روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
31 تیر 1398  |  سیاست  |  کد خبر: 64198
0
0
عوارض توجه به دین سطحی
ناصر مهدوی‪-‬ ملاک دینداری چیست؟ از قرآن می‌توان کمک گرفت. روح واقعی قرآن، دعوت به رشد است:‌ یَهْدی اِلَی الرُّشْدِ. ملاک دینداری در میزان رشد روحی آدمیان است.
چقدر آدمی از نظر عقلی و به لحاظ اخلاقی بالغ شود. آدمی که به لحاظ روحی، توانا و فربه است، محبوب خداوند است. اما بعضی را می‌بینید که عناوین‌شان بسیار است اما در خردی و کوچکی و کودکی باقی ماندند. مثلا به لحاظ اخلاقی در همان خردی باقی ماندند، یعنی کار کودکانه می‌کنند، جنگ‌های کودکانه به راه می‌اندازند، چه قضاوت‌ها و تفسیرها تحلیل‌ها و تصمیم گیری‌هاشان رنگ و بوی کودکانه دارد. عملا می‌بینید که در حوزه دینداری هم این معضل بزرگ را داریم. یعنی کسانی که داشته‌هاشان، مهم‌تر از بودن‌شان است. مثل دیندارانی که حجم عمل‌شان، بسیار غنی‌تر و بالاتر از روح عمل‌شان است. ما در تاریخ هم به این قصه مبتلا بودیم. یعنی دینداری عامیانه، یا آن چیزی که من به آن نوعی زندگی سطحی می‌گویم، نوعی باور سطحی، بیشتر تاکیدش بر این است که چقدر نماز بخوانید، چقدر روزه بگیرید، چقدر مکه بروید، چقدر گریه کنید، چقدر مراسم و مناسک به راه اندازید. کمتر تاکید می‌کند که با این نماز، به کجا می‌رسید، چه تحولی در روح و روان و فکر شما رخ می‌دهد.
ممکن است آدمی دیندار باشد ولی در سطح پایین قرار بگیرد. فکر نکنید هر کسی نماز خواند، قرآن تلاوت کرد، ناله و لابه سر داد، پرونده و رزومه‌اش پر بود از رفتن و آمدن در مناسک و مراسم مختلف و انجام عبادت‌های متنوع، لابد او آدم فرزانه‌ای است؛ هرگز چنین نیست. ممکن است آدم عبادت بسیار انجام داده باشد، ولی در سطح پایینی باشد. وقتی حجم عمل مهم‌تر از روح عمل باشد، چنین می‌شود. عبادت تحولی در روح و روان شخصیت آدمی بوجود می‌آورد. مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم خنده شدم، دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم. تحول عمیق قرار است در ذهن اتفاق افتد. سال می‌آید و می‌رود. همان آدم، بی‌هیچ تغییری. به قول مولوی:
جان پذیرفت و خرد اجزای کوه
ما کم از سنگیم آخر ای گروه
نه ز جان یک چشمه جوشان می‌شود
نه بدن از سبزپوشان می‌شود
مولوی در همین باره حکایتی از شهر حلب دارد که ظاهرا حلب آن زمان، شیعه‌نشین بوده. او دیده بود عده‌ای راحت به هم دروغ می‌گویند، عهد و پیمان خود را می‌شکنند و اوضاع را به هم می‌زنند، ولی از آن طرف، شهر را سیه‌پوش کردند و بر سروسینه می‌زنند و گریه‌ولابه می‌کنند. آن‌ها می‌گویند روز عاشورا نمی‌دانی که هست ماتم جانی که از سر می‌دهد. مولوی می‌گوید بله، من هم قبول دارم که عاشورا یک حادثه دردناک سهمناک و تکان‌دهنده است، اما
عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانکه بد مرگی است این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی برفت
جامه چه درانی چه خواهید دست
عزا بر خود کنید ای خفتگان. ما هرگز باور نکردیم که باید عزا بر خود کنیم. یعنی توجه به دین سطحی، بدون این که به محتوا تامل کنیم، مناسک، مراسم، ظاهر، احکام، قواعد شرعی، همه اتفاق افتاده است، ولی آن تحول روحی و روانی، برای ما خیلی مهم نبوده است.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه