جمهوری اسلامی و طوفان مدرنیسم
حسن جعفریانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1516

جنتلمن

مرتضی فخری قاضیانی (داستان‌نویس)
- «موتورآقا!؟»
کمی فکر کرد و درجا و گویی به خود و عقل خود ابراز تایید و تمایل می‏کند، گفت: «آره! چرا که نه؟! با موتور هم‌‌ می‌شه!» و نشست ترک موتور و ادامه داد:«بزن بریم دوست من!» و مقصدش را گفت. در راه موسیقی سنتی زمزمه‌‌ می‌کرد و در عالم دیگری بود. مانند همیشه‌‌ می‌خواستم سر گفت وگو را با موضوعی که به طبع تازه ‏آشنایم مربوط باشد، باز کنم اما ترجیح دادم سکوت کنم که «مبادا ترک بردارد، چینی نازک تنهایی» او!
مسیر، طولانی و دشوار و اتوبانی نبود؛ داخل شهر و کوتاه بود. به پایان که رسیدیم، کنسرت تنهایی و زمزمه‏وارش را قطع کرد و مودبانه و باوقار گفت: «لطفاً نگه دارید دوست من!» پیاده که شد، دست در جیب کتش کرد و گفت: «می‏دانم که این کاره نیستید و ناچار به این کار شدید!... جسارت می‌شه! چند تقدیم کنم؟» مانند همیشه که به همه تعارف‌‌ می‌کنم، گفتم: «قابل نداره!» و ادامه دادم: «هر چقدر دوست دارید بدهید!»
دستش را از جیبش درآورد و سه تا اسکناس 10 هزار تومانی در دستم گذاشت و بی‌درنگ برگشت و دوید! پشت سرش داد زدم: «آقا! این خیلی زیاده !... .» بی ‌‌این‌که سر برگرداند، دو دستش را بالا برد و تکان داد و حالتی که گویی فرار‌‌ می‌کند! گفت: «دوست دارم! نوش جون!» و دور و دورتر شد.
در چنین شرایطی، نه از برق پول زیاد، که از حس سرشار از خوبی و مهربانی و زنده بودن! گریه‏ام‌‌ می‌گیرد.