتخابات شدند.
مازنی در پایان می‌گوید:«اصلاح‌طلبان به تنهایی نمی‌توانند مسائل ایران را حل کنند. در چنین فضایی بزرگان اصلاحات و سران احزاب اصلاح‌طلب و همچنین شخصیت‌هایی که ممکن است گرایش اصلاح‌طلبی ندارند اما به اصل اصلاح امور فکر می‌کنند، یک رفتار منسجمی از جریان اصلاحات و عقلای کشور شکل بدهند. ما می‌خواهیم در چارچوب قانون اساسی و همین نظام کشور اداره شود و به حیات پویای خودش ادامه دهد. بنابراین پیشنهاد مشخص من ائتلاف عقلای قوم حول گفت‌وگوی ملی است.»