ای مه من، ‌ای بت چین
دکتر احسان اقبال سعید ( روزنامه نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1461

یک روان‌شناس در تبیین ابعاد روان‌شناختی شیوع ویروس کرونا؛

ترمیم اعتماد لازمه عبور از بحران کنونی است

همدلی| رضا دستجردی: نمی‌توان بحران، فاجعه یا معضلی را در کشور مشاهده کرد و ابعاد روان‌شناختی آن را در جامعه‌ای شایعه‌زده و بی‌اعتماد تصور نکرد. شیوع ویروس کرونا در ایران که تاکنون جان تنی چند از هموطنان‌مان را گرفته است، فارغ از مباحث پزشکی و بهداشتی آن، حواشی روان‌شناختی بسیاری نیز در جامعه در پی داشته است. رویکردهای متفاوت مردم به این رخداد، از ترس و وحشت گرفته تا میل دوباره به خرید بیش از نیاز مواد غذایی و بهداشتی، نمونه‌ای مختصر از واکنش روانی مردم به این مهمان ناخوانده این روزهای کشورمان است که همگان آشکارا شاهد آن هستیم. نصرالله منصوری، روان‌شناس در گفت‌وگو با همدلی، ضمن تبیین باید و نبایدهای روان‌شناختی مقابله با این بحران، بر لزوم بازسازی اعتماد از دست رفته میان مردم و مسئولان تاکید می‌کند.

آیا تاثیرات روحی و روانی شیوع ویروس کرونا در جامعه، تاثیری واقعی است یا ساخته و پرداخته برخی شایعات؟

این مسئله بیش از آنکه واقعیت عینی داشته باشد، بیشتر شرایط مجازی پیدا کرده است. به عبارت دیگر، این رعب و وحشتی که به صورت شایعه ایجاد شده، نمی‌خواهم بگویم اصل موضوع منتفی است، منتها به این صورتی که امروز وسعت داده شده، نیست و افراد و آنهایی که با هم مرتبط هستند، موضوع را بزرگ می‌کنند و گسترده جلوه می‌دهند. اما اصل موضوع این است که نوعی بی‌اعتمادی میان مردم و برخی مسئولین پیش آمده، چون می‌بینید مردم، سخنانی که در رسانه‌ها از سوی مسئولین مطرح می‌شود را عمدتا به دید شک و تردید نگاه می‌کنند، یا می‌شنوند و می‌گویند این دروغ است و حقیقت این نیست. دوروز پیش یکی از نمایندگان مجلس گفته بود 50نفر بر اثر ابتلا به ویروس کرونا کشته شده‌اند، بعد معاون وزیر بهداشت در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری، آمار دیگری را نشان داد و گفت، خیر، این تعداد مرده‌اند، جواب آزمایش برخی افراد مشکوک هم هنوز اعلام نشده و تازه اگر همه اینها را هم حساب می‌کردیم باز تعداد درگذشته‌ها در آمار ایشان به 0 نفر نمی‌رسید، در حالی که گفته شده بود 50نفر مرده‌اند. ما مردم خوب، نجیب و اصیلی هستیم که متاسفانه با وجود ریشه‌های خوب و کهن، عجیب اسیر شایعات و دروغ‌پردازی‌ها می‌شویم، عقلانیت را فراموش و بیشتر احساسی عمل می‌کنیم. وقتی اعتماد میان مردم و مسئولین این‌چنین خدشه‌دار شود، مشکلات بسیاری پدید می‌آید. مثلا شما می‌بینید معاون وزیر بهداشت اعلام کرده که لیموترش در درمان ویروس کرونا نقش مهمی دارد، در حالی که سازمان بهداشت جهانی گفته که لیموترش هیچ‌گونه تاثیری در درمان کرونا ندارد، ولی باز دیدید که مردم چطور هجوم بردند تا از فروشگاه‌ها لیموترش تهیه کنند، همان خوددرمانی و سر خود تصمیم گرفتن‌های همیشگی. البته این موضوع ابعاد خارجی هم دارد، مثلا از خارج از کشور هم اینگونه القا می‌شود که وضعیت خطرناک است یا فلان چیز را بخرید یا فلان چیز را نخرید. شما در همین موضوع ماسک می‌بینید که چگونه برخی فرصت‌طلب و سودجو، یک ماسک 2 الی 3 هزار تومانی را تا 30 یا 40هزار تومان هم فروختند. متاسفانه امروز نه دولت تمهیدات خوبی برای مقابله با این ماجرا دارد و نه مردم آن‌چنان صبور هستند که بگویند چند روز تحمل می‌کنیم، می‌گویند دارند چنین و چنان می‌کنند. بنابراین آثار روانی این معضل، یعنی ترس و واهمه بیجای پدیده آمده در جای خود حائز اهمیت فراوانی است. بله، ویروس کرونا ترس دارد و ما به هیچ وجه منکر آن نیستیم، اما ترس ناشی از آن خیلی شتاب‌زده‌تر از خود موضوع شده است، حال آنکه مسئولین می‌گویند این بیماری در مقایسه با سارس و نظایر آن قدرت کمتری دارد ولی واگیری‌اش بیشتر است، خب یک عده خیلی می‌ترسند و درست است که ما نباید به دست خودمان، خودمان را به کشتن دهیم، ولی برخی فکر می‌کنند اگر الان فلان کار را انجام ندهند می‌میرند یا اگر فلان کار را نکنند بهمان مشکل برایشان پدید می‌آید. ما باید سعی کنیم این ترس‌ها را به شکل منطقی از خود دور کنیم. در این میان، صرف احساس باعث می‌شود که به خطا برویم، عقل صرف هم تنها دو دو تا چهارتاست، باید اینها را با یکدیگر خلط کنیم، به موازات یکدیگر حرکت دهیم تا در هر امری آدم‌های موفقی باشیم. در شرایط کنونی لازم است اول از خودمان شروع کنیم، بعد در خانواده و جامعه اعلام کنیم که ما هم دنبال حل این بحران هستیم و به همدیگر کمک می‌کنیم، ولی ترس بیجا ایجاد نکنیم. آقای حریرچی، معاون وزیر بهداشت می‌گفت که در یکی از کشورهای عربی، 18 نفر بر اثر ابتلا به کرونا کشته شده‌اند، ولی هنوز اعلام نکرده‌اند و اعلام نمی‌کنند. بحث من این است ما تا زمانی که نتوانیم اعتماد بین حاکمیت و مردم یا حاکمیت و دولت که خدشه‌دار شده را ترمیم کنیم، هر اتفاقی بیفتد، همه می‌گویند آن حرفی هم که زده شد کذب است، این هم که می‌گویند دروغ است و نظایر آن. من دیشب در یکی از شبکه‌های خارجی دیدم که متاسفانه دارند به این بحران دامن می‌زنند و کارشناسان آن چنان مردم را می‌ترسانند و وحشت را القا می‌کنند که گویی بحرانی غیر قابل حل پدید آمده است. در این میان متاسفانه مردم هم گسست‌شان با بخش هایی از حاکمیت بیشتر شده است. ما اگر آرامش و طمانینه را به مردم بازگردانیم کار مهمی کرده‌ایم. نیل به این مهم هم با حرف‌های روزمره امکان‌پذیر نیست. آرامش و طمانینه را اول باید از خدا بخواهیم و بدانیم که اگر صبور باشیم، عمده مشکلات مرتفع می‌شود. درست است که مردم متحمل مشکلات، مسائل و مصائب زیادی بوده‌اند و امسال هم حوادث زیادی را از سر گذرانده‌ایم ولی همه چیز با همراهی قابل حل است. قطعا الان هم اگر مردم جلو بیایند و مطمئن باشند حرفی که زده می‌شود درست و صادقانه است، باز پای همه چیز می‌ایستند و اگر دوباره اعتماد بین مردم و مسئولین پدید آید، هر حادثه‌ای که پیش آید را زودتر می‌شود رفع و رجوع کرد. این یعنی مردم دیگر حرف مسئولین را باور می‌کنند، اگر فلان مسئول گفت 7 نفر مرده‌اند، می‌دانند واقعا این تعداد 7نفر است، 12نفر نیست، دیگر نمی‌گویند نه، اینها دارند پنهان‌کاری می‌کنند و دروغ می‌گویند. اتفاقا اخیرا هم بسیار گفته شده که به خاطر انتخابات، خبرها درز نکرد، متاسفانه این ضرر آن بی‌اعتمادی است که ایجاد شده. البته واقعیت این است که برخی آقایان هم واقعا بد عمل کرده‌اند و به قول حافظ «چون به خلوت می‌روند، آن کار دیگر می‌کنند»، مردم هم پیش خود می‌گویند من قسم‌ها تو را باور کنم یا دم خروس را. امروز جامعه ما طوری شده که به قول لئو تولستوی که می‌گوید «وای به حال جامعه‌ای که هر اتفاقی در آن بیفتد، می‌گویند همه همین طورند»، همه به این صورت شده‌اند. الان می‌گویند فلانی اختلاس کرده، می‌گویند همه همین طورند، می‌گویند بهمانی فساد اخلاق دارد، می‌گویند همه همین‌طور شده‌اند. این خود، بنیان بسیار زشتی شده که مردم ایران که فرهنگش به قول هگل، تمدن‌ساز بوده، امروز اینطور در داخل کشور خودمان با خودمان درگیر هستیم، یک سری دشمن خارجی داریم، خودمان هم برای خودمان، دشمن تراشیده‌ایم و با همه به مشکل برخورده‌ایم. ما در روان‌شناسی می‌گوییم «از ترس مرگ نباید خودکشی کرد»، الان اگر بتوانیم به طمانینه و آرامش برسیم، قطعا از این بحران هم می‌توانیم عبور کنیم، ولی اگر به مسائل دامن بزنیم و تشویش را زیاد کنیم، بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود. همین که مردم به فروشگاه‌ها بروند و فلان کالاها را غارت کنند که نکند فردا گیرشان نیاید، یا آن محتکری که یک ماسک را چندین برابر قیمت می‌فروشد، همه نشان از جامعه‌ای پریشان و ملتهب دارد.

متاسفانه دولت هم برای مقابله با این جو بی‌اعتمادی که به آن اشاره کردید، اقدام موثری صورت نمی‌دهد و بعضا با ارائه اطلاعات متناقض، کار را پیچیده‌تر می‌کند.

درست می‌فرمایید، در برخی حوادث مثل سقوط هواپیمای اوکراینی که علت آن دیرتر اعلام شد، اگر لایه‌هایی از اعتماد هم بین مردم وجود داشت، تیره و تار شد و مردم با خود می‌گویند این موضوع هم مثل آن یک موضوع دیگر است. همان‌طور که عرض کردم ما اگر نتوانیم این معضل را مرتفع و اعتماد از دست‌رفته را بازسازی کنیم، مسئولان هر کاری هم که بکنند باز نمی‌توانیم از آنها قبول کنیم، آنجاست که باید رفت و دید الان روز است یا شب. من فکر می‌کنم ما از این زاویه بسیار ضربه خورده‌ایم و لطمه دیده‌ایم. البته تلاش شما اهالی رسانه در بازسازی این اعتماد از دست‌رفته، بسیار حائز اهمیت است، ولی من خیلی از مردم را می‌بینم که اصلا اهل مطالعه یا خواندن روزنامه نیستند، فقط سر تیترها را روی کیوسک‌ها نگاه می‌کنند، بعضی وقت‌ها سری تکان می‌دهند، برخی مواقع هم می‌گویند این هم یک دروغ دیگر. متاسفانه این مسئله برای ما مشکل‌ساز شده است. از طرف دیگر، شبکه‌های مجازی به کمک مردم آمده‌اند که البته یک جاهایی خیلی خوب است، اما یک جاهایی بسیار به اعتماد عمومی صدمه می‌زند. مثلا از مجرای همین شبکه‌هاست که برخی شایعات بین مردم منتقل می‌شود و بعد که بررسی می‌کنیم می‌بینیم موضوع از اساس دروغ بوده است، ولی آن کسی که آن را ساخته، به هدفش رسیده است. بنابراین فکر می‌کنم اهالی رسانه و مطبوعات تا آنجا که می‌توانند باید کار کنند تا این اعتماد از بین رفته میان مردم و مسئولین بازسازی شود. خود من به عنوان یک روان‌شناس، وقتی به اختلافات خانوادگی رسیدگی می‌کنم، می‌بینم ریشه بسیاری از معضلات به این اصل بر می‌گردد که خانم می‌گوید شوهر من هر چه می‌گوید دروغ است، آقا هم می‌گوید من به همسرم اعتماد ندارم و این باعث تزتزل بنیان خانواده می‌شود. به نظر من می‌توان با رجعت به ادبیات دین و تفکر انبیا و رفتن به سوی آن چیزی که امام صادق گفته، النجاه فی الصدق، صداقت را در جامعه پیاده و همه چیز را درست کرد. پیامبر می‌فرماید: «مملکت با بی‌دینی می‌ماند، اما با بی‌عدالتی نمی‌ماند». یکی از ریشه‌های بی‌عدالتی، دروغ‌گویی است. وقتی انسان نمی‌خواهد منصف باشد و حق کسی را بدهد، متوسل به دروغ می‌شود، وقتی به دروغ متوسل شد دیگران می‌گویند این هم چوپان دروغ‌گوست و ما حرف دین را هم قبول نداریم. شما همین انتخابات اخیر را ببینید، در تهران که بالای 10 میلیون نفر جمعیت دارد، بزرگ‌ترین عدد رای، طبق اعلام وزیر کشور، یک میلیون و دویست هزار رای بوده است و ما در انتخابات امسال، 24درصد مشارکت مردم را انتخابات تهران داشتیم، چرا؟ چون فرد با خودش می‌گوید آن نماینده قبلی که به مجلس رفت برای من چه کار کرد که یک نفر جدید بخواهد برای من انجام دهد. این بی‌تفاوتی بسیار خطرناک است. اگر موضع فرد مشخص باشد خیلی خوب است، ولی بی‌تفاوت و ممتنع بودن، خطرات بسیار زیادی در پی دارد.

می‌توانیم از دید خوش‌بینانه هم به ماجرای کرونا نگاه کنیم و بگوییم مسئولان برای جلوگیری از ایجاد جو ترس و وحشت، حقایق این بحران را چنان که باید بیان نمی‌کنند؟

خیر، این که سیستم، برخی مصلحت‌ها را برای خود قائل است، شاید درست باشد، ولی با پنهان‌کاری نمی‌توان کاری را پیش برد. متاسفانه ما تعدد تصمیم‌گیری در نظام داریم. حاکمیت باید بر روی گفتن یا نگفتن، متمرکز شود، نه اینکه در سخنانش تضاد وجود داشته باشد. بله ممکن است یک جا پیش خود فکر کنند ما نباید اعصاب مردم را بیش از این خرد کنیم، ولی این رویکرد زمانی عملی است که مردم بگویند این تصمیم حاکمیت و نظام هم به نفع ما بوده است. ولی الان وضعیت طوری شده که تا یک مسئول حرفی می‌زند یا اخبار رادیو و تلویزیون چیزی می‌گوید، همه می‌خندند و می‌گویند این هم یک دروغ دیگر. تا این رویکرد اصلاح نشود، این گفتن یا نگفتن هم تاثیری نخواهد داشت. ما خوش‌بینی را دوست داریم اما خوش‌بینی و مثبت‌اندیشی با خود گول زدن و دگر گول زدن بسیار فرق دارد. ما در روان‌شناسی، خودفریبی داریم و دگرفریبی که ما گاهی به هر دوی آن مبتلا می‌شویم، یعنی من هم خودم را فریب می‌دهم، هم شما را. من فکر می‌کنم اولین کاری که حاکمیت باید انجام دهد آن است که این آب رفته را به جوی بازگرداند تا مردم ایران در عین حال احساس کنند کسی که با آنها حرف می‌زند، صادقانه سخن می‌گوید.

البته واکنش آقای فتاح رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان به پرسش یک مجری خبر این‌طور نشان می‌دهد که این افراد نه تنها خود را پاسخ‌گو نمی‌دانند، که تلاشی هم در جهت اعتمادسازی صورت نمی‌دهند.

آقای فتاح تقریبا یک ماه پیش هم موضوعی را در مورد ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح کرد که از بیخ و بن کذب بود و آنجا را به مرحوم آقای هاشمی نسبت داد، ولی بعد اثبات کردند که این سخن ایشان اساسا دروغ است. متاسفانه آقایان در موارد این‌چنینی، با حب و بغض جناحی و سیاسی حرف می‌زنند، با این هدف که می‌خواهند تیم‌شان پیروز شود، ولو به پنهان‌‌کردن کاری ندارند در درازمدت این رفتار، چه آثار زشتی در پی خواهد داشت. وقتی به حقیقت امر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ایشان امروز فقط می‌خواسته حریف را زمین بزند و هیچ چیز دیگری برایش مهم نبوده است. چنانچه ما بر مدار اخلاق زندگی نکنیم، همچنان که ساموئل اسمایل می‌گوید «مقدمه انحطاط تمدن‌ها، انحطاط اخلاقی است»، ما هم منحط خواهیم شد. اخلاق‌مداری یعنی گفتن حقیقت، اینکه حقوق کسی را زیر پا نگذاریم، در خیابان، برای کسی سد معبر درست نکنیم یا گران‌فروشی نکنیم. مسئولان ما باید از برخی دیده‌ها و شنیده‌ها، اصول اخلاقی را یاد بگیرند. یکی دو سال پیش، رئیس مجلس استرالیا گفته بود یک بلیت هواپیما برایش تهیه کنند، بعد متوجه شده بودند که این بلیت از جایی، چند سنت گران‌تر تهیه شده، ایشان هم آمد و به خاطر چند سنت، از همه مردم عذرخواهی کرد. چقدر در این چند ساله در کشورمان، چندین هزار میلیارد اختلاس شده و تقریبا آبی هم از آب تکان نمی‌خورد. من الان با خانواده‌هایی سر و کار دارم که محتاج صد هزار تومان پول هستند، خب این فرد وقتی شرایط را می‌بیند پیش خودش می‌گوید من زیر کدام پرچم سینه بزنم؟ امیدوارم به حرف‌هایمان عمل کنیم. نلسون ماندلا می‌گوید قیافه زیبا بعد از مدتی عادی می‌شود، رفتار باید زیبا باشد. تا این رفتار ما با خود، خانواده و جامعه زیبا نشود، تا ثریا می‌رود دیوار کج.