نان مردم را آجر نکنید
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1863

روایت محمدرضا تاجیک از لزوم راهبرد جدید اصلاحات

اصلاح‌طلبان باید بت خود را بشکنند

محمدرضا تاجیک گفت: «آنانی که زلف زیبای اصلاح‌طلبی را به زلف زمخت قدرت گره زدند، امروز جریان اصلاح‌طلبی را به حاشیه بردند. جریان اصلاح‌طلبی قرار بود که یک جریان گفتمانی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باشد اما عده‌ای آن را محبوس در قفس آهنین قدرت کردند و رنگ قدرت را بر تمامی پیکر او پاشیدند و حیات آن را به قدرت گره زدند که در ساحت قدرت باشند.»
این شخصیت تئوریک جریان اصلاحات در گفت‌وگو با پایگاه خبری جماران با اشاره به این موضوع گفت: «جریان اصلاح‌طلبی در یک مقطع گشت و بازگشت تاریخی و در شرایط «آستانه‌ای» قرارگرفته است که باید تصمیم بزرگ بگیرد و تن به تدبیر بزرگی بدهد. باید فلک را سخت بشکافد و طرحی نو دراندازد. زیر این سقف اصلاح‌طلبی ابری نخواهد بارید، زیر این سقف آفتابی نخواهد تابید، گلی نخواهد رویید، به قول اخوان ثالث ما فقط زیر این سقف یک نوع باغ بی‌برگی خواهیم داشت.»
وی افزود: «جریان اصلاح‌طلبی بیش از همیشه نیازمند نوعی نقد و به زیر کشیدن تمثال خود است. نیازمند شکستن بت و بت‌خانه‌ی خود است. این جریان تا وقتی از این بت‌های ذهنی (به تعبیر کانت) رهایی پیدا نکند نمی‌تواند به‌مثابه سوژه‌ی جمعی تاریخ اکنونش نقش‌آفرینی کند. اقتضائات تاریخی، نیازها و پرسش‌ها متفاوت و متحول شده است، اما جریان اصلاح‌طلبی در مقطع خاص تاریخی قفل، مومیایی و منجمد و گفتمانش تبدیل به یک جریان فراتاریخی شده است. ما نیازمند یک جریان و گفتمان درون ماندگاریم؛ به این معنا که جریان اصلاح‌طلبی باید بتواند در هر شرایط و مقطع تاریخی با شرایط خودش رابطه تعاملی داشته باشد. نوعی دیالوگ، رابطه تأثیرگذار و تأثیرپذیری داشته باشد و بر اساس این شرایط خود را بیافریند.»
این چهره تئوریک اصلاحات ادامه داد: «جریان اصلاح‌طلبی باید «یک رفتن و شدنِ مداوم باشد»، نه یک «بودن»؛ در بودن می‌میرد و تبدیل به مرداب می‌شود، اما طبیعت جریان اصلاح‌طلبی یک رود خروشان است و اساساً «چون می‌رود، هست». به قول اقبال «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آرامش ما در عدم ماست.»
وی ادامه داد: «کسی منتظر مهلت خمیازه اصلاح‌طلبان نیست، باید زودتر از شبِ خود بیرون بیایند و پنجره‌ها را بگشایند تا نسیمی وارد فضای آنان شود؛ شبنم روی برگ‌های درختان سیب را ببینند تا لطافت روح، گفتمانی و رفتاری پیدا کنند. در این صورت ما می‌توانیم به آینده جریان اصلاح‌طلبی امیدوار باشیم.»
تاجیک در ادامه با انتقاد از کسانی که «حیات اصلاح‌طلبی را به قدرت گره‌زده‌اند» گفت: «ازنظر اینان، اصلاح‌طلبی تا در قدرت و با قدرت است، زنده است، در غیر این صورت مرده یا رو به احتضار است؛ و برای اینکه بتواند در ساحت قدرت باشد، اندک‌اندک هدف وسیله را توجیه کرد و به نام عقلانیت سیاسی امکان با هرکسی یار غار شدن، زیر هر چتری قرار گرفتن و زیر لحاف هر جریانی خسبیدن توجیه شد و بدین ترتیب، اعتبار و حیثیت جریان اصلاح‌طلبی خدشه‌دار شد. لذا من اساساً امیدی به این‌گونه افراد ندارم.»
وی در ادامه با اشاره به وجود اصلاح‌طلبان واقعی گفت: «امیدوارم کسانی که هنوز وفادار به جریان اصلاح‌طلبی هستند بتوانند هرم آن را دوباره به‌قاعده نشانده و ستون‌های آن در ریزبدنه‌های جامعه نصب کنند و عمارت‌های خود را در عرصه اجتماعی و فرهنگی جامعه بسازند. در این صورت شاید در آینده با جریان اصلاح‌طلبی متفاوتی مواجه باشیم ولی این جریان مرسوم اصلاح‌طلبی به پایان رسیده است و به بیان عامیانه «با این ریش دیگر نمی‌توان رفت تجریش.»
تاجیک در بخش دیگری از این گفت‌وگو به «راهبرد جریان اصلاح‌طلبی» پرداخت و گفت: «استراتژی جریان اصلاح‌طلبی همان استراتژی نقد مستمر، یا به تعبیر فوکو، هنر کمتر حکومت‌شدن، است. نقد با هنر کمتر حکومت‌شدن مترادف است. منظور از حکومت‌شدن صرفاً حکومت‌شدن سیاسی نیست؛ بلکه شامل این واقعیت هم می‌شود که ما توسط خودمان چنان حکومت بشویم که نتوانیم صدای متفاوتی داشته باشیم، نتوانیم به برون از این حصارهای تنگ و تاریک گفتمانی خود بنگریم، بیندیشیم و خود، خود را نظارت و کنترل می‌کنیم؛ بنابراین، ما باید به این استراتژی برگردیم. استراتژی نقد مستمر قدرت ضرورت و لازمه‌اش نقد مستمر خود است؛ نمی‌توانی هاله قدسی به دور خود بکشی و از خود بتی بسازی و فقط نقدت بر دیگران جاری شود. ما باید از اصلاحات مستمر صحبت کنیم؛ استراتژی اصلاحات مستمر، یعنی هرلحظه در درون خود به امر اصلاح مشغول‌بودن، یعنی هرلحظه نگاه خود را شستن و جور دیگر دیدن و از منظر جدید، مناسبات جامعه سیاسی، قدرت و روابط نامتقارن نیروها را موردنقد قرار دادن. به یک بیان سقراطی، ما امروز به اصلاح‌طلبانی نیازمندیم که یک پارسیا باشند؛ یعنی آنچه را می‌گویند بزیند، خود نماد و نمود آن چیزی باشند که می‌گویند خود اصلاح و نقد را بر خود بربتابند؛ خود سوژه خلاق و همواره در حال صیرورت باشند.»