جوان فداکار چراغی در شب سیاهکاری مفسدان
ولی‌الله شجاع پوریان (مدیر مسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1457

مدیران بحران آتش‌نشانانی که بنزین می‌پاشند

فضل‌الله یاری (سردبیر)
در روزهای گذشته کشور ما به بدنی شبیه شده که از هر کدام از اعضا و جوارحش دردی تیر می‌کشد و جانش را می‌سوزاند. در گوشه‌‌ای دختری به دلایلی با داس پدرش کشته می‌شود؛ در همان نزدیکی برادری خواهرش را به آتش می‌کشد. در جایی دور‌تر شهردار شهری پیرزنی را با بولدوزر از خانه‌اش بیرون می‌کند، شدت برخورد به اندازه‌‌ای است که پیرزن دوام نمی‌آورد و جان می‌سپارد. در گوشه‌‌ای دیگر از کشور چهار پنج روز است که آتش دارد محیط زیست گونه‌های متنوع گیاهی و جانوری کشور را می‌سوزاند و به پیش می‌رود. در میان این همه مصیبت، نماینده مجلس تازه به عرصه رسیده‌‌ای با مقدسات مردم بازی می‌کند تا بگوید به عنوان اولین کارش در مجلس یازدهم‌، صفحات کتاب خدا را بین خودش و نمایندگان تقسیم کرده تا ختم قرآن گرفته شود. او بدون تردید مصداق بارز این شعر معروف است که «گر تو قرآن بدین نمط خوانی‌، ببری رونق مسلمانی»
او در این مثال کسی نیست که از سر مخالفت با خدا، قرآن، پیغمبر و اسلام بر او خرده بگیریم، بلکه کسی است که به وکالت مردم کاری را انجام می‌دهد و آن را مهم جلوه می‌دهد که اصولا مردم به خاطر آن به وی وکالت نداده‌اند؛ مردم اگر خود بخواهند در خانه‌هایشان ختم قرآن می‌کنند.
او در حقیقت همان مسئولی است که پشت عناصر ظاهری مذهبی – که برای نزدیکی به محافل قدرت لازم به نظر می‌رسد- خود را پنهان می‌کند تا عملکرد واقعی‌اش دیده نشود. مسئولی که برای حل بحران گمارده شده، اما خود عامل بحران است. مسئولی که بدون هیچ سابقه و تخصصی بر مسندی تکیه می‌زند، همان کسی است که نه گواهینامه دارد و نه مهارت رانندگی، اما راننده اتوبوسی می‌شود که قرار است جمعی از مردم را از گردنه‌های سخت و ناهموار به مقصدی برساند. او مطمئنا اگر به سلامت به مقصد برسد از سر اتفاق است و طبیعتا اتفاق همیشه آن گونه که او فکر می‌کند، نمی‌افتد. این روزها آتش‌سوزی در بخش‌هایی از جنگل‌های زاگرس و بی‌عملی مسئولان و گسترش وسعت آتش مثال خوبی است برای آن که مدیریت بحران کشور را «مدیریت بحران‌ساز» بخوانیم. در روزهای گذشته که آتش به همه جا سرایت کرده و زندگی مردم، محیط زیست وگونه‌های گیاهی و جانوری را تهدید کرده است، مسئولان مرتبط با موضوع که باید بحران را حل کنند، خود بخشی از علل پدیدآمدن بحران هستند. طبیعتا با این کارکرد نمی‌توانند بحران را مدیریت کنند. مسئولان محیط زیست استان‌های درگیر ماجرا که هیچ پیش‌بینی برای آتش‌سوزی جنگل‌ها نکرده‌اند -که قابل پیش‌بینی‌ترین حادثه در این باره است - طبیعی است که نمی‌توانند مفید واقع شوند. مسئولان مدیریت سیاسی مناطق درگیر که هیچ وقت به این موضوع به عنوان یک تهدید سیاسی واجتماعی فکر نکردند، نمی‌توانند وسط ماجرا وارد شوند و پیروز از آن خارج شوند و البته هزینه این شکست را مردم مرتبط با ماجرا باید بپردازند. واقعیت این است مدیرانی که در شرایط عادی نمی‌توانند این حوادث را مدیریت کنند، به طریق اولی در بحران، اصلا توان حل بحران را نخواهند داشت. کسی که در انجام کاری ناتوان باشد و بر انجام آن گمارده شود، بدون شک بر دامنه تخریب و بحران خواهد افزود. یک مسئول انتظامی که درک نمی‌کند دختری می‌گوید اگر به خانه پدرم برگردم مرا خواهد کشت، هیچ گونه قدرت پیش‌بینی ندارد. یک مدیر و کارشناس بهزیستی که از کنار آسیب‌های مربوط به حوزه وظایف خود به راحتی بگذرد، در مواقع بحرانی خودش نیاز به مدیریت دارد و درصورت ورود به کاری آن را خراب‌تر خواهد کرد. شهرداری که برای ساختن بخشی از شهر تحت مدیریت‌اش، تخریب خانه پیرزنی با بولدوزر را راه حل می‌داند، بدون تردید دانشی درباره ساختن ندارد.در مقیاسی وسیع‌تر مدیری سیاسی که نتواند کنش مردم‌اش را در برابر تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی پیش‌بینی کند، در مواقع بحران احتمالا از سر ناچاری و ندانم‌کاری دست به اسلحه می‌شود و به ناگهان از مدیری برای حل بحران، به یک طرف تشدید‌کننده بحران تبدیل می‌شود و گستره آن را وسیع‌تر می‌کند. همه این مثال‌ها را در قالب یک مامور آتش‌نشانی بازسازی کنیم: اگر از لوله آبش برای خاموشی آتش، بنزین فوران کند، چه می‌شود؟ پاسخ اشاره به وضعیتی دردناک است. مدیریت بحران ما تاکنون این گونه عمل کرده است.