هراس از یک استعفای احتمالی
محسن خرامین (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1538

کرونا؛ توقف زمان اجتماعی

سیدچمران موسوی (پژوهشگر شهری)
عصر ما به‌درستی عصر جوامع مخاطره‌آمیز است. مخاطراتی که عامل انسانی در پیدایش، شیوع، مدیریت و پیامدهای این مخاطرات نقش مهمی ایفا می‌کند و به همین دلیل این مخاطرات، فراتر از منشأ طبیعی آنها، ماهیتی اجتماعی، سیاسی و صنعتی پیدا می‌کنند. کرونای ورژن جدید در بستر مناسبات قدرت، رسانه و سبک زندگی مدرن بشر امروزی شکل گرفته است. چرخه‌‌‌ای از زندگی شبه آزمایشگاهی و مصنوعی در اثر مجازی شدن تفکر و صنعتی شدن ادراکات برساخت شده است که اذهان را توده‌ای، بی‌شکل و در عین حال با بیشترین فشار روانی روبه‌رو ساخته است. مرگ کرونایی، مرگی صنعتی و بیمارستانی است، مرگی برآمده از همدستی قدرت و تکنولوژی‌های رسانه‌‌‌ای جهان مسلط که با گسست روانی اذهان عمومی از واقعیت موجود، زندگی‌ها را تکه‌پاره کرده‌‌اند و جهان ما را به آوردگاه داروینیسم اجتماعی مبدل ساخته است. این گسست ذهنی، اینجا مشخص می‌شود که در مواجهه با کرونا به مثابة یک شبح ناشناخته و همه جایی که سبب‌شناسی و درمان متقنی در پزشکی ندارد، همه می‌کوشند آن را تعبیر و تفسیر کنند، دارو تجویز کنند، سبک تغذیه خاص ارائه دهند و برخی نیز شبانه‌روز در شبکه‌های مجازی خود را مجبور می‌بینند در باره همه وجوه و زوایای آن اصولی جزمی ابراز کنند، برخی عده‌ای را محکوم به بی‌اعتنایی و برخی نیز عده‌ای را عقب‌مانده، بی‌فرهنگ و ... می‌نامند. این واقعیات فقط قسمتی از ماجرای کرونا است. اما مهم‌تر بعد فلسفی زندگی اجتماعی بشر در وضعیت کرونایی است. «کرونا به مثابة یک اپیدیمی همه‌گیر زمان اجتماعی ما را متوقف کرده است و نمی‌گذارد مناسبات طبیعی ما سیال حرکت کند و لذا ما را در اکنون مطلق و زمان حال قرار داده و اجازه نمی‌دهد تاریخ ساخته شود، زیرا تضادی وجود ندارد، همه تسلیم هستیم، جبر مرگ بر سر ماست و تک زمان مسلط، زمان خطی کرونا است. نظم بیمارستانی بر آهنگ طبیعی زندگی غلبه کرده است و استراتژی خودحاشیه‌سازی انسان‌ها برای مبتلا نشدن، زندگی را متوقف و همه چیز را تعلیق کرده است.» در توقف زمان و تلاش برای بقاء، همه چیز انکار و معلق می‌شود، زیرا در این حالت ذهن انسان، بدوی و از فرهنگ و همبستگی اجتماعی تهی می‌شود.
در واقع، زمانی که زندگی از بعد جمعی به بقای فردی برسد، اینجاست که همه‌چیز فارغ از تعلق می‌شود. انسان فارغ از تعلقات اجتماعی، انسانی تنهاست؛ تهی از تعلقاتی که عمری برای آنها تلاش کرده: پدر و مادر، ثروت و قدرت، ازدواج و اشتغال و غیره.. این است تعلیق زمان و اضطراب ناشی از آن که غریزه بقای کرونایی به راه انداخته است. حبس در خانه ارزش می‌شود، و انزواء و تفرد به فرهنگ و ارزش تبدیل می‌شود.. مواجهه دسته‌جمعی و بهت‌آور بشر امروزی به منظور بقاء، به اضطراب «مرگ» در «تنهایی» منجر شده است. پرسش این است که چرا مرگ بر اثر کرونا تا این حد ترسناک و جانکاه شده است؟
در اثر اضطراب «مرگ در تنهایی»، مرگ‌ها از بعد آرمانی و اجتماعی، یعنی مرگ همراه با مراسم تشییع باشکوه، حسرت و سوگ بازماندگان، به مرگی عمیقاً «انفرادی»، «صنعتی» و «دور از دسترس» تبدیل شده که، در یک آن کل زندگی طی شده انسان را بی‌معنا می‌کند و اجازه نمی‌دهد افراد ارتباطی با محیط اجتماعی خود داشته باشند و در حلقه اطرافیان با مرگ روبه‌رو شود. مرگ فارغ از مناسک مذهبی، آداب و رسوم و عرف‌ها می‌شود و لذا برای جوامعی که همه‌چیز در جمع و با دیگران تعریف می‌شود، این نوع مرگ، مرگی سخت غریبانه و بی‌معناست. در واقع، در اضطراب ناشی از مرگ کرونایی، بعد زیبایی‌شناختی مرگ که ناشی از سوگ و اندوه و نیز تمسک به اعتقادات ماست، یکباره محو می‌شود و مرگ بی‌معنا می‌شود، زیرا در جنگ بقاء، کشش و رانشی از سوی دیگران برای پسامرگ (کفن و دفن) ما وجود ندارد که به شکلی مقدس یاد ما را زنده نگه دارد. افزون بر این، این نوع مرگ به اشتباه با انگ و برچسب همراه شده است که ناشی از دفن متفاوت بیماران کرونایی است که در سطور پیشین به آن اشاره کردم. بنابراین، در تنهایی و حصار بیمارستان مرگ را تجربه کردن، سرتاسر زندگی را برای افراد بی‌معنا ساخته است، زیرا نه جاودانگی التیامبخشی و نه اندوه و سوگی. بی‌نشانی مطلق است. کرونا با حمله بر مناسک و رسوم اجتماعی بشر امروز، ما را فارغ از انتخاب کرده است؛ با یورش بر مبادی اخلاقی ما، مانند دست دادن، روبوسی، آغوش گرفتن و هم‌نشینی‌های مدنی و اجتماعی، مرزهای فرهنگی و اخلاقی بشر امروزی را پس رانده و بی‌مایگی سبک زندگی‌های‌مان را گوشزد می‌کند. غلبه و گذر از کرونا و نیل به زندگی پایدار، با همبستگی، تعلقات انسانی و بازگشت به ارزش‌های دینی و انسانی اصیلی است که فراتر از غریزه بقا هستند.