جمهوری اسلامی و طوفان مدرنیسم
حسن جعفریانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1516

کرونا؛جهانی شدن یا جنگ جهانی؟

سید حمید تقوی‌فر (دانش‌آموخته تاریخ)
تاریخ بشر توجیه اتحاد بدون توهم یا حقیقت وجود دشمن فرضی یا واقعی را به یاد ندارد.
تئوری عمومی سیستم‌ها هم می‌گوید که هر نظمی در مقابل آنتروپی(آشفتگی) مقاومت می‌کند سرانجام کنش و واکنش میان نظم موجود و آنتروپی، نظم جدیدی را سامان می‌دهد که باز به عنوان نظم موجود با آنتروپی درون خود به کنش و واکنش می‌رسد و نظم تازه‌تری سر بر می‌آورد. این فرآیند به حرکت تاریخ و تغییرات اجتماعی و تکامل می‌انجامد.
در ابتدای تاریخ و عصر انسان شکارگر، دشمن؛ گرسنگی بود و حیوانات دیگر. و انسان به قدرت و عقل ابزارساز خود متکی بود. در عصر کشاورزی، دشمن؛ همسایگان یورت دامپروری و زمین‌های کشاورزی بود و اتحاد خانواده و قبیله، نیز تدبیری برای دفاع از یورت و زمین بود.
نمادهای اتحاد قبیله در مقابل سایر قبایل، آن همه سرودها، ترانه‌ها، اسطوره‌ها، با آن‌همه زیبایی، محصول نوع معیشت، شرایط زیست و‌ دشمنی در مقابل دیگران و حفظ اتخاد خود بوده است؛ همان‌ها که تحت عنوان فولکلور و فرهنگ شناخته می‌شود.
حیات و ممات نیاکان ما بستگی به این اتحاد و دشمنی با دشمنان داشت و در سطح کلی‌تر - یا ملی‌تر- فتوحات عالم‌گیر، جهان‌گشایی‌های عظیم، جابه‌جایی‌های بزرگ انسانی،ل شکرکشی‌های جهان‌سوز، تجلی آن تفکر در عصر باستان بوده است.
در جهان موج دوم یعنی عصر صنعت، منافع طبقاتی و مادی، سر لوحه کار قرار گرفت. در این موقعیت طبقه کارگر باید در مقابل دشمنان خود یعنی سرمایه‌داران متحد می‌شد. شعار معروف «کارگران جهان متحد شوید» در همین راستا ارزیابی می‌شود. در سطح کلان هم رسیدن به منابع اولیه و بازار فروش دستمایه استعمار و در صورت عینی آن، دو جنگ جهانی اول و دوم شد. سطح دشمنی از قبیله به قاره کشیده شد و دایره‌ها وسیع‌تر شد، اما منطق همان منطق توجیه اتحاد در مقابل دشمنی دشمنان بوده است.
دوگانه عدالت و آزادی و سوسیالیسم و کاپیتالیسم، کره زمین را به دو نیمه تقسیم کرد که دو قطبی شرق و غرب مظهر آن بود و جنبش عدم تعهد و جنبش‌های رهایی‌بخش، میان‌پرده‌های آن نمایش عظیم جهان موج دوم یا عصر صنعت بوده است.
سقوط کمونیسم و پیوستن مائوئیسم به سرمایه‌داری، جهان را وارد فاز بی‌نظمی ابتدای قرن بیست‌و‌یکم کرد.
پیدایش بنیادگرایی در جهان اسلام و گسترش آن، برای مدتی نه‌چندان پایدار شکل جدید نظم در مقابل دشمن، یعنی همان منطق همیشگی را- سوسو زنان- زنده نگه‌داشت، اما جهان اسلام در درون خود واجد یک پارادوکس بزرگ بود؛ سران و سردمداران مستبد جهان اسلام هر جا خود مخالف غرب بودند، بدنه جامعه‌شان بر عکس به سمت غرب گرایش داشته است(لیبی و عراق) و هر گاه مستبدین به غرب وابستگی داشت، بدنه جامعه غرب‌ستیز بوده‌اند (مصر و برخی کشورهای عربی خلیج فارس.) این دشمنی از آن شدت و حدت و پایه و مایه برخوردار نیست که نظم جدید و دشمنی جهانی تازه‌ای را ایجاد کند، اما تاکنون مانند میان پرده‌ای اثرگذار عمل کرده است.
جهانی شدن و یکپارچگی کره زمین پس از سقوط بلوک شرق و کمرنگ شدن بینادگرایی و همچنین جهانی شدن سرمایه چگونه می‌تواند توجیه اتحاد خود را تبلیغ کند؟ جهانی شدن مدت‌هاست که آغاز شده است. اما توجیه اتحاد جهانیان و منطق پیروی همه از آن چگونه میسر است؟
موج سوم(عصر سایبر) با روش‌های توجیهی موج دوم (عصر صنعت) دیگر دوام نخواهد آورد. اکنون چه می‌شود؟ جهان که به واسطه صنعت الکترونیک درهم ادغام شده، با چه توجیهی متحد می‌ماند؟
احتمالا باید از کرات دیگر تهدید شود؛ تا شعار «ساکنان زمین متحد شوید» در دستور کار قرار گیرد و دولتی جهانی، رهبری کار را به دست بگیرد و همه مانند سرباز از او تمکین کرده و به جنگ نیروهای متخاصم فرازمینی بروند و با همان الگوی باستانی ‌«دشمن مشترک» متحد شوند.
اکنون کرونا این فرصت را فراهم کرده است. طنز زمانه آن‌که در عصر جهانی شدن، بزرگ‌ترین دشمن مشترک را باید با میکروسکوپ دید. اما اکنون چه می‌شود؟ کرونا اقتصاد جهان را حداقل 30درصد کوچک خواهد کرد. آیا برای رشد دوباره مانند عصر صنعت به جنگ جهانی متوسل می‌شویم؟ شک ندارم اگر چنین باشد خاورمیانه و ایران کانون آن خواهد بود.
بشر کنونی تجربه تشکیلات جهانی مانند فیفا و فیلا را در پشت سر دارد. آیا می‌تواند از آن درس بیاموزد و توجیه اتحاد عقلانی را جایگزین فلسفه اتحاد در برابر دشمن کند؟ بشر کم دشمن مشترک ندارد؛ گرم شدن کره زمین، نازک شدن لایه ازن، افزایش دی‌اکسید کرین و سوخت‌های فسیلی. اما هیچ‌کدام مانند کرونا، به این اندازه عینی و ملموس، حیات در کره زمین را تهدید نکرده است.
آیا این ویروس ذره‌بینی همه جهان را زیر نظر سازمان جهانی بهداشت، جامعه جهانی و سازمانی کاراتر از سازمان ملل، متحد می‌کند؟ آیا بشریت به دلیل خطر اضمحلال این بار به روش عقلانی خود کره زمین و اقتصاد را نجات خواهد داد؟ آیا ما می‌آموزیم که فعالیت و بیماری یک کشاورز چینی می‌تواند همه جهان را متاثر کند؟ و در مسیر پاسخ به این سوالات، به تشکیل سازمان و دولتی جهانی- با قدرت کنترل و «اتوریته»ای درخور اداره همه جهان بیندیشیم؟ جهان آزمون دشواری پیش‌رو دارد.