روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
17 شهریور 1398  |  اقتصاد  |  کد خبر: 65807
0
0
از ظرفیت‌های عاشور را بیشتر بهره بگیریم
تبیین جبهه حق و باطل
همدلی | سید عبدالله حسینی : در میان ما مسلمانان، باور غلطی رایج شده است مبنی بر اینکه در قیامت نخستین پرسش از نماز است. این باور، مبتنی بر روایات معتبری است. اما، ما هم این روایات را نادرست فهمیده‌ایم و هم نادرست بکار می‌بریم. این برداشت از روایات که نخستین پرسش در قیامت از نماز باشد، با نص صریح قرآن کریم در تناقض است و لذا نمی‌تواند درست باشد. بلکه نخستین پرسش از کلیه انسان‌ها نخست از مساله رهبری است و آنگاه که صف پیروان حق و باطل با همین یک سوال از هم جدا شد، نخستین پرسش از پیروان امام حق از نماز خواهد بود که آن‌هم تجلی و تمرین امامت است. به نظر من که حداقل یک ربع قرن در عرصه فهم دین و تبلیغ آن در خارج و داخل کشور قلم و قدم زده‌ام، مهم‌ترین آیه در قرآن کریم این آیه است:
یوم ندعوا کل اناس بامامهم فمن اوتی کتابه بیمینه فاولئک یقرئون کتابهم ولا یظلمون فتیلا. (اسراء/71)
روزی که تمام انسان‌ها را فرابخوانیم که پشت سر امام‌شان صف بکشند. آن روز پرونده کسانی را می‌خوانند که نامه اعمالشان را در دست راست شان قرار داده شده است و برآنها ظلم نخواهد شد.
این آیه با صراحت کامل بیان می‌کند که نخستین پرسش در قیامت از نماز نیست، بلکه از امامت و رهبری و خط فکری است. امامت مهم‌ٰترین رکن اسلام است تا آنجا که بر اساس نص قرآن کریم در آیه 67 سوره مائده و همچنین مفاد آیه مبارکه اکمال، اسلام با آن کامل شد و اگر ابلاغ آیه امامت نبود، رسالت رسول اکرم ناقص بود. امامت و رهبری آنقدر مهم است که حضرت ابراهیم خلیل، با آنکه در چهل‌سالگی به پیامبری مبعوث شده بود، هفتاد سال بعد از آن، بعد از یک آزمایش بسیار بزرگ شایستگی امامت یافت که قطعا نشانگر آن است که تشریف امامت او از ردای نبوت او فاخرتر است.
باید هم همینطور باشد. زیرا رهبری هر جامعه‌ای مهم‌ترین مساله آن جامعه از آغاز خلقت تا اکنون به شمار می‌رفته است، الان هم هست تا پایان جهان هم باقی خواهد ماند. چطور خداوند حکیم، این موضوع بسیار حیاتی و مهم را می‌تواند نادیده بگیرد یا نداند و به آن اهمیت قائل نشود و اولین پرسش خود را در قیامت در این زمینه قرار ندهد.
ما از آغاز خلقت تا الان دو راه بیشتر نداشته‌ایم. حق وباطل. حتی در طبیعت هم همینطور است. در زمین دو قطب بیشتر وجود ندارد، شمال و جنوب. در جهان هم دو نیرو بیشتر نیست. خیر و شر. بر همین اساس در قیامت هم دو خط بیشتر نیست. بعد از محاسبه، هم آدم‌ها به دو جا هدایت می‌شوند. بهشت یا جهنم. مکان سومی وجود ندارد.
نامه اعمال هم یا به دست راست داده می‌شود یا چپ، دست سومی در کار نیست. براساس این طرز تفکر تمام انسان‌ها و مکاتب مذهبی و قطب‌های فکری و نحله‌های اعتقادی در تمام عصرها ونسل‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند یا حق‌اند یا باطل. حد وسط نداریم. نسبتا حق و نسبتا باطل نداریم. بی‌طرف نداریم. تمام بی‌طرفها در جبهه باطل هستند.
ما باید بگوییم: در مبارزه علیه ظلم واستضعاف و استکبار جهانی، یا شما در کنار حسین زمان هستید یا اگر نیستید برعلیه حسین وآرمانهای حسینید ولو اینکه با دشمن نباشید. انسان یا نفس می‌کشد که در این صورت هنوز زنده است و اگر نفس نمی‌کشد حتما مرده است. شما یا حرکت می‌کنید که دراین صورت به شما متحرک اطلاق می‌شود، اگر نیستید حتما ساکن هستید. ما نیز یا در راه حق گام برمی‌داریم که دراین صورت سوار کشتی نجات هستیم و انشالله عاقبت بخیر خواهیم شد و یا اگر در راه حق گام برنمی‌داریم قطعا در مسیر باطل هستیم. بنا براین از آغازخلقت تا اکنون و تا پایان جهان دو خط متقاطع کشیده شده‌اند که هیچوقت با هم به تفاهم نمی‌توانند برسند. سازش این دو مانند سازش آب و آتش ناشدنی است. همین الآن هر کدام از ما در یکی از ین دو جبهه قرار داریم. شما برای بودن دریکی ازین دو خط حق انتخاب دارید اما ازآنجا که دو جبهه بیشتر وجود ندارد، مجبورید در یکی از ین دو چرخه حضور داشته باشید. همانطور که بین زندگی و مرگ مخیرید. یعنی راه سومی نیست. اگر زنده نباشید جزء مردگان محاسبه می‌شوید.
مبارزه حق علیه باطل درست مثل یک بازی فوتبال است. منتهی این بازی از روز اول خلقت شروع شده و تا پایان خلقت ادامه دارد. اولین گل را تیم باطل با کشتن قابیل زد و آخرین گل را هم انشاالله حضرت حجت (ع) با فتح بیت‌المقدس، وارد دروازه باطل خواهند کرد و جام جهانی عشق وعدالت را به خانه خواهد آورد. در طول تاریخ بازیگران هردو طرف عوض شده‌اند، اما تیم همان تیم است. حتی گاهی بعضی از بازیگرانی که عضو تیم حق بودند، رفتند در تیم باطل توپ زدند، اما تیم عوض نشده است. با رفتن یک بازیگر ممکن است بسیاری از طرفداران او هم که هوادار شخص او بودند و هویت تیم را در شخص خاصی می‌دیدند، با آنها رفتند و به تیم مخالف پیوستند اما تیم حق همچنان پا برجا ماند. طلحه و زبیر یک روز بازیکن تیم حق بودند و شمشیرشان لبخند بر لبان پیامبر می‌نشاند، اما همین بازیکنان نام‌آور با هوادارانشان بعد ها به تیم باطل پیوستند. در تیم حق ممکن است حتی یک بازیکن بداخلاق هم باشد و بازی کند ولی دلیل نمی‌شود کل تیم حق بد باشد. تا الان در این بازی حساس تیم حق و باطل، مابازی را برده‌ایم. تیم حق با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 یگ گل تاریخی به تیم باطل زد. بعد آن‌ها با تحمیل جنگ هشت‌ساله خواستند جبران کنند که تیم قهرمان ما با قدرت تمام نگذاشت دروازه تیم حق باز شود. از آن به بعد یکسره این تبادل گل ادامه داشته است. در این بازی هر کدام از ما یا این‌طرفی هستیم یا آن طرفی. شق سوم قابل تصور نیست. شما یا در مسیر حق هستید یا اگر نیستید قطعا در مسیر باطل هستید. آدم بیطرف اصلا وجود ندارد. تمام بیطرف ها در مسیر باطل هستند. چون قطعا تیم حق آدم بیطرف را نمی‌پذیرد.
معیار های جبهه حق هم نماز و روزه و گریه و عزاداری نیست. ممکن است شما نماز هم بخوانید مثل عمر سعد، حافظ کل قرآن هم باشید مثل شمر و بیشترین قرآن را هم چاپ کنید مثل ملک سلمان و بزرگترین مسجد را هم بسازید مثل امیر شارجه ولی در جبهه باطل باشید. همانطور که معیارهای جبهه باطل هم فرق می‌کند. ممکن است شخصی اصلا مسلمان هم نباشد ولی عضو جبهه حق باشد امثال ماندلا و گاندی یا مسلمان باشد و به تکالیف شرعی دیگر خود عمل نکند اما در اصلی‌ترین موضوع از جانش مایه بگذارد.
ماندلا بعد از پیروزی بر آپارتاید آفریقای جنوبی در یک جمله تاریخی گفت:
پیروزی ما در آفریقای جنوبی بدون پیروزی برادران ما در فلسطین کامل نخواهد شد. تقریبا همزمان با او مفتی وهابیت در مکه مکرمه کمک به حماس و حزب‌الله را حرام اعلام کرد.
بی‌عدالتی است اگر شیخ بن باز یا محمد بن سلمان بخاطر مسلمان بودن و قرآن چاپ کردن و عمارت حرمین شرفین که از اسرائیل حمایت می‌کنند به بهشت بروند و ماندلای حامی مقاومت به جهنم. اگر از آقای ماندلا بپرسید که بین اسرائیل و فلسطین طرفدار کدام جبهه است قطعا نمی‌تواند طرفدار اسرائیل باشد. پس با اینکه اصلا مسلمان نیست در جبهه حق محشور خواهد شد منتهی ممکن است مورد پرسش و پاسخ قرار گیرد که حیف نبود تو با اینهمه خدمات و مبارزات اسلام نیاوردی ولی قطعا ماجور خواهد بود.
امروز اگر بعد ازخواندن این سطور بتوانیم صف‌بندی‌هایمان را مشخص کنیم، هم بزرگترین خدمت را به خودمان کرده‌ایم و هم اگر در مسیر حق هستیم بزرگترین گام را برداشته‌ایم. همین الان ممکن است کسی در روضه امام حسین اشک بریزد، نذر هم بدهد، سینه هم بزند ولی عملا در جبهه باطل باشد. همانطور که در زمان شاه، خود شاه مجلس روضه داشت. آخوندهای درباری هم برایش روضه می‌خواندند. در زمان هشت سال دفاع مقدس هم خیلی‌ها، مجلس روضه‌شان ترک نشد، نماز شب‌شان ترک نشد، مستحبات‌شان ترک نشد اما یک بارهم جبهه نرفتند.
قرآن در طول تاریخ تنها دو خط فکری را به‌رسمیت می‌شناسد. یکی راه روشن حق و دیگری مسیر تاریک باطل که از آنها گاه با تعبیر رشد وغی و گاه با تعبیر یمین و یسار نام می‌برد. در نزد خداوند بغیر از این دوراه، راه میانه و سومی وجود ندارد. راه وسط که در حدیث آمده است (خیر الامور اوسطها) در اختلافات درونی جبهه حق معنی پیدا می‌کند. نسبی بودن خوب و بد هم تنها در درون جبهه حق قابل پیاده شدن است. از آغاز تاریخ بشر این دو خط رشد و غی و حق و باطل بصورت بسیار شفاف و روشنی همیشه در مقابل هم جنگیده‌اند. امروز نیز این دو خط همچنان امتداد دارد اما روشن‌تر و بی‌پرده‌تر هر کدام پیروانی دارند و مبارزه آنان همچنان ادامه دارد.
شهید مطهری در نطق تاریخی خود در سال 52 گفتند:
والله و بالله ما در برابر این قضیه‏ مسئولیم. به خدا قسم مسئولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. والله قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین‌بن‌علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم‏ به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین‌بن‌علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می‏گفت بخوانید: ”نوجوان اکبر من” یا می‏گفت بگویید: ” زینب مضطرم الوداع، الوداع ” ؟! چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به اینجور شعارهای پست و کثیف ذلت‌آور تن ندادم و یک کلمه از این حرف‌ها نگفتم؟! اگر حسین‌بن‏‌علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر هزار و سیصد سال پیش مُرد، شمر امروز را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان بخورد. هی دروغ در مغز ما کردند که‏ آقا این یک مساله داخلی است. مربوط به عرب و اسرائیل است … تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بخوانیم… آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آن‌ها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان‏ نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا این‌ها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند؟ «فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم (سوره نساء ، آیه ۹۵) الذین‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم»( سوره توبه ، آیه ۲۰) به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم. والله این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سوالی که بعد از مُردن‏ از ما می‏کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «من سمع مسلما ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» هر کس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند یاللمسلمین مسلمانان به‏ فریاد من برسید و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمی‏دانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟ چه‏ مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم ؟ … مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت‌شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق‌شناس باشند. من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه‏ شما می‏دانم و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید، بر هر خطیب و واعظی واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم و دیگران رسما فتوا داده‏ اند که کسی که در آنجا کشته می‏شود، اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست. پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم ، به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم ، به کتاب‌های خودمان ارزش بدهیم، به پول‌های خودمان ارزش‏ بدهیم، خودمان را در میان ملل دنیا آبرومند بکنیم. علت اینکه دولت‌های‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‌ اندیشند این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد. آمریکا را فقط همین یکی جری کرده است. می‏گوید مسلمان جماعت غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.
شهید شریعتی نیز در آن جمله معروف و حماسی گفته است:
آنان که رفتند کاری حسینی کردند، آن‌ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند. در منابع روایی مربوط به آخرالزمان بصورت واضحی از امام مهدی (ع) به عنوان فاتح بیت‌المقدس با شعار یا لثارات‌الحسین نام برده شده است. نگاهی اجمالی به این روایات نیز موید مطلب فوق است که آن حضرت انتقام امام حسین (ع) را از کسانی می‌گیرد که اگر در کربلا بودند در اردوی یزید شمشیر می‌زدند. شک نداشته باشیم که اگر واقعه جانسوز اما بسیار زیبای عاشورا ( به تعبیر حضرت زینب سلام‌الله علیها) امروز اتفاق می افتاد، اسرائیل در مقابل آن حضرت در اردوی یزید خیمه‌های حسین را بمباران می‌کرد. آنسان که اگر امروز خدای نکرده جنگی میان عربستان سعودی و ایران اسلامی در بگیرد بدون هیچ شبهه‌ای اسرائیل به یاری عربستان خواهد شتافت همانگونه که در جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائیل و جنگ 22 روزه اسرائیل با حماس و سال گذشته نیز در آن یورش نا جوانمردانه 8 روزه، عربستان با اسرائیل بود.
بنابراین نخستین پرسش در قیامت از کسانیکه در عصر حاضر زندگی می‌کنند از این نیست که آیا نماز خوانده اید یا نه. نخستین پرسش این خواهد بود که در زمان تقابل آشکار حق و باطل در فلسطین اشغالی ومواجهه بین‌المللی اسلام و کفر در کدام اردو شمشیر می‌زدید و پشت سر کدام امام حرکت می‌کردید. بر اساس این نظریه ، بدون شک در قیامت، فتحی شقاقی ، خالد اسلامبولی و شیخ یاسین که همه از برادران اهل سنت بودند و امثال ماندلا و گاندی که در عمرشان نمازی نخوانده‌اند در اردوی حق و امثال ملک سلمان و شیوخ بی‌مایه عربی در اردوی باطل محشور خواهد شد. ممکن است کسی حتی در عزاداری‌های حضرت ابا عبدالله (ع) شرکت کند و بر مظلومیت او اشک بریزد اما همزمان در مواجهه حق و باطل در اسرائیل بی‌طرف بماند و ناخودآگاه در کنار یزید زمانش قرار گیرد. شناخت اردوی حق و باطل مهم‌ترین وظیفه انسان معاصر است. زیرا همچنان حسین و یزید در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند. در ادامه همین آیه خداوند به واقعیت دیگری نیز اشاره می‌کند وآن اینکه :
من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی.
آنکه در این دنیا بینش نداشته باشد در آخرت نیز بصیرت ندارد.
واقعه عاشورا آنقدر پتانسیل دارد که حتی حضرت‌مهدی‌(ع) از ظرفیت آن برای فتح جهان و تشکیل دولت جهانی عدالت‌محور خود استفاده خواهد کرد. اما ما در ارتباط با واقعه کربلا دچار یک کج‌فهمی تاریخی شده‌ایم واین آفت بزرگی است که ما را از ظرفیت این واقعه عظیم محروم می‌کند. در رابطه با عاشورا تمام تلاش‌مان تا اکنون صرف زنده نگهداشتن این نهضت شده. آن را الحمدلله تا الآن خوب زنده نگه داشته‌ایم. اما متاسفانه از ظرفیت عاشورا استفاده واقعی نکرده‌ایم. از این ظرفیت بزرگ استفاده‌های شخصی کرده‌ایم. دل‌هایمان را جلا داده‌ایم، گناهان را شسته‌ایم، شفا گرفته‌ایم، مشکلات مادی و معنوی‌مان را حل کرده‌ایم. این مانند آن است که شما از آب‌های جمع‌شده در پشت سد کرج برای دوش گرفتن و استحمام شخصی استفاده کنید. در حالی که با این آب می‌توانیم برق تولید کنیم و شهری را روشن کنیم. با این آب می‌توانیم کشاورزی را رونق ببخشیم و شهری را سیر کنیم. این واقعه برای شستن گناهان امت نبود برای این نبود که مردم از حسین به عظمت یاد کنند. برای این بود که ما در تاریخ گمراه نشویم. حق وباطل را همیشه تشخیص بدهیم. قرار بود شهادت امام حسین (ع)علت مبقیه اسلام و تداوم جبهه مقاومت علیه باطل باشد. امروز که همان حسین بی‌هیچ کم وزیاد وهمان یزید بی‌زیاد و کم وجود دارند، پیرو امام حسین بودن، یعنی اینکه یزید زمان را بتوانیم تشخیص بدهیم و برعلیه او بجنگیم و با جان ومال وهستی خودمان از حسین زمان مان دفاع کنیم.
کسی که دارای بصیرت لازم باشد ومعیار حق و باطل را بشناسد بدون هیچ شک وشبهه‌ای بین تیم حق و باطل سریع تشخیص می‌دهد. اگر امروز کسی پیدا شود که نداند آمریکا همان اسرائیل و اسرائیل همان عربستان و عربستان همان امارات و بحرین همان انگلیس وهمه همان یزید و شمر و ابن سعد هستند. قطعا چنین آدمی از درک و شعور سیاسی و بصیرت دینی برخوردار نیست. اگر قرار است حضرت مهدی (ع) از ظرفیت عاشورا برای شروع انقلاب جهانی خود با فتح بیت‌المقدس استفاده کند چرا ما از این ظرفیت در مبارزه با یزید و شمر زمان استفاده نکنیم. مثل جنگ خودمان. یک عده قهرمانانه رفتند و جنگیدند و حماسه آفریدند و یک عده امروز دارند آن جنگ‌ها و فداکاری‌ها و ایثارها را با شعر، خاطره، کتاب و فیلم زنده نگه می‌دارند. هر دو لازم است. اما این کجا و آن کجا. چرا باید خاطرات جنگ را زنده نگه داریم. برای اینکه اگر دوباره بین حق و باطل جنگی شد جوانان با استفاده از تجربیات و درس‌های آن جنگ هشت‌ساله، بروند و بهتر بجنگند. حالا اگر باز هم دوباره پنجره شهادت باز بشود و یک عده هنوز مشغول زنده نگهداشتن آن جنگ گذشته باشند و جبهه نروند چه اتفاقی می‌افتد. این اتفاق درست امروز در ارتباط با عاشورای اباعبدالله (ع) افتاده است.
میلیون‌ها شیعه در سراسر جهان واقعه کربلا را زنده نگه داشته‌اند اما از آن هیچ استفاده‌ای برای پیروزی در جبهه‌ای که درآن می‌جنگند نمی‌کنند. عده‌ای آنقدر سرگرم زنده نگهداشتن عاشورا شده‌اند که برایشان این موضوع تبدیل به هدف شده است. در حالیکه عاشورا هدف نیست، وسیله است برای بقاء دین و تداوم مقاومت. شما آب را سالم و گوارا و سرد نگه می‌دارید برای اینکه وقتی تشنه شدید آن را بنوشید. اما ما با اینکه داریم از تشنگی می‌میریم همچنان از آن آب نگهداری می‌کنیم. این آب برای خوردن است نه برای نگهداری. اگر از آن نگهداری می‌کنیم برای خوردن است. امروز حتی گفتن جمله (یا لیتنا معک) معنی ندارد. چون همین الان اگر اراده کنید به سپاه امام حسین ملحق می‌شوید ودر رکاب او شمشیر می‌زنید و اگر شهید شوید با او محشور می‌شوید. ثوابی که می‌توان امروز از جنگیدن علیه اسرائیل برد، قطعا از ثواب شهدای کربلا اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. زیرا آنان از حسینی دفاع می‌کردند که با چشم سر می‌دیدند و ما ندیده عاشق همان حسینیم. ما در اصل انقلاب و در جریان دفاع مقدس از پتانسیل عاشورا استفاده کردیم و پیروز شدیم. در مبارزه امروزمان با اسرائیل هم باید ازین ظرفیت استفاده کنیم. روزی که همه پیروان امام حسین به این درک از قیام امام حسین برسند و حسین زمانشان را بشناسند و بخواهند یاری کنند آقای ما و مولای ما چاره‌ای جز آمدن ندارند. زیرا ظهور هم مثل همه پدیده های تاریخی تابع فلسفه علت و معلول است. درست مثل آب که در سرمای زیر صفر یخ میزند ودر حرارت صد درجه می‌جوشد. اگر حرارت آب به صد درجه برسد این آب چاره‌ای ندارد جزآن که باید بجوشد. حالا شما بنشینید برای رسیدن آب به نقطه جوش دست به دعا بردارید. نه اول باید عملا کمک کنی که این آب به نقطه جوش برسد. ظهور هم همینطور است. اول باید کمک کنیم که زمینه ظهور فراهم شود. زمینه ظهور با دعا کردن تنها فراهم نمی‌شود. با اقدام عملی فراهم میشود. امروز ارزش یک شعار مرگ بر اسرائیل و یک اقدام عملی بر علیه این شمر زمان، از ریختن یک مشک اشک برای حضرت سید الشهدا بالاتر است. نوشتن یک مقاله در دفاع از ملت فلسطین، مثل شمشیر زدن در رکاب امام حسین است. ساخت یک کلیپ در افشای جنایات اسرائیل به مثابه خطبه امام زین العابدین بر بالای چوب‌های دربار یزید است. بنا بر برخی آمارها هرسال بیش از سیصد میلیارد تومان در سراسر جهان صرف اقامه عزای ابا عبدالله‌الحسین علیه السلام می‌شود. اگر بانیان این خیر بزرگ یکدهم آنرا صرف مبارزه با قاتلان فکری امام حسین کنند قطعا در روند انتقام‌گیری از آنان تحول شگرفی روی خواهد داد. خوشا به حال آنانکه دراین روزها و شب‌ها همچنان که بر شهدای کربلا اشک می‌ریزند بر علی اصغرهای فلسطین و علی اکبرهای سوریه و ابالفضل‌های لبنان و قاسم‌های بحرین و یمن نیز گریه کنند و در صف‌بندی حق وباطل جانب اهل خدا را نگهدارند.
کسی که جانب اهل خدا نگهدارد
خداش در همه حال از بلا نگهدارد
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه