جمهوری اسلامی و طوفان مدرنیسم
حسن جعفریانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1514

مروری بر سال‌های حضور «احمد پژمان» در خارج از ایران به بهانه زادروزش

آهنگسازی که می‌خواست برای کشورش کاری کند

همدلی| علی نامجو: به جرئت می‌توان او را یکی از اثرگذارترین چهره‌ها در موسیقی ایران به حساب آورد، چون نه تنها آثار گران‌سنگی را به هنر ایران تقدیم کرده، که شاگردان زیادی سر کلاس درس او نشسته‌اند و امروز بسیاری از آنان در موسیقی ایران و البته جهان اعتباری دارند. احمد پژمان هجدهم تیرماه ۱۳۱۴ در شهرستان لار استان فارس به دنیا آمد. به قول خودش «در آن دوران آنجا سه کلاس ابتدایی بیشتر وجود نداشت و راهیابی به مقطع سوم در حکم ورود به دانشگاه بود.» او را در ابتدا به مکتب‌خانه فرستادند. خودش تمایلی به رفتن نداشت و می‌خواست همچون کودکان دیگر به بازی در کوچه مشغول باشد. پدرش در آن دوران در بندرعباس کار می‌کرد. او و مادرش هم بعد از گذراندن چند سالی در لار راهی بندرعباس شدند تا به پدر بپیوندند. در آن دوران بندرعباس شهر کوچکی بود و تنها یک خیابان داشت. پژمان برق را برای اولین بار آنجا دید. یک سال بعد نوبت رسید به کوچ خانواده او به میناب. از همان زمان عاشق ور رفتن با وسایل ساده‌ بود و معمولا بعد از ساعت‌ها می‌توانست از آن وسایل صدایی در بیاورد. دو سال بیشتر در میناب نماند و همانجا هم دو کلاس درس خواند. او امروز از میناب خاطرات زیادی را به یاد ندارد، اما می‌داند که در آن ایام، لحظات خوشی را با آب‌تنی در رودخانه برای خودش ساخته بود. حالا نوبت رسیده بود به کوچی دوباره و رفتن به سیرجان. بعد از مدتی اما پدرش به میناب بازگشت و سرپرستی او و مادرش را عموی او که در سیرجان حجره‌دار بود، بر عهده گرفت. آن روزها بیشتر وقتش را نزد عمو و در همان حجره می‌گذراند. حالا باید به کلاس سوم می‌رفت و مشورت خانواده در نهایت منجر به کوچ آنان به تهران شد؛ برای رفتن نزد پدربزرگ و مادربزرگ.

سازدهنی؛ اولین ساز در دستان آقای آهنگساز!

در همان ایام توانست برای خودش یک سازدهنی ساده دست و پا کند و آهنگ‌های روز را با آن بنوازد. بعدها متوجه شد که یک نوع سازدهنی به بازار آمده با امکان اجرای گام‌های کروماتیک. خیلی خوشحال بود که با چنین سازی دیگر امکان نواختن بسیاری از آهنگ‌ها برایش فراهم می‌شود. بعد از مدتی او توانست اولین شاگرد خودش را در زمینه آموزش داشته باشد و آنچه درباره نواختن با همان سازدهنی می‌دانست به او یاد بدهد. هر چه بزرگ‌تر می‌شد موسیقی برایش رنگ و بوی متفاوت‌تری پیدا می‌کرد و کم‌کم از یک وسیله سرگرمی بدل به دغدغه‌ای شد برای او. نزد استادان بنام آن زمان موسیقی در ایران مشق این هنر را کرد و بعد از آن هم توانست در ارکسترهای زیادی به عنوان نوازنده ویلن حضور داشته باشد. حشمت سنجری، حسین دهلوی، حسین ناصحی و اساتید نام آشنای دیگری او را در این مسیر راهبری کردند. حالا او یک نوازنده توانمند ویلن شده بود. قطعه‌ای برای ارکستر نوشت که سرنوشت او را برای همیشه تغییر داد.

بورسیه تحصیلی آکادمی موسیقی اتریش

مهرداد پهلبد، در دورانی که هنوز به وزارت فرهنگ و هنر نرسیده بود و در تلویزیون مسئولیت داشت، تحت تاثیر آن قطعه موسیقایی قرار گرفت و بورس تحصیلی‌ پژمان برای آکادمی موسیقی وین را برایش فراهم کرد. البته او از احمد پژمان قول گرفت که بعد از به پایان رسیدن درس به ایران بازگردد و همین‌جا کارش را ادامه بدهد. او با همین بورس درسی راهی اروپا شد و رفت پی درس موسیقی خواندن. همان روزهای آغاز تحصیلش در آکادمی موسیقی اتریش، مقدمه رخ دادن اتفاقات بزرگی را برای او فراهم کرد. سر یکی از کلاس‌ها، استاد از شاگردانش خواسته بود هر کدام یک تم بنویسند و آن را سر کلاس بیاورند تا همانجا به آن واریاسیون‌ها را اضافه کنند. احمد جوان هم شروع به نوشتن کرد و وقتی آن را پیش استاد برد، با این جمله روبه‌رو شد: «اگر نوشتن تم را به خوبی تمام کنی، اثر نهایی را به ارکستر می‌دهم تا اجرایش کنند.» او از این سخن استاد به شوق آمد و با جدیت کارش را پی گرفت. آنقدر رفت و آمد که یک سال طول کشید. هربار نزد استاد می‌رفت، نکته می‌آموخت. سرانجام یک سال زمان صرف شد تا«کنسرت برای ۹ ساز» آماده شود.

ارکستر رادیوی وین و آثار پژمان

در نهایت استاد به قول خودش وفا کرد و آن اثر به سولیست‌های رادیو وین داده شد تا اجرایش کنند. او سر تمرینات حاضر می‌شد، اما چون آلمانی نمی‌دانست، نمی‌توانست منظورش را به طور کامل به نوازنده‌ها منتقل کند. احساس می‌کرد که در مخمصه گیر افتاده است. بالاخره دست و پا شکسته به آنها فهماند که یک جای کار می‌لنگد. از او خواستند خودش نت‌خوانی کند. پژمان کل اثر را از بر بود. آنها اما داشتند کُند اجرا می‌کردند. بعد از نت‌خوانیِ آن اثر توسط پژمان، گروه متوجه شد که برای اجرای بهتر این قطعه باید بیش از این تمرین کند. در آن سال‌ها معلم پیانویی داشت که آهنگسازی آوانگارد بود. او مدام با احمد پژمان مشغول بحث کردن بود. احمد جوان می‌گفت که کار استاد را دوست ندارد. به او گفتند اثرش را گوش بده و بعد از آن درباره‌اش هر نظری داشتی، مطرح کن. رفت و گوش داد و بازآمد. کار به جایی رسید که روزی قطعه‌ای نوشت با نام «سنتاتین برای ویلن آلتو و پیانو». آن قطعه حال و هوایی داشت درست شبیه به آثار استاد پیانو‌یش. وقتی استاد در آن کلاس شروع به نت‌خوانی کرد، پژمان مردد شد. فکر کرد معلمش دارد آن اثر را آوانگارد اجرا می‌کند اما وقتی پارتیتور را جلوی خودش گذاشتند تا ببیند چه نوشته، متوجه شد حضور در آن کلاس روی آهنگسازی او هم اثرگذاشته است. بعد از آن دیگر هیچ وقت سر آن کلاس حاضر نشد، چون معتقد بود به ینگه دنیا آمده تا توشه‌ای برای پیشرفت موسیقی مملکتش برگیرد و این کلاس برای رسیدن به این هدف نمی‌تواند به او کمکی کند. او از آن زمان به بعد مدام به خودش یادآوری می‌کرد که باید برای موسیقی ایرانی کار کند و واقعا هم این کار را کرد.

معلمی عجیب که شاگرد ایرانی‌اش او را بهت‌زده کرد

سال دوم دانشگاه بود که وارد کلاس‌های آلفرد اوول شد؛ آهنگساز مطرح آن دوران در وین. اوول او را تشویق می‌کرد و پژمان متعجب می‌شد. او از اوول آموخت که چگونه می‌شود در ریتم‌های مختلف سازهای ضربی را درهم آمیخت؟ در انتظار رسیدن بورس مالی بود که نوشتن آهنگ را دوباره از سر گرفت. داوید یکی از استادانش در آن دوران راهی ایران شد و پیش از رفتن به پژمان گفت که پیش از بازگشت به وین مسئله را حل می‌کند. بعد از بازگشت، به پژمان گفت تا برای برگزاری کنسرتی قطعه‌ای بنویسد و پژمان هم دست به کار نوشتن شد. مدتی بعد ارکستر رادیوی وین، «راپسودی ایرانی» احمد پژمان را اجرا کرد. هاینس ساند آور استاد سازشناسی معلم کلاس بعدی دانشجویان در آن دوره بود. در ابتدا شروع کرد به مسخره کردن موسیقی کشورهایی که شاگردان آکادمی متعلق به آن بودند. بعد هم پرسید کسی در میان شما هست که کاری نوشته باشد؟ پژمان دستش را برد بالا و همان قطعه‌ای که به خاطرش بورس تحصیلی آکادمی موسیقی اتریش را گرفته بود، به معلم نشان داد. ساند آور تعجب کرده بود و پرسید تو کجا درس خوانده‌ای؟ پژمان هم جواب داد: ایران. از آن جلسه به بعد استاد به همه شاگردان گفت اول قطعاتتان را به پژمان نشان بدهید و بعد ببرند نزد او. به احمد جوان هم گفت از این به بعد برای فراگیری درس به خانه‌ام بیا. وقتی قرار شد تا «راپسودی ایرانی» را اجرا کنند، همین معلم اعلام کرد چون او استادِ پژمان است خودش باید ارکستر را رهبری کند. در آن اجرا، علاوه بر «راپسودی ایرانی»، «اورتور پارسیان» هم از سوی ارکستر اجرا شد که آن را هم احمد پژمان تصنیف کرده بود. در سال‌های غربت برای او اتفاقات عجیب و غریب کم نیفتاد؛ اما بالاخره وزارت فرهنگ و هنر وقت تصمیم گرفت که از داشته‌های این جوان استفاده کند. به همین خاطر به او سفارش نوشتن اپرایی را دادند و از آن زمان به بعد نام او در ایران، بیشتر از گذشته برسر زبان‌ها افتاد.

استادپژمان، زادروزت مبارک!

بعد از آن نوبت به نقش‌آفرینی فوق‌العاده او در ساخت موسیقی فیلم و سریال رسید و البته ساخت آثاری که از ایران فرهنگی الهام گرفته شده بود. بررسی زندگی و کارنامه هنری این استاد ارزنده ایرانی نیاز به فرصت و امکاناتی دارد بسیار بیش از آنچه در وسع ماست. این نوشته تنها عرض ارادتی بود به استادی که هنر و توانمندی منحصر به فردش باعث آشنایی خیلی از غربی‌ها با موسیقی ایرانی شد. آقای پژمان زادروزتان مبارک!