گفتن‌ها و نگفتن‌های رئیس جمهور
مهدی روزبهانی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

آثار حجمی کیوان بیرانوند در نمایشگاهی در گالری «آرت سنتر» به فروش رسید

رنج کولبران با برچسب میلیونی

همدلی|علی نامجو:شاید مخاطبان عرصه هنر با فیلم سینمایی «زمانی برای مستی اسب‌ها»یِ بهمن قبادی با پدیده‌ای به نام کولبری آشنا شده باشند، اما بی‌شک این شغل باید خیلی پیش از ساخت آن فیلم به سال ۱۳۷۸ هم در مناطق مرزی کشورمان وجود می‌داشته که یک کارگردان به آن بپردازد. ایوبِ فیلم قبادی در روستایی کردنشین نزدیک مرز عراق زندگی می‌کرد و با مرگ پدرش، او بود که باید مسئولیت نگهداری سه خواهر و البته برادر بیمارش «مهدی» را بر عهده می‌گرفت. او باید خرج عمل مهدی را در می‌آورد، به همین خاطر مجبور شد با یکی از قاچاقچیان مرزی همکاری کند و جنس‌هایی را از این‌سوی مرز به آن سو ببرد. فلاکت و تنگدستی ایوب و خانواده‌اش به احتمال آینه‌ای است برای نشان دادن اوضاع و احوال تمام کولبرانی که مجبورند در سرما و گرما تمام خطرات آن مسیرهای تنگ و تُرُش را به جان بخرند تا لقمه نانی به کف آرند و بتوانند امکانات حداقلی زنده ماندن را فراهم کنند. شاید بهتر باشد تلاش کولبران در جابه‌جایی بارهایی را که گاهی چند برابر وزن آنهاست، کوششی بدانیم برای به طول انجامیدن تنفس‌شان. بعد از فیلم قبادی کم‌وبیش عرصه هنر به فضایی بدل شد تا در آن اهالی این حوزه کولبری را به‌عنوان سوژه‌ای برای ارائه هنرشان در نظر بگیرند.

تئاتر؛ آیینه تمام‌نمای کولبران

اردیبهشت ماه امسال هم یکی از اهالی تئاتر اثری را به روی صحنه برد که به موضوع کولبری ارتباط داشت. «لیلی عاج» کارگردان نویسنده تئاتر، اثری را به نام «کمیته نان» روی صحنه تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر برده بود. داستان نمایش خانم عاج روایت کارگران مهاجر و کُرد بازار میوه و تره‌بار تهران بود. اتفاقات آن تئاتر هم طوری پیش می‌رفت که درنهایت به کولبرها و خانواده یک کولبر می‌رسید.
یکی دیگر از آثاری که درزمینه موضوع کولبری ساخته شده است، «کول بر» نام دارد که قطب‌الدین صادقی نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده داشته است. صادقی درباره آن تئاتر گفته بود: «به مدت یک سال تحقیق مفصلی درباره کولبران داشتم و بعدها نمایشنامه‌ای درباره این شغل پرخطر نوشتم و در شهرهایی مثل سنندج روی صحنه رفت که امیدوارم شرایط فراهم شود و این نمایش در پایتخت نیز اجرا شود. حقیقت این است که زندگی کولبران بسیار سخت است، در بین آنها افرادی اعم از مهندس، معلم و بی‌سواد دیده می‌شوند که به دلیل عدم تأمین مسائل معیشتی‌شان مجبور به انجام این کار پرخطر شده‌اند. کولبران نه تنها در معابر صعب‌العبور با بارهایی سنگین عبور می‌کنند، بلکه در بسیاری از راه‌هایی که این هم‌وطنانمان قدم می‌گذارند مین وجود دارد».
صادقی این جملات را در افتتاحیه تئاتری به نام «ماه و پلنگ» گفته بود؛ تئاتری که از اواخر مردادماه امسال در تماشاخانه شهرزاد به روی صحنه رفت. ماجرای آن تئاتر هم به موضوع کولبری و خانواده کولبران می‌پرداخت. «ماه و پلنگ» قصه زندگی کولبری است از کولبرهای مرز کردستان که در تنهایی خود عاشق ماه می‌شود و این رابطه عاشقانه و عشق نافرجام او را به کام مرگ می‌کشاند...

اینجا صدای مرگ می‌آید

هورامان یکی از مناطق زیبای کردستان است. همان‌جا که چند وقت پیش فرهاد و آزاد خسروی در سرما یخ زدند و جان دادند. آن منطقه را می‌شود جعبه مداد رنگی ایران دانست؛ منطقه‌ای که پاییزش پر است از رنگ‌های سرخ و زرد و نارنجی. در این جعبه زیبای مداد رنگی از سال‌ها قبل دردی کهنه خوابیده است. «اینجا صدای گرگ‌ها بلندتر است» رمانی است به قلم «عادله خلیفه» که عشق و زیبایی میان این‌همه درد و رنج را روایت کرده است. نویسنده‌اش درباره این اثر گفته بود: «این رمان را نوشتم تا مرگ دیگری نباشد و تا درد دیگری بر جانشان زخم نزند».
بسیاری از کولبران یا آن‌قدر کم سن و سال‌اند که هنوز خیلی از آرزوهایشان را به چشم ندیده‌اند یا آن‌قدر پیر که باید بنشینند و از سال‌های پایانی زندگی لذت ببرند، اما شرایط سخت و کمرشکن اقتصادی باعث می‌شود در انتظار آسیب‌های نخاعی، رگ در سرما، یا کشته شدن با گلوله حرکت در مسیر کولبری را ادامه بدهند.

نمایشگاهی که با نام کولبران فروش خوبی داشت

دیروز هم نمایشگاهی در گالری آرت سنتر باغ تهران به کار خودش پایان داد که به ایده‌ «کولبری» پرداخته بود. کیوان بیرانوند، مجسمه‌سازی که نمایشگاه آثارش را در گالری‌آرت برگزار کرده بود، درباره سوژه آن به مهر گفت: شاید در هیچ زمانی و در هیچ جای دنیا عدالت مطلقی وجود نداشته باشد و همیشه در طول تاریخ و جغرافیا شرایط و امکانات برای همه مردم یکسان نبوده باشد، اما برای من که در شهرستان بودم و هر هفته با کوله‌باری از مجسمه باید به محضر استاد تناولی می‌آمدم و آموزش می‌دیدم، این کار کاری سخت و طاقت‌فرسا بود.
من آدمی نبودم که به‌راحتی شکست بخورم و پا پس بکشم، ولی بعضی‌اوقات به‌ویژه وقتی‌که از لحاظ جسمی آسیب دیدم ناامیدی بر من غلبه کرد و تنها تشویق‌ها و دلگرمی‌های استاد تناولی بود که به من انرژی می‌داد و من را به تلاش و کوشش دوباره وامی‌داشت. اولین ایده کولبر من از همین تفکرات و مواجهه با ناامیدی‌ها شکل گرفت.
او به سختی‌های زندگی کولبران هم اشاره کرد و ادامه داد: ما انسان‌ها شکست می‌خوریم ولی شکست را نمی‌پذیریم. اولین کولبر، خود من بودم اما با نگاهی دقیق‌تر به جامعه‌ام، شرایط را برای بیشتر آنان سخت‌تر از خود دیدم؛ مردمانی که سختی‌های من در مقایسه با آنان هیچ بود. مردمانی شریف که برای سیر کردن شکم خانواده‌هایشان جان خود را به خطر می‌اندازند و با سنگین‌ترین بارها سخت‌ترین راه‌ها را بر بلندای کوه‌های زاگرس طی می‌کردند.
این موضوع دغدغه ذهنی و حرف دل من شد و به همین دلیل هنر من نیز نباید چیزی غیر از دغدغه من باشد، پس به ساخت دغدغه‌ها و این درد مشترک پرداختم و این درد را فریاد زدم. چند سالی است که کولبرها را موضوع جدید کارم قرار داده‌ام. کوله‌ای که جزئی از وجود این انسان‌ها شده است انگار از روز تولد با آن به دنیا می‌آیند و با آن باید بمیرند.

شاید وقتی دیگر

۱۵ مجسمه از نمایشگاه کولبری بیرانوند در این نمایشگاه که کارش را از بیستم دی‌ماه آغاز کرده بود، به فروش رفت و هر کدام از آن آثار بین ۲۰ تا ۴۰ میلیون تومان قیمت‌گذاری شده بودند. پرداختن به سوژه‌ای همچون کولبری به خودی خود در عرصه هنر جای تقدیر دارد و می‌تواند نشان از دغدغه اجتماعی هنرمند داشته باشد اما آقای بیرانوند بعد از اختتامیه نمایشگاهش خبری درباره تخصیص بخشی از عواید این نمایشگاه به کولبران یا حتی یک کولبر را نداد. ماجرای پرداخت کل یا بخشی از عواید حاصل از برگزاری نمایشگاه‌ها، کنسرت‌ها یا فیلم‌های سینمایی با موضوعاتی مشخص در طول سال‌های گذشته بارها و بارها مطرح شده است اما گاهی سرنوشت قول‌هایی که از سوی برگزارکنندگان داده شده، مشخص نمی‌شود و گاهی حتی برخی از اهالی هنر همچون کیوان بیرانوند تنها به سوژه‌ای همچون کولبران می‌پردازند و خبری از حمایت مالی هرچند اندک از مردمانی که به این شغل پرزحمت مشغول‌اند، نیست. البته از نگاه عده‌ای ممکن است اقدام عملی هنرمند تنها به توجه به سوژه‌ای نظیر سوژه این نمایشگاه محدود شود اما در بسیاری موارد مردم نشان داده‌اند که نه فقط در ایران که در بقیه نقاط جهان هم خودشان با هر شغل و حرفه‌ای که دارند باید وارد میدان عمل شوند. در نمایشگاهی که سوژه‌ای همچون کولبری قطعاً به موردتوجه قرار گرفتن آن کمک کرده‌است که دیگر تکلیف روشن است. کاش هنرمند عزیز مبلغی را هم لااقل به یک کولبر اختصاص می‌داد تا فارغ از شعارهای مطرح شده در عمل هم لااقل بار سختی و تلخی کولبری را لااقل از دوش یک نفر برمی‌داشت. البته ممکن است هم آقای بیرانوند و هم بقیه فعالان در عرصه هنر بخشی از عواید حاصل از نمایش یا انتشار آثار هنری‌شان را به کولبران اختصاص داده باشند و درباره این اقدام، اطلاع‌رسانی اتفاق نیفتاده باشد. با این توضیح، ما در روزنامه همدلی این آمادگی را داریم تا مهملی باشیم برای رساندن پیام یاری‌رسانی اهالی هنر به این طبقه تحت فشار، شاید این اقدام آغاز راهی باشد برای شکل‌گیری پویشی که در نهایت روزی را نوید بدهد که در ایران دیگر هیچ کولبری باقی نمانده باشد.