دستاوردهای احتمالی یک سفر
عادل جهان‌آرای (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

همدلی ملی علیه افسردگی ملی

آسو محمدی روزنامه‌نگار
سال ۱۳۹۸، شروع خوبی نداشت؛ از همان روزهای اول که چند استان کشور فروردین‌‌شان را با سیل، تخریب و ویرانی زندگی‌شان شروع کردند تا همین ماجرای افزایش قیمت بنزین و اعتراضات و کشته‌های آبان، ترور سردار سلیمانی،‌ ماجرای تشییع در کرمان، ساقط شدن هواپیمای اوکراینی و کشته شدن ۱۷۶ نفر از همو‌طنان، یخ‌زدگی آزاد و فرهاد دو برادر کولبر و در این اواخر همین سیل سیستان و بلوچستان.
این خبرهای بد و این موارد اتفاقاتی بود که همه مردم ایران را متاثر کرد. چنانکه از هر کسی حال‌وروزش را می‌پرسیدی و احوال‌پرسی می‌کردی،‌ آهی به نشانه این اندوه ملی می‌کشید و سرِ شرمساری از وضع موجود پایین می‌انداخت. اگر صادق باشیم باید بگوییم و اعتراف کنیم که این وضعیت روان کلان جامعه و روان همه ما را فرسود، اما در سوی دیگر موجی از همدلی، تعامل و همبستگی اجتماعی را در جامعه به‌وجود آورد.
به دنبال این وضعیت روانی پیش آمده، گزارش‌های رسمی حاکی از آن است که میزان مراجعات مردم به مشاوره‌های روحی و روانی در دو ماه گذشته افزایش یافته است. بخشی از افراد جامعه دچار عوارض روحی و روانی شده‌اند؛ موضوعی که دستگاه‌های مربوطه در حوزه سلامت روان و بهداشت روحی باید به آن توجه کنند، چرا که عوارض روانی در روابط خانوادگی و شخصی ایجاد اختلال می‌کند و دیگران را نیز دچار مشکل خواهد کرد و ممکن است تا مرزهای افسردگی جمعی پیش برود.
اما چگونه باید در این شرایط نامطلوب و ناامیدکننده، همدلی و همبستگی اجتماعی را در جامعه همچنان حفظ کرد؟‌ این وضعیت چالشی است که ژولیا کریستوا در «علیه افسردگی ملی» آن را به صورت مفصل تشریح کرده است. این کتاب مجموعه گفت‌وگوهایی است که هنرمندان و نویسندگانی چون فیلیپ پتی، رینر گانال و روبن گالو با فیلسوف فرانسوی، ژولیا کریستوا ترتیب داده‌اند و هر یک بر بخشی از مضامین محوری تفکر او تمرکز کرده‌اند. با این همه، گرچه این گفت‌وگوها موضوعات گوناگونی را در برمی‌گیرد، اما مضمون اصلی آن‌ها ارزیابی مفهوم سرپیچی است؛ مفهومی که برای درک تفکر سیاسی کریستوا در کنار ایده‌هایی چون دیگربودگی اهمیت بسیاری دارد. در این کتاب، کریستوا این مفهوم را از خلال جنبش می ۶۸ فرانسه بررسی می‌کند، اما در عین حال معتقد است که باید میان این برداشت از سرپیچی و انقلاب سیاسی به مثابۀ کنش جمعی یا خارجی تمایز بگذاریم.
منظور کریستوا از سرپیچی که آن را شرط ضروری زندگی ذهن و جامعه می‌داند، شکلی از فرآیند پرسش کردن از هنجارها، ارزش‌ها و در نهایت پرسش کردن از خویش است؛ همین پرسش‌گری و اضطراب است که به حیات روانی ژرفا می‌بخشد و امکان سرپیچی درونی را فراهم می‌آورد. تفاوت سرپیچی با انقلاب‌های سیاسی در این است که هر کنش سیاسی با استقرار یافتن، با دست یافتن به ثبات و قدرت از یاد می‌برد که از خود نیز پرسش کند. در این میان، سرپیچی به‌مثابه پرسش‌گری امکان مواجهه‌ای پویا با ساختارها را فراهم کرده و از هرگونه انجمادی روی برمی‌گرداند. کریستوا این سنت را تا آگوستین قدیس، هگل و نیچه دنبال می‌کند و نتیجه می‌گیرد که حقیقت تنها از طریق بازگشتی گذشته‌نگرانه، نوعی دور زدن و چرخش‌گری دائمی تحقق می‌یابد. آزادی به معنای پرسش‌گری چیزی متفاوت با فرهنگ معمول آزادی است که سوژه‌ها را به مجموعه‌هایی هنجارمند تقلیل می‌دهد. در عین حال، این شکل از پرسش‌گری که از درونی‌سازی کنش سیاسی خبر می‌دهد، و بیشتر جنبه‌ای شخصی و روانی دارد، لزوماً به نیهیلیسم منجر نمی‌شود، زیرا به جای مرگ ارزش‌ها، جریانی پویا از ارزش‌ها را ارج می‌نهد و امکان مواجهه‌ای پویا با خویش را فراهم می‌کند.
بر این اساس انتظار می‌رود تا با پرسش‌گری، شفاف‌سازی و پیگیری دقیق چرایی شکل‌گیری این حوادث دردناک؛ ایجاد زمینه‌های بحث و گفت‌وگوی اجتماعی و انتقادی درباره مسائل و معضلات کنونی در فضای عمومی، پذیرش اشتباهات مدیریتی و اقدام عملی برای عذرخواهی از افکار عمومی، فراهم کردن ارائه خدمات روانشناختی به خانواده‌های حادثه‌دیدگان و زمینهسازی برای برگزاری مراسم سوگواری درخور شأن این هموطنان گرانقدر گام‌هایی عملی برای کاهش شوک و سوگ اجتماعی برداشته شود.
از دیگر سو این درهم‌ریختگی مرزهای اجتماعی که معلول بلایای انسانی و طبیعی هستند بخش‌هایی از اعضای جامعه که شانس یا فرصت مواجهه رودررو و مستقیم با بخش‌های دیگر آن جامعه را ندارند، عملا فرصتی نادر و کمیاب را به دست می‌آورند تا در رخدادها با یکدیگر بدون در نظر گرفتن تشریفات رایج مواجه شوند. بی‌تردید چنین فرصت‌های گرانبهایی که مرزهای تاریخی، جنسیتی، قومیتی، نژادی و مذهبی را در می‌نوردند و زمینه تعامل انسانی را فراتر از خط‌کشی‌های رایج به‌وجود می‌آورند، فوق‌العاده ارزشمند هستند. اما سوال این است که چرا زمینه پیدایش چنین فرصت‌هایی(همدلی ملی) باید به بهای بروز یک فاجعه به دست بیاید؟