نان مردم را آجر نکنید
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1863

و شعر چيست؟ (۳۸) شعر و اسطوره

فیض شریفی (منتقد و پژوهشگر ادبیات)

فرانس بوآس گوید: «گویی جهان‌های اسطوره  ای‌را فقط بدان سبب بنا نهاده‌ اند که فرو ریزند تا باز از ويرانه‌های آن جهان‌های تازه  ای‌برافرازند.
« اسطوره به شعر عمق می‌دهد و در ایجاد طيف وسیعی از معانی رمزی، تاثیر می‌گذارد. اسطوره‌های دو نوع‌اند: «نامتبدل و متبدل» اسطوره  ای‌که جا به جا نمی شود و نامتبدل است مربوط به ایزدان و دیوان است که صورت دو دنيای متقابلی را به خود می‌گیرند؛ مثل آب حیات و ظلمات، نور و تاريکی،  اهریمن و اهورامزدا و امثالهم. اسطوره‌ها ريشه در آرزوهای قومی و جمعی انسان‌ها دارند و زیست مايه‌های خود را از باورهای مذهبی، ملی و عاميانه می‌گیرند و سپس‌ در آثار ادبی و هنری به شکل‌های گوناگون تجلی می‌کنند. اسطوره‌های متبدل(تبديل شدنی) گاهی در دست شاعران‌، به ابزارهایی برای بیان عواطف، اندیشه، نگرش و حتا احساسات زودگذر تبدیل می‌شوند. گاهی تحولات سیاسی، اجتماعی و عقيدتی می‌توانند در تغيير و تحول یا دگرگونی سيمای این اسطوره‌ها یا پرورش‌ و مرگ آنها تاثیر گذار باشند. شاعران می‌توانند با اسطوره سازی و اسطوره زدایی و دخل و تصرف در قلمروی کنش متعارف نمادهای اساطیری به ويژه اساطیر برگرفته از اساطیر به نحو چشمگیری به شعر خود عمق و زیبایی و‌هاله‌ای از دوگانگی بنيادين به وجود بیاورند. وقتی بیدل دهلوی می‌گويد: «به گمرهی زن و از منت خیال برآ/که خضر نیز ز صحرای بنگ می‌آید.»
 او در حکایت خضر و اسکندر، دست‌کاری می‌کند و دست به اسطوره زدایی می‌زند. در واقع خضر، در امر رهبری اسکندر، به او می‌گوید: هرکه آب حیات نوشید نمی میرد. بیدل دهلوی در این بیت کل ماجرا را مورد شک قرار می‌دهد. بیدل باز گوید:«سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور/رستم اند اما بغل پروده‌های خاله‌اند.» شاعر در این جا با کنایه و به کارگیری استعاره‌های ریشخندآمیز «تهکمیه» در صدد واژگونی حماسه‌‌های رستم دستان است.
 هدف اسطوره جست وجوی مفری است برای بروز احساسات سرکوب شده. شاعران‌ می‌توانند رویدادهای واقعی تاریخی را به زبانی شاعرانه بیان کنند. اسطوره نخستین شکل بیان و ترجمان فرایند ذهنی رهایی است که خود حاصل‌ تحول جهانگری جادویی اساطیری به جهان نگری اصیل دینی است. اسطوره نخستین گام در دیالکتیک بندگی و آزادی است که روح آدمی آن را در نگاره خويش- برساخته کيهان تجربه می‌کند. اسطوره و دین خاستگاه مشترکی در احساس آدمی دارند. اسطوره پیوندی تنگاتنگ با احساس و افکار و آرزوهای متحقق نشده‌  دارد. شاملو در شعر زیبای «مرگ ناصری» به صلیب کشیدن مسیح را بر تپه‌ جلجتا و نامردمی دژخیمان را به تصویر می‌کشد. شخصیت مسیح،  اسطوره ای، نمادین و فرافردی است.او در این اسطوره به ذهن و درون انسانی چون مسيح نفوذ می‌کند: «شتاب کن ناصری، شتاب کن ناصری»/و آواز دراز دنباله بار در هذیان دردش یکدست رشته‌ای آتشین می‌رشت/شتاب کن ناصری، شتاب کن ناصری/از زخمی که در جان خویش یافت سبک شد/و چونان قویی مغرور در زلالی خویشان نگریست/«تازيانه اش بزنید/رشته‌ ی چرمباف فرود آمد و ريسمان بی انتهای سرخ در طول خویش از گرهی بزرگ در گذشت/«شتاب کن ناصری،  شتاب کن ناصری».../و آسمان کوتاه به سنگينی بر آواز رو در خاموشی فروافتاد/و خورشید و ماه به هم برآمدند.» سنگينی فضا و واژه‌‌های «تازيانه، ريسمان بی انتهای سرخ، آسمان، خورشید و ماه» بر بار این ماجرای اسطوره ای افزوده‌ است. اسطوره منکر واقعيت مرگ است و بر وحدت ناگسستنی و استمرار هستی پافشاری می‌کند. 
اسطوره از سویی دیگر موجبات ابتکار و آزادی فردی را فراهم می‌آورد. اسطوره ماورای صدق و کذب است.«حقیقت» اسطوره همان تأثیر عملی و نمایشی آن در برانگيختن انسان‌هاست تا مطابق آرمان‌های نوعی و عاطفی رفتار کنند.