ای مه من، ‌ای بت چین
دکتر احسان اقبال سعید ( روزنامه نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1460

نگاهی به اوضاع فعالان موسیقی خیابانی در گفت‌وگو با بردیا کیارس و میثم ندافیان

نت‌هایی که در پیاده‌رو شنیده نمی‌شود

همدلی|علی نامجو: شاید کسی به این صراحت حاضر نباشد بگوید که در این ایام بروبچه‌هایی فعال در زمینه موسیقی خیابانی، به چشم مسئولین و برخی از مردم با نگاه‌هایی که در شأن‌ آنها نیست، قضاوت می‌شوند. جالب این‌که حال و روز آنها وقتی کرونایی به ایران نیامده بود و در اصطلاح می‌شد اوضاع را گل و بلبل توصیف کرد، هم عجیب و غریب بود. حالا که سایه شوم این ویروس کذایی بر سر کشور افتاده، دیگر این گروه در مقایسه با گذشته وضع بدتری هم پیدا کرده‌است. اغلب کسانی که امروز (البته قبل از شیوع کرونا) در گوشه پیاده‌روی یکی از خیابان‌های شهر توقف می‌کنند و یکی‌یکی سازهایشان را به دست می‌گیرند و در ادامه شروع می‌کنند به نواختن یک ملودی آشنا یا گاهی تازه، سال‌ها زمان گذاشته‌اند برای فراگیری هنری که به ارائه آن روی صحنه‌های بزرگ، امید داشته‌اند و شاید در دوران کودکی شب هنگام با فکر رسیدن به این رویا چشم‌هایشان را بسته‌اند. در آن سوی جهان، مردم وقتی به یک گروه موسیقی خیابانی برمی‌خورند، چند لحظه‌ای می‌ایستند تا اولین نتهای اجرایی از سوی آن گروه را بشنوند؛ مهم لحظات ابتدایی اجراست. اگر شنوندگان و بینندگان توانستند دل و جان‌شان را با نوای گروه گره بزنند، کار تمام است و اجراکنندگان موسیقی به هدف‌شان رسیده‌اند، آن وقت مخاطبان از یاد می‌برند که مثلا کاری فوری داشته‌اند و باید خودشان را تا چند دقیقه دیگر به فلان مکان می‌رساندند. مخاطب که با اجرا ارتباط گرفت، همانجا می‌ماند و می‌شنود و لذت می‌برد. در پایان هم به خاطر حضور در کنسرت از قبل برنامه‌ریزی نشده آن گروه موسیقی، دست به جیب می‌شود و پولی در می‌آورد و می‌گذارد روی کلاهی که یک متر این طرف یا آن طرف گروه گذاشته شده برای جمع‌آوری هدایا. اینجا، اما وضع موسیقی خیابانی کشورمان با آن سوی جهان، زمین تا آسمان فرق می‌کند. اینجا، بسیاری از کسانی که در خیابان دارند راه می‌روند با دیدن یک نوازنده یا یک گروه موسیقی خیابانی ممکن است در ابتدا با خودشان بگویند: چه شیوه غیرشرافتمندانه‌ای برای کسب درآمد.

راهی شرافتمندانه برای کسب درآمد

اما این شیوه، اتفاقا بسیار هم شرافتمندانه است و دلیل وجود چنین نگاه‌هایی آن است که در کشور ما مردم و مسئولان شناخت چندانی نسبت به این گونه ندارند. با اغلب‌شان که حرف بزنی، از علاقه‌مندی به اجرای موسیقی در میان مردم می‌گویند و البته غم نان. امروز اما ممکن است گروه‌ها یا افرادی در زمینه موسیقی خیابانی به چشم بخورند که بعد از سال‌ها کار، توانسته‌اند به مدد شبکه‌های مجازی برای خودشان نامی دست و پا کنند، اما حالا هم که احتمالا به اندازه روزهای ابتداییِ گام گذاشتن در این مسیر، به پول احتیاج ندارند، ماندن در خیابان و اجرا برای عابران را از هر کار دیگری بیشتر دوست دارند و نمی‌توانند از این کار، دل بکنند. آنها حالا می‌دانند که هر روز می‌توانند کنسرتی برگزار کنند به وسعت خیابانی پررفت و آمد در شهر و با حضور تماشاگرانی که احتمالا هیچ کدامشان را پیش از اجرا نمی‌شناخته‌‌اند.

گروهی که همیشه از قلم می‌افتند

کرونا اما به میهمان ناگواری برای این گروه‌ها بدل شد. چند ماهی است که کار و کاسبی بروبچه‌های فعال در عرصه موسیقی خیابانی کساد شده و نمی‌توانند به خیابان‌ها بروند و برای عابران موسیقی اجرا کنند. آنها امروز حتی از یکی دو سال قبل که زمزمه‌هایی درباره لزوم دریافت مجوز از سوی گروه‌هایی که می‌خواهند در خیابان موسیقی بنوازند، شنیده شد، هم اوضاعی نگران‌کننده‌تر دارند. البته در همان زمان مشخص شد این حرف چندان عملی نیست و به نظر می‌رسد درست هم همین بود. حالا که کرونا آمده، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سیاهه‌ای از مشاغل و اصنافی منتشر کرده که در دوران شیوع ویروس مزاحم، در حرفه خودشان دچار مشکلات اقتصادی شده‌اند و ظاهرا بناست بودجه‌ای را به گونه‌های مختلف در اختیارشان قرار بدهند تا کمی از درد آن آسیب‌ها کاسته شود. طبق معمول اما هنرمندان خیابانی به طور کل و فعالان در زمینه موسیقی خیابانی به طور خاص در اعطای امکاناتی همچون آنچه گفته شد، از قلم افتاده‌اند.

مسئولین شهری و وظایفی که بر عهده دارند

بردیا کیارس نوازنده و رهبر ارکستر جوان نام‌آشنای کشورمان درباره اهمیت اجرای موسیقی در معابر عمومی، می‌گوید:«موسیقی خیابانی این امکان را برای عموم مردم فراهم می‌کند تا بدون اجبار به پرداخت پول، بتوانند موسیقی زنده گوش کنند. پرداخت مبلغی از سوی مردم به موزیسین‌های خیابانی نفعی دو سویه را ایجاد می‌کند؛ از یک طرف به فعالان در این عرصه کمک می‌شود و از سوی دیگر امکان استمرار اجراها به وجود می‌آید و این شرایط به تغییر حال و هوای مردم و البته از بین رفتن خستگی‌شان کمک می‌کند. من چند موزیسین توانمند در عرصه موسیقی خیابانی را می‌شناسم که سال‌های سال است دارند برای بردن موسیقی به سطح شهر تلاش می‌کنند و این امکان را به وجود می‌آورند که بعضی از آدم‌ها که شاید سالی یک با هم نتوانند به سالن‌های کنسرت برود، در خیابان با موسیقی زنده مواجه شوند. شنیدن چند نت موسیقی می‌تواند در روحیه عموم جامعه در سطح شهر اثرگذار باشد و حتی بتواند باعث شود ذهن آدم‌ها بعد از آرام شدن، دست به انتخاب‌هایی اشتباه و جبران‌ناپذیر نزدند. به گمان من، در این شرایط مسئولان شهری باید امکانات حضور گروه‌های متنوع با گونه‌های متفاوت اجرای موسیقی را در سطح خیابان‌ها فراهم کنند. با این کار، هم مردم در سطح شهر به آرامش بهتری خواهند رسید و هم این امکان به وجود می‌آید که فعالان در ژانرهای مختلف موسیقی که در طول سال شانس حضور روی صحنه را کمتر به دست می‌آورند، از این طریق بین عموم مردم شناخته شوند.»

جوانی با یک فلوت ریکوردر در دست

اما شنیدن سخنان کسانی که در میان خیابان‌های شلوغ دیروز(قبل از کرونا) در شهرهای مختلف به اجرای موسیقی می‌پرداختند و می‌کوشیدند در کنار داشتن گوشه چشمی به ره‌آوردی مادی از اجرای هنرشان در خیابان، حال عمومی مردمان این جامعه پرآشوب را بهتر کنند، در این اوضاع و احوال به احتمال فراوان می‌تواند لااقل ما را از درددل‌های آنان با خبر کند و به ما این امکان را بدهد که اگر نیاز به تغییر نگاه داریم، پیش از شلوغ شدن دوباره خیابان‌ها و مواجه شدن با هنرمندانی که در این عرصه فعالیت می‌کنند، این تغییر را ایجاد کنیم. «میثم ندافیان» یک هنرمند فعال در چند عرصه مختلف است. هم مجسمه می‌سازد، هم نقاشی می‌کشد و هم فلوت ریکوردر می‌نوازد. راسته‌ای که شاید خیلی از ساکنان شهر تهران در آن شانس دیدن او را بیش از دیگر نقاط داشته باشند، راسته خیابان انقلاب است. او سی و شش سال سن دارد و در طول هفته (البته پیش از شیوع ویروس کرونا) سه چهار روزی را در خیابان به اجرای موسیقی می‌پردازد. خودش درباره آشنایی‌اش با موسیقی و آغاز حضور در عرصه موسیقی خیابانی می‌گوید:«من از سنین نوجوانی به موسیقی علاقه‌مند بودم و پیش از رفتن به دانشگاه هم فلوت ریکوردر می‌نواختم، اما توجه جدی‌ام به این ساز از وقتی آغاز شد که تصمیم گرفتم به خیابان بروم و به اجرای موسیقی بپردازم. خوب به یاد دارم که اولین سازم را سال 81 خریدم.»
او درباره علاقه‌مندی‌اش به فلوت ریکوردری که دارد هم این طور می‌گوید:«یادم هست که وقتی زلزله اخیر تهران رخ داد، در همان لحظه دو چیز را با خودم برداشتم و از خانه بیرون آمدم؛ کارت شناسایی‌ و سازم را. امروز برایم اصلا مهم نیست که مسئولین به من توجه کنند یا نه، کسی مرا آرتیست بداند یا نه، مردم به من پول بدهند یا نه و این‌که کسی بیاید و مرا با خودش به رویال آلبرت‌هال ببرد که روی آن صحنه مهم به اجرای موسیقی بپردازم یا نبرد. مهم برای من این است که سازی دارم که خودش وارد زندگی من شد. با این ساز خیلی چیزها آموختم. این ساز با بردن من به خیابان به من درس‌های زیادی آموخت.»

به «عصر جدید» برو!

این نوازنده فلوت ریکوردر در ادامه توضیح داد که تا امروز خیلی‌ها به من پیشنهاد داده‌اند که به برنامه «عصر جدید» برو و افزود:«من به آن دوستانی که چنین پیشنهادی را به من می‌دهند، می‌گویم که آدم رفتن در آن برنامه نیستم. کسانی که در آن برنامه هستند معتقدند دارند استعدادیابی می‌کنند در حالی که به هیچ وجه مشغول انجام چنین کاری نیستند. استعدادها در خیابان ریخته‌اند و آن برنامه از نظر من تنها یک نمایش است.»
این هنرمند بعد از آن گفت:«هنر خیابانی در کشور ما با هنر خیابانی در هر کشور دیگری بسیار فرق دارد. به همین خاطر هم هست که کسی به عنوان اجراکننده موسیقی خیابانی زیر برج ایفل با کسی که در تهران قرار است موسیقی خیابانی اجرا کند، حال و احوال مشابهی ندارد. البته آنجا هم به این نوع اجرا، به عنوان کار متفاوتی نگاه می‌شود اما یک تمایز اساسی در این حوزه بین ایران و کشورهای دیگر وجود دارد. آنجا صبح از خواب بیدار می‌شوی و درست مثل کسی که می‌رود و در مغازه‌اش را باز می‌کند و برای خودش یک چای می‌ریزد و بعد از آن هم شروع می‌کند به فروختن جنس‌هایش، به خیابان می‌روی تا موسیقی اجرا کنی اما اینجا باید از وقتی که چشمانت را باز می‌کنی، منتظر باشی که هر اتفاقی برایت بیفتد. اینجا ممکن است به تو توهین بشود، تهدید بشوی و البته اصلا به چشم نیایی.»

از تصمیم به قتل تا آهنگ‌های درخواستی

او به دو خاطره‌ای که درباره اجراهای خودش در خیابان در ذهن دارد هم اشاره کرد و گفت:«یک بار در خیابان سرگرم نواختن با سازم بودم و بعد از تمام شدن کار، وسایلم را جمع کردم و به راه افتادم. در نهایت آقایی به من رسید و گفت: از تو خیلی ممنونم چون موسیقی‌ات مرا خیلی آرام کرد. من می‌خواستم به خانه بروم و همسرم را به قتل برسانم، اما الان حس می‌کنم خیلی آرام شده‌ام. چنین واکنشی هم برای من تعجب‌آور بود و هم باعث خوشحالی. از یک سو از این بابت بهت‌زده بودم که آدم‌های دور و بر ما که شبیه به ما هم حرف می‌زنند، لباس می‌پوشند و البته نگاه می‌کنند، ممکن است در فکر خودشان به چه چیزهایی فکر کنند و از این بابت خوشحال بودم که موسیقی توانسته وجود آدمی را از خشم پاک کند و به او آرامش بدهد. اتفاق دیگری هم از اجرا در خیابان در ذهنم به ثبت رسیده که البته واکنشی منفی به اجرای موسیقی من بود. من سرگرم نواختن آثار یکی از آهنگسازان بزرگ موسیقی غربی بودم که یک موتورسوار که گوشه‌ای از خیابان توقف کرده بود فریاد زد: این چه مزخرفاتی است که با سازت اجرا می‌کنی، کمی برای من آهنگ دامبیلی... بزن. آنجا هم تعجب کردم و البته خیلی ناراحت شدم.»
او افزود:«از این ناراحت شدم که چرا وضعیت فرهنگی در جامعه ما باید به شکلی باشد که یک شنونده تنها آهنگ‌هایی با یک مختصات خاص را موسیقی بداند و آثار ارزشمند موسیقی کلاسیک در جهان به نظرش خسته کننده برسد. البته سلیقه هر کسی در موسیقی یا هر حوزه دیگری ممکن است به سوی برخی آثار بیشتر باشد، اما من هیچ گاه آنچه آن آقا دوست داشت، در خیابان بشنود را اجرا نخواهم کرد.»

طرح یک سوال

میثم و بسیاری از همکارانش بر خلاف باور بسیاری از مردم گدایی نمی‌کنند. هرچند خودش هم می‌گوید من می‌خواهم بگویم مردم در قبال شدن موسیقی من، کمکم می‌کنند. او البته پیرمردهایی را هم به یاد می‌آورد که وقتی سرگرم اجرای موسیقی بوده کنارش می‌آمدند و به او می‌گفتند: «جوان حیف تو نیست. برو دنبال یک کار آبرومند.» بحث ایدئولوژیک کردن یا سخن از حلال و حرام موسیقی را به میان کشیدن، کاری است که در طول سال‌های گذشته نتیجه مشخصی را به دنبال نداشته است اما شاید بشود از مخاطبان این نوشته یک سوال مشخص پرسید؛ آیا شهر با صدای موسیقی هنرمندان با استعداد بهتر به نظر نمی‌رسد؟