تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1795

رهبر مقاومت پنجشیر از مردم ایران تشکر کرد

قدردانی به لهجه مسعود

همدلی|  محسن رفیق: صدای بچه‌ شیر پنجشیر، عجیب بر دل می‌نشیند. لهجه شیرینش در تلفظ کلمات فارسی، آنقدر نرم و سبک است که گویا شیرینی قند پارسی را از آن گرفته‌اند. حتی سختی مبارزه و دشواری فضای جنگی نیز از این لطافت نکاسته است و این البته بی‌دلیل نیست چرا که او فرزندِ پدری است که همیشه شعرخوانی به زبان فارسی، بر لبانش جاری بود. محمدحسین جعفریان، مستندساز و کارشناس مسائل افغانستان و رایزن فرهنگی سابق سفارت ایران در کابل، ‌که این روزها در اینستاگرام صدای مقاومت در پنجشیر شده است، توانسته است در اوج درگیری‌های طالبان با مبارزان افغانستان در پنجشیر و خطرات امنیتی که رهبر جوان این حرکت را تهدید می‌کند گفت‌وگویی با احمد مسعود، ترتیب دهد. در این مصاحبه دلنشین، فارغ از بخش‌ اصلی گفت‌وگو که به شرایط امروز افغانستان و دلایل ایستادگی جبهه مقاومت مردمی در پنجشیر می‌پردازد، بیش از هر چیز نوای مهربانانه، لهجه دلنشین و قدردانی صمیمانه او از مردم ایران است که بر دل می‌نشیند. در ادامه بخشی از این گفت‌وگو را می‌خوانیم. اگر چه لذت شنیدن این گفت‌وگو بسیار جذاب‌تر از خواندن آن است، اما با این حال سعی شده است تا با روایتی تقریبا بدون ویرایش، بخشی از حس اصلی این گفت‌وگو در روایت نوشتاری گنجانده شود.
گفتنی است محمدحسین جعفریان، پیشتر درباره‌ تحولات اخیر در افغانستان که در لایو اینستاگرامش با انتقاد از رویکرد برخی مسئولان و رسانه‌های ایرانی نسبت به موضوع افغانستان، و به ویژه حمایت از طالبان، گفته بود: «شما فهم سیاسی ندارید و دارید به نسل‌کشی فارس‌زبانان در افغانستان کمک می‌کنید.» او همچنین تاکید کرده بود:«اول مخالف احمدشاه‌مسعود بودید و بعد پشیمان شدید و او را بالابردید و گفتید شیر پنجشیر و حالا دوباره دارید اعتبار خانواده‌اش را خراب می‌کنید. پسرش بارها از من خواست واسطه شوم تا پیغام درخواست حمایتش را به شما برسانم اما محل نگذاشتید و او هم به ناچار از آمریکا درخواست کمک کرد. قلب قسمت‌های فارس‌زبان در حال تخلیه و جایگزینی با پشتون‌زبانان است و شما نمی‌بینید. در حال انجام یک اشتباه ‌تاریخی و آسیب به دو ملت و دو کشور هستید. چرا برای پاسخ به دوگانگی رفتارتان در افغانستان، پسر مسعود را بی‌اعتبار و همسرش را گریان می‌کنید؟ چرا هیچ مواضع مشخصی ندارید؟ تاجیک‌ها در حال انتقال به آفریقا هستند و زمین‌های آنها به پشتون‌ها واگذار می‌شود.‌ این نابودی یک زبان و یک نسل است. شما در حال ارتکاب یک اشتباه تاریخی هستید.»در ادامه گفت‌وگوی اخیر او را با احمد مسعود می‌خوانید:

 سلام مسعود جان. 

سلام آقاسید چطور هستید؟ به خیر هستید؟ جور هستید؟ خانواده خوب هستند؟ فامیل‌ها؟ همه خوب هستید؟ 

 بسیار دلتنگ هستیم.

خدا حفظ‌تان کنه. عین قضیه همین است. دل به دل راه دارد. دائما احوال‌گیر هستم از طریق بچه‌ها. جدا سپاسگزار هستیم به خاطر ایستادگی تان و دفاعتان از مردمتان از ملت‌تان. از آزادی و انسانیت. این برای همه ما به شدت دلگرم کننده و قوت قلب است. من شخصا و به نمایندگی از همه مردم افغانستان تشکری می‌کنم.

 می‌دانم که تحصیلات شما در حوزه علوم نظامی بوده است. آیا علایق شما هم به عرصه علوم نظامی و سیاسی محدود می‌شود؟

یک زمانی یک خبرنگار روسی از پدرم پرسان می‌کند که می‌خواهی فرزند شما چه کاره شود؟ می‌گوید که می‌خواهم او دیپلمات شود. خبرنگار می‌پرسد که آخر حیف نیست که خودتان نظامی هستید و پدرتان هم نظامی بوده است و حالا پسرتان نظامی شود؟پدرم جواب می‌دهد که:«بگذار حیف باشد.» ای کاش که واقعا این جمله بگذار حیف باشد قسمت من می‌شد. من به هیچ عنوان علاقه‌ای به کارهای نظامی و چه بسا امورسیاسی نداشته‌ام و این امور به من تحمیل شده است. وقتی که بی‌عدالتی را در کشور خود دیدم، وقتی‌که متاسفانه خطرات امروز را می‌دیدیم، به ناچار وارد عرصه سیاسی شدیم تا اگر بتوانیم کمکی به مردم خود بکنیم. امروز هم اگر در بعد نظامی فعال شده‌ایم فقط به خاطر دفاع از ملت و کشور ماست و علاقه دیگری نداریم.علاقه شخصی من همیشه به آسمان و ستاره‌ها بوده است. من هنوز در یاد دارم که چقدر مشتاق تماشای یک برنامه تلویزیونی در شبکه چهار بودم که با نام آسمان شب و اجرای آقای صفاریان‌پور پخش می‌شد. برنامه‌ای که با حضور آقای ناظمی اجرا می‌شد و من هیچ‌وقت دیدن این برنامه را فراموش نمی‌کردم. در این برنامه از آسمان‌ها و ستاره‌ها صحبت می‌شد. من به شدت علاقه‌مند به ستاره‌ها، آسمان‌ها و کهکشان‌ها بودم و اگر می‌توانستم علاقه شخصی خود را پیگیری کنم، هیچ وقتی وارد این عرصه کنونی نمی‌شدم وحتما در حوزه ادبیات و چه بسا در زمینه فییک و فضا وراد می‌شدم.این‌که امروز مجبور هستیم در این حوزه باشیم به علت این است که مسئولیتی بالای ما آمده و بالای مردم افغانستان و تک تک شهروندان افغانستان، که از کشورشان، استقلال‌شان و عزتشان دفاع کنند. این مسئولیت میهنی ماست و به همین دلیل هر سلیقه و علاقه شخصی خود را کنار گذاشته‌ایم و آمده‌ایم که اگر بتوانیم کاری برای مردمان خود انجام بدهیم.

 صحبت از ادبیات شد و من از علاقه تو به ادبیات خبر دارم. اگر همین الان فی‌البداهه از تو بخواهم که غزلی از حافظ بخوانی، کدام را خوش داری؟

شعرهای زیادی است که در حال حاضر در سر من دور می‌زند و من نمی‌دانم که کدام‌یک را برای شما بخوانم. اما شعری که الان در ذهنم آمده است، همین شعری است که همواره پدرم آن را می‌خواند: «خرم آن روز کز این منزل ویران بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم / گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب / من به بوی سر آن زلف پریشان بروم.»

 در مورد کمک خواستن از دیگران از شما یک مقاله در واشنگتن پست منتشر شده بود که در آن به نوعی از آمریکایی‌ها درخواست دخالت و کمک کرده بودید. در این باره کمی بیشتر صحبت کنید و آیا آن مقاله اصلا نتیجه‌ای داشت؟ آیا در زمینه کمک خواستن با کشورهای دیگری هم صحبت کرده‌اید؟

درباره آن مقاله باید بگویم که در شرایط استثنایی و سخت، دوستانی بودند که تلاش می‌کردند به هر طریقی شده، کمک‌هایی را انجام دهند. از طرفی چون از نظر مردم افغانستان، مقصر این اوضاع پیش آمده در مصالحه با آمریکا بوده است، تلاش بعضی از دوستان این بود که اعلان کنند که چون شما این بحران را خلق کرده‌اید، پس باید در ایستادگی و مقاومت مردم نیز نقش داشته باشید و کمک کنید، که البته تمام این تلاش‌ها هم هیچ نتیجه‌ای نداد.در همین لحظه که در حال صحبت با شما هستم، ده‌ها گروه تروریستی در داخل افغانستان، زیر پوشش تحرکات جدید، مانند گروه تحریک طالبان و القاعده در حال سربازگیری و فعالیت و آمادگی جدید خود تحت امنیتی هستند که برای آنها ایجاد شده است.و این موارد بدون شک منطقه را تهدید می‌کنند و چه بسا امنیت کلان تر از منطقه را.
 خدا پدر شما را رحمت کند. ایشان همیشه در مصاحبه‌هایی که با او داشتم، هنگامی که واژه‌ای را فراموش می‌کردند از کلمه «دیگه» استفاده می‌کردند و شما هم به مانند پدر چندین بار از آن استفاده کردید. به نظرم واژه بسیار جالبی نیست چرا که مانع از خستگی مخاطب می‌شود و هم باعث می‌شود که جمله قبل به جمله بعدی متصل شود.آن روزها، دوران بسیار خوبی بود. کاش که هم اکنون هم در آن روزها بودیم. شما و ملت آزاده ایران بسیار بر گردن ما حق دارید. برای من افتخار است که هم کلام دوست پدر خود و کسی باشم که در روزهای سخت در کنار او بوده است. برای شخص من حماسه ناتمامی که آماده شده است، همیشه تصویر و قاب کوچکی  به گذشته من بوده است و مانند این است که بار او دیگر زنده شده و من در کنارش هستم.از شما و مردم شریف و باعزت ایران تشکر می‌کنم. و همچنین تشکر می‌کنم از پیام‌های فوق‌العاده اقشار مختلف از دکتر و پرستار و مدیر و معلم که دائما برای من پیام می‌فرستند که می‌خواهند به هر طریقی که شده به مردم و مقاومت مردم افغانستان کمک کنیم.من از ایشان تشکری می‌کنم. ما در حال انسجام و کوشش در جهت برخی آمادگی‌ها و برنامه‌ریزی‌ها هستیم و حتما زمینه‌های این کمک‌رسانی و محبت‌ها به مردم افغانستان، مورد سنجش قرار خواهد گرفت. اما فعلا فقط می‌توانم تشکر کنم و امیدوارم که خداوند تمتامی این تلاش‌هایی که انسان‌های آزاده از سراسر جهان برای مردم افغانستان برداشتند را قبول کند و همه ما را به سرمنزل مقصود برساند.