روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
18 آبان 1398  |  ورزش  |  کد خبر: 67474
0
0
میرا بودن انسان؛ فلسفه معماگونه تولستوی
همدلی: بی‌شک لئو تولستوی یکی از نویسندگان بزرگ تمامی اعصار است. دیدگاه‌های تولستوی به زندگی از مهمترین عناصری است که بر روی داستان‌ها و رمان‌هایش تاثیر گذاشته و شخصیت‌های داستان‌هایش را از هرجهت منحصر به فرد کرده است. با این وجود، دیدگاه‌های تولستوی از دهه ۱۸۷۰ به بعد به طور کلی تغییر یافت و وی را تبدیل به یک مسیحی آنارشیست کرد که دیدگاهش در مورد اعتراضات بدون خشونت، الهام‌بخش رهبران بزرگی همچون گاندی و مارتین لوترکینگ بوده است.
تفکرات تولستوی از اواخر دهه ۱۸۷۰ نسبت به مرگ حالتی وسواس‌گونه پیدا کرد. خود لئو در برهه‌های مختلفی از زندگی، مرگ را از نزدیک دیده که تجربه‌های وی از رویارویی با مرگ حتی برای آن دوره زمانی چیزی غیر معمول بوده است. وی به عنوان سرباز وظیفه شاهد کشتارهای جنگ کریمه بین سال‌های ۱۸۵۴ تا ۱۹۵۵ بوده، به وضوح مرگ زجرآور برادرش در اثر سل در سال ۱۸۵۶ را دیده و در سال ۱۸۵۷ شاهد اعدام مردی با گیوتین در پاریس بوده است. از میان سیزده فرزند وی، حداقل پنج تای آنها پیش از ده سالگی مردند، پس مشخص است که لئو با مرگ بیگانه نبوده است. لئو در داستان‌هایش از ترس از مرگ نیز فراتر می‌رود تا سوالاتی را در ذهن ایجاد کند که ناشی از سرنوشت ناگزیر همه انسان‌ها به مرگ است: وقتی در نهایت همه مردنی هستند، پس هدف از زندگی چیست؟ تولستوی برجسته‌ترین تفکراتش در این زمینه را در داستان «مرگ ایوان ایلیچ» و شرح حال زندگی خود به نام «اعتراف» به نمایش گذاشته است. نوشتن این شرح حال در سال ۱۸۸۲ به پایان رسید ولی گرفتار سیستم سانسور روسیه شد و تنها کپی‌هایی از آن دست به دست می‌گشت تا اینکه بالاخره در سال ۱۸۸۴ در ژنو به طور رسمی منتشر شد. این‌طور به نظر می‌رسد که لئو در دهه ۵۰ زندگی‌اش دچار بحران روحی شده است که باعث شد به تمام دستاوردهای تا آن زمانش از جمله رمان‌های بزرگی همچون «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» پشت کند. ارنست جی سیمونز کتاب «اعتراف» را اینگونه توصیف کرده است:«یکی از برجسته‌ترین و جسورانه‌ترین کلام بشری، غلیان روحی که شدیدا با مشکل بزرگ زندگی، یعنی ارتباط انسان با عالم لایتناهی درهم‌آمیخته و با اخلاص کامل و هنر تمام ابراز شده است.»
در کل میرا بودن انسان برای لئو یک فلسفه معماگونه غیر قابل حل بود. موضوع مرگ مسئله‌ای بود که وی در طول زندگی‌اش تماشاگر آن بوده، با این حال همانطور که در داستان «مرگ ایوان ایلیچ» می‌بینیم همین ترسیم کلنجار رفتن شخصیت‌های داستان با مرگ چالشی بوده که تولستوی از آن لذت می‌برده است.
مسئله‌ای که در داستان‌ها و رمان‌های لئو قابل توجه است که وی شخصیت‌هایی را می‌آفریند، می‌پروراند و درون آنها را زیر و رو می‌کند و آنها را به کلی آدم دیگری می‌کند، با این حال باز هم خواننده همانند ابتدا، شخصیت را پذیرفته و با آن ارتباط برقرار می‌کند. چشمه تخیلات لئو هیچ‌گاه خشک نشد. دنیای تخیلات وی آن‌قدر وسیع بود که شخصیت‌های داستان‌های او هر کدام دنیای خود را داشتند. توصیفات تولستوی از همه چیز، از میدان‌های جنگ گرفته تا چیدن یک قارچ، دقیقا همانقدر ریزه‌کاری دارد که باید. او هم به خوبی توصیف می‌کند و هم میدان را برای تخیلات خواننده باز می‌گذارد.
در پایان شاید این سوال مطرح شود که آیا تولستوی در نهایت پاسخ خود را یافته است یا خیر؟ گرچه این موضوع روشن است که او تا پایان زندگی‌اش همچنان در جست و جوی معنای زندگی بوده است.
ترجمه: نیلوفر شریف‌زاده
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه