روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 خرداد 1398  |  ورزش  |  کد خبر: 62515
0
0
قدرت، منزلت، ثروت
تحلیلی درباره جایگاه و تاثیرگذاری بازار
محمدعلی‌الستی ‪-‬ برای بررسی نقش بازار در تاریخ اجتماعی، ابتدا باید ببینیم بازار چی هست؟ گروهی که بخش عمده آنان را اقتصاددانان تشکیل می‌دهند، بازار را محل یا مکان هندسی تقاطع (برخورد عرضه و تقاضا می‌دانند که تعبیری کارکردی با مفهوم گستره زمانی- مکانی یا فضا را به ذهن متبادر می‌کند) مکان هندسی تمام نقاطی را که با یک نقطه فاصله مساوی دارند، دایره می‌گویند که همان محیط دایره است. این مکان هندسی تقاطع یا برخورد عرضه و تقاضا است. یعنی هر جایی که برای محصولی عرضه یا تقاضایی وجود دارد، وقتی به همدیگر برسند، آنجا بازار تشکیل می‌شود که تعبیر کارکردی است که اکسپیر یا گستره زمانی- مکانی یا فضا ایجاد می‌کند که به شما درک فضایی از بازار می‌دهد. مثلا گفته می‌شود، در بازار خودرو قیمت سمند چند است؟ هر زمان و در هر مکانی که کسی سمندی برای عرضه دارد و همان زمان و مکان که کسی خریدار این سمند است، تماس و برخورد این دو با هم بازار سمند را تشکیل می‌دهد و قیمت را تعیین می‌کنند. در حالی که گروهی دیگر که می‌توان آنها را دارای تعقلات جامعه‌شناختی دانست، آن را نماینده قشر یا طبقه خاصی از مردم به شمار می‌آورند که ساختارگرایانه در بخش مشخصی از کارزار اجتماعی تاکید دارند. یعنی گروه دیگری به جای اینکه بازار را محل تقاطع و عرضه و تقاضا بدانند، بازار را نماینده قشر یا طبقه خاصی از مردم می‌دانند که ساختارگرا هستند. یعنی بخش مشخصی از سازمان جامعه را بازار می‌گویند. در حالت اول از روی کارکرد بازار را می‌شناسیم و در حالت دوم از روی ساختار. اما چرا این را آورده‌ام؟ در دورخیز طولانی‌تری دیدگاه‌هایی را در راس برای تحلیل وضعیت بازار لازم می-دانیم. در طول تاریخ اعمال قدرت انسانی یعنی در طول تاریخی که برای انسان می-شناسیم که چگونه به اعمال قدرت رسید و درواقع مکانیزم و مهارت اعمال قدرت یعنی نحوه تحمیل خاص خود به دیگری را تجربه کرد، سه مرحله می‌شناسیم. اولین مرحله، مرحله‌ای است که انسان سراغ قدرت‌های کیفردهنده رفت. یعنی اولین قدرتی که انسان برای اعمال شناخت، قدرت کیفردهنده بود. مثلا فرض کنید، حیوانی را می‌کشت و شکمش سیر می‌شد. یا مثلا برای دست‌یابی به سرپناه حیوان دیگری را می-کشت تا به سرپناهش دسترسی پیدا کند. یا درمورد غریزه جنسی هم به همین صورت. کم‌کم به این نتیجه رسید، این کشتن چه روش خوبی است که می‌تواند هم او را سیر کند، هم غریزه‌اش را پاسخ دهد و هم سرپناه برایش داشته باشد. این بود که قدرت شکار و کشتن به عنوان اولین مکانیزم اعمال قدرت ایجاد شد. پس از مدتی در این اعمال قدرت کشتن تعدیل اتفاق افتاد که نام آن را قدرت کیفردهنده می‌گذارم. مثلا در جنگ با قبیله‌ای عده زیادی را می‌کشتند. فرض کنید، آن قبیله یک‌صد مرد جنگی داشت که با کشتن بیست مرد جنگی، برتری این گروه بر آن گروه ثابت می‌شد. یعنی کشتن 80 مرد جنگی دیگر کار بیهوده‌ای بود. بنابراین آنها را زنده می‌آورد و به عنوان برده از آنها استفاده می‌کرد. یعنی در حالت اول به شکل نیرویی جنگی و کشتن مورد استفاده قرار گرفت، اما بعد به شکل برده‌داری تبدیل شد. از طرف دیگر شکارچی بود و برای شکم خود حیوانات را می‌کشت. اما بعضی وقت‌ها که تعداد شکار در دسترسش بسیار بیشتر از نیازش بود و یخچال و فریزر برای نگهداری در اختیار نداشت، لذا به جای کشتن حیوانات آنها را می‌گرفت و به عنوان دام نگهداری می-کرد که دامداری از همان موقع شروع شد. پس به عنوان اعمال قدرت کیفردهنده در اشکال برده‌داری و دامداری تاسیس شد. پس مکانیزم شروع شده در شکل برده‌داری و گله‌داری تعدیل شد و در یک گفتمان خاص زندگی ایجاد شد. در کنار اینها شیوه‌های تولید مثل کشاورزی هم ابداع شد. برای انجام کار کشاورزی هم از همان برده‌ها استفاده می‌کرد. دوره شکار که یک دوره مشخص است و گله‌داری و دامداری رسم شده یا به برده‌داری ختم شده بود. دوره سوم دوره سرواژی نام گرفته که در این دوره برده جزو زمین می‌شود. یعنی زمین کشاورزی را که می‌فروخت، مثل همین الان که زمین با درخت‌های داخلش متعلق به خریدار می‌شود، زمین با آدم‌هایش فروخته می‌شد. یعنی برده‌ای که روی زمین کار می-کرد با خود زمین به خریدار فروخته می-شد. در اینجا دیگر دوره کشاورزی و سرواژی را داریم که تولید وضع خاصی پیدا می‌کند. به همین منوال آدم‌ها به جایی می‌رسند که میزان تولیدات‌شان از میزان نیازشان بیشتر است. یعنی محصول کشاورزی یک کشاورز از میزان مصرف خودش خیلی بیشتر است و فراورده گوشتی که دامدار هم تولید کرده خیلی از میزان نیازش بالاتر است. انسان رو به تبادل و تهاتر می‌آورد. چون مقدار تهاتر دقیق نیست، با اختراع پول کم‌کم نطفه ایجاد مجموعه‌ای به نام بازار فراهم می‌شود که آن موقع مکان هندسی برخورد عرضه و تقاضا بود. یعنی در بازار افراد جمع می‌شوند و مازاد تولیدشان را می‌آورند و آنچه نیاز دارند را در مقابلش تهیه می-کنند. کم‌کم این مبادله به بروز و ظهور بازار انجامید. آدم‌هایی پیدا شدند که هدفشان ارائه تولیدات اضافی و گرفتن نیازهای‌شان نبود، بلکه خودشان از اول هدف‌شان سود بردن بود. در واقع ایجاد بهره و تولید سودمحور است. در حالت اول کالای یک را دارید و در بازار آن را به فروش رسانده و تبدیل به پول می‌کنید. پول را می‌دهید و کالای دو را می‌خرید. این رفتار دادوستد عرضه در بازار است. اما بازاری پول یک دارد که این پول را به کالا تبدیل کرده و کالا را به پول دو تبدیل می‌کند. فرقش این است که کالا را ارزان می‌خرد و گران می‌فروشد. توسعه و شکل‌گیری این گروه اجتماعی که در دنیا ایجاد شده دو شکل کاملا متمایز دارد. شکل جهان سرمایه‌داری‌اش این است که در عصر انقلاب صنعتی آغاز می‌شود. رعیت کارگری که برای ارباب کار می‌کند، دهقان هم کشاورز آزاد است. ما آدم ثروتمند مثل ارباب و خان و سینیور داریم و آدم بسیار ضعیف داریم مثل مثل رعیت و دهقان که طبقه زیر هستند. چیزی به نام طبقه متوسط وجود ندارد. اما الان کشورها به مرور با شکل‌گیری طبقه بازار در کنار شکل‌گیری طبقه پیشه‌وران که آنها هم آدم‌هایی هستند که در ابعاد کوچکتر هدایت می‌کنند، یک دوره شکل‌گیری طبقه متوسط در کشورهای توسعه یافته داریم. اما در کشورهای توسعه نیافته همان طبقه متوسط هم ایجاد نمی‌شود. یعنی در واقع بازار در کشوری مثل کشور ما، نقش کلیدی دارد و به عنوان اولین شکل‌دهنده طبقه متوسط مطرح است. در حالی که در کشورهای دیگر بازار در کنار صنعت‌گران کوچک و متوسط است. در واقع یک آدم که کارگر ساده و یک ورکر است. کسی که سرمایه‌دار صنعتی است، بورژواست و آنچه صاحب‌اش است، فاکتوری یا همان کارخانه است. اما بین این دو طبقه یک طبقه متشکل از کارگاه‌های تولیدی در کشورهای توسعه یافته است که صاحبش شده که نه به اندازه بورژوا پولدار و نه به اندازه کارگرها بی‌پول است. اما این را در ایران نداشتیم و از دوره صفویه، بازار شکل خاص خودش را می‌گیرد و اوج شکوفایی بازار و قدرتش را در انقالاب مشروطه می-بینیم که بازاریان مشخص‌ترین و مبرزترین تاثیرگذاران در انقلاب مشروطه بودند و به عنوان آغازکننده طبقه متوسط در ایران جنبش مشروطه را دامن می‌زنند. خودِ جنبش مشروطه که جریان ورود الگوهای غربی زندگی ماست، یک طبقه متوسط جدیدی ایجاد می‌کند که امروز دیگر آن طبقه جدید، طبقه بازار نیست.
باز به همان مکانیزم اعمال قدرت بر می-گردم، دیدیم که جایی کشنده، تنبیه دهنده و کیفردهنده بود. از یک جایی به بعد این اعمال قدرت، پاداش دهنده می-شود. یعنی این بار کسی که قدرت را اعمال می‌کند، به جای اینکه مخاطب خودش را بترساند، قدرت کیفردهنده به مخاطب خود می‌گوید، کاری که می‌گویم را باید انجام دهی و اگر انجام ندهی، تو را می-زنم و می‌کشم. اما در قدرت پاداش دهنده به مخاطب خود می‌گوید، این کار را انجام بده، اگر انجام ندهی که هیچ ولی اگر انجام دادی این پاداش را به تو می‌دهم. یعنی شما اگر می‌خواهید فرزندان قدرت کیفردهنده را پیدا کنید، همان برده‌دار و رعیت و ارباب هستند یا می‌توان سیر یا سینیور را گفت. اینها گروه‌هایی هستند که در دوره قدرت کیفردهنده مطرح بودند. اما وقتی وارد قدرت پاداش دهنده می‌شویم، به طبقات جدیدی می‌رسیم که یکی می‌شود کارمند و دیگری می‌شود کارفرما. یکی می‌شود کارمند و دیگری می‌شود رئیس. فرق این گروه با آن گروه چیست؟ در برده‌داری و سیر و سینیور اگر برده کار نمی‌کرد، کشته می‌شد. اگر رعیت کار نمی-کرد هم ارباب به او غذا نمی‌داد. اما در حوزه کارگری و کارفرمایی این‌گونه نیست. اگر کارگر کار نکند، کسی او را شکنجه نمی‌دهد اما در ازای کاری که می‌کند از کارفرما حقوق می‌گیرد. همانطور که کارمند هم از رئیس حقوق می‌گیرد. اینها اجزای تشکیل دهنده این سیستم جدید هستند که به جای اعمال قدرت کیفردهنده از قدرت پاداش دهنده استفاده می‌کنند و سیستمشان به پیش می‌رود. بعد از این دوره، دوره‌ای داریم که دیگر پاداش هم عمل نمی‌کند. علت عمل نکردن‌ها به موضوع جامعه شناختی برمی‌گردد که تحلیل آن که چطور می‌شود یک گفتمان تغییر می‌کند را به یک فرصت دیگر موکول می‌کنم. منتها آنچه الان مهم این است، اینکه همانطور که قدرت کیفردهنده الان اشباع می‌شود و تبدیل به قدرت پاداش دهنده می‌شود، قدرت پاداش دهنده هم در جایی اشباع می‌‌شود و قدرتی به نام اقناع حاصل می‌شود. قدرت کیفردهنده به مخاطب می‌گفت، اگر کاری که گفتم را انجام دادی که هیچ و اگر انجام ندهی کیفرت می‌دهم، شلاق می‌زنم و تو را می‌کشم. قدرت پاداش‌دهنده برعکس می‌گفت، اگر کاری را که گفتم انجام دهی به تو پاداش می‌دهم. پاداش به شکل حقوق و دستمزد خود را نشان می‌داد. اما قدرت اغناء به کسی که بگوید کاری را انجام بده نه پاداش می‌دهد و نه کیفر، یعنی نه تحقیر وجود دارد و نه تشویق بلکه قدرت اغنا و ترغیب مخاطب خود را قانع می‌کند که اگر کاری که می‌گویم را انجام دهی، به نفع خودت است، یعنی مستقیما می‌توانی منافع خودت را جست‌وجو کنی. فرزندان قدرت اقناع و ترغیب چه کسانی هستند؟ حتما می‌گویید رای‌دهندگان و کاندیداها. یا مثلا مشتری‌ها و فروشنده‌ها. یعنی چه فروشنده که می‌خواهد مشتری‌ها را قانع کند که محصول‌اش بهترین است یا چه کاندیدا که می‌خواهد رای دهندگان را قانع کند که به او رای دهند چون به نفع‌شان هست، از مکانیزم اقناع و ترغیب استفاده می‌کنند.
در مثالی می‌توانم بگویم، سه نفر آدم را داریم و می‌خواهیم یک لیوان محتوی مایع را به آنها بدهیم و اینها را وادار به خوردن کنیم. به نفر اول می‌گوییم این را بخور و اگر نخوری تو را می‌زنم. به نفر دوم می‌گوییم این را بخور و اگر بخوری یک سکه پاداش می‌دهم. به نفر سوم می-گوییم این را بخور چون حاوی ویتامین‌ها و املاحی است که برای سلامتی شما لازم است. نفر اول را با مکانیزم تهدید و نفر دوم را با مکانیزم تطمیع و نفر سوم را با مکانیزم اقناع و ترغیب وادار می‌کنیم. یا مکانیزم زور و زر و تزویر. در این روند تحول مکانیزم‌های اعمال قدرت روی بشر امروز سه فاکتور باقی مانده که این سه فاکتور را نام می‌برم. از نظرات ماکس و آنتونی دو جامعه‌شناس برجسته نقل می‌کنم. سه چیزی که وجود دارد قدرت، ثروت و منزلت است. به عبارت دیگری هر ساختار حاکمیتی نیازمند به سه پایه است. منزلت، قدرت و ثروت که اگر این سه پایه وجود داشته باشد و تحقق پیدا کند آن ساختار سه حاکمیتی می‌تواند به حیات خودش ادامه دهد. مثلا در مورد بازار می‌بینید، در دوره‌ای بازاری‌ها ثروتمندترین آدم‌های کشور بودند و به دلایل زیادی منزلت داشتند. اصلا می‌گفتند، کاسب حبیب خداست و در یک دوره‌ای آنقدر اعتبار و منزلت وجود داشت که کسبه امین‌های مردم بودند. اما در باب قدرت می‌توانیم بگوییم، بازار به خاطر ارتباط تنگاتنگی که با نهاد دین و روحانیت داشت، قدرت بسیار قابل توجهی به دست آورده بود. دوستان در مقابل عالی‌قاپو می‌ایستادند و سمت راست بازار و در سمت چپ مسجد امام را می‌دیدند که مظهر ارکان قدرت خود را نشان می‌دهد. یعنی ثروت در بازار است، پادشاه قدرت دارد و روحانیت هم دارای منزلت است. پیوند این سه تا که پایه‌ها را تشکیل می‌دهد، گاهی با هم زاویه پیدا می‌کنند که مقدمه ایجاد تحول و آغازگر سیستم در قدرت است. مثلا در دوره پهلوی بازار دارای ثروت است، اما دارای منزلت نیست. سیستم حکومتی فی‌الواقع جایگاهی ندارد. فرض کنید یک پاسبان که حقوق یکسال‌اش به اندازه درآمد یک روز بازاری نمی‌شود، حتی به بازاری اجازه نمی‌داد که ماشین‌اش را جلوی مغازه خودش بگذارد. اعمال حاکمیت‌های متداول آن زمان خودش را به رخ بازاری‌ها می‌کشید. بازاری را به سمتی حرکت می‌داد که به دنبال منزلت و قدرت باشد. اگر بخواهم عواملی که در دوره پهلوی دوم نقش بازار را در تحولات سیاسی، اجتماعی ایفا می‌کرد، بیان کنم باید بگویم، طبیعتا چون شاه سیاست درهای باز را در مورد کالای خارجی و انواع فرآورده‌های کشاورزی که صنایع سنتی را هم در معرض تهدید قرار داده بود، بنابراین می‌بینیم که بازار ایران در برابر گسترش سرمایه‌داری صنعتی و از طرفی ارتباط با جهان سرمایه‌داری، بازاریان کشور به عنوان یک تهدید به نظام شاهنشاهی نگاه می‌کردند، در واقع کنار گذاشته بودند و با توجه به ارتباطی هم که بازاریان با روحانیت داشتند، سیاست‌های ضد روحانیت و ملی شاه گروه‌ها را در مقابلش قرار داده بود و بازاریان از دکتر مصدق حمایت می‌کردند. بازار هم در مقابل شاه قرار گرفت. به این ترتیب بازار به عنوان یکی از محورها و عوامل جدی تغییر نظام مطرح شد. دو مثال می‌زنم. اگر از شما سوال می‌کردند، چه کسانی آمادگی داشتند تا نظام شاهنشاهی را از بین ببرند، شما دقیقا سراغ چه کسانی می‌رفتید؟ کسانی که احساس می‌کردند قدرت دارند، اما منزلت ندارند. بازاری احساس می‌کرد پول دست اوست، اما احترام ندارد. یا مثلا در نظامی‌ها یک گروهی به نام همافرها بودند که بین درجه‌دار و افسر قرار می‌گرفتند. همافرها در آمریکا دوره تعمیر موتور اف 14 را دیده بودند. اینها در ایران باید به افسرها احترام می‌گذاشتند و افسرها مافوق آنها حساب می‌شدند. افسری که سوادش از همافرها کمتر بود، حقوق بیشتری می‌گرفت.اینجاست که بین منزلت و قدرت و ثروت یک توازن باید وجود داشته باشد که نظام شاهنشاهی نتوانسته بود، این مهم را برقرار کند.
همچنین اگر بخواهیم، تاثیر بازار را در عصر جدید بررسی کنیم باید گفت، بازاری-ها در دوره‌ای که منزلت، قدرت و ثروت داشتند، در نظام سیاسی بحران و تضاد وجود نداشت. زمانی که منزلت، قدرت و ثروت از هم جدا شده و تجمع و تراکم پیدا می‌کند، مساله بحران و ضرورت تحقیق در جامه اجتماعی خودش را به رخ می‌کشد. بازار امروز در واقع دیگر آن نقش تاریخی را نمی‌تواند ایفا کند. مثلا رابطه بازار با دولت پیش از سال 57 خیلی رابطه‌ بدی است، اما بعد از انقلاب بخشی از بازار به دولت بند است و شاهد شکل‌گیری دو گروه از دل بازار هستیم که هر یک کار ویژه‌های خاص خودش را دارند. از سویی دیگر بازار را به عنوان یکی از دو رکن نظام در کنار روحانیون می‌بینیم. نکته خیلی مهم این است، ارکانی در نظام سیاسی وجود دارد که قدیم‌ها می‌گفتند، نهادهای قدیمی و ماندگار باعث پایداری نظام سیاسی است. در واقع در کنار دین و دولت، دارایی هم برای ثبات نقش ویژه‌ای دارد. همچنین اگر بخواهیم نهاد چند صد سال سابقه دارد، نهاد دولت چند هزار سال سابقه دارد، اما نهاد بازار با اینکه سابقه خیلی طولانی‌ای ندارد، نسبت به نهادهای کهن بسیار تاثیرگذارتر بوده است و بازاری‌ها مجموعه‌ای پر اهمیت و ارزشمند به شمار می‌رفتند. امروز بازار در واقع در حال بازتولید شدن به بازار مدرن است که در واقع بازار مدرن را می-توان تحقق نوعی دیگر از توسعه اقتصادی بدانیم.
امروز مشاهده می‌شود، با ایجاد «مال»های بزرگ که یکی از بزرگترین مال‌های خاورمیانه در شهر تهران وجود دارد، باعث شده تا بتوان گفت، این نوع تحرکات به معنی نزدیک شدن ارکان منزلت، قدرت و ثروت در نظام سیاسی است تا بازار سنتی دیگر نتواند به مانند گذشته اعمال نظر کند و دیگر انحصار تداخل عرضه و تقاضا را به عهده ندارد. به‌ویژه اینکه کارکرد جدید بازارها طوری نیست که فقط محل رودررویی خریداران و فروشندگان باشد و خودش به یکی از تولیدکنندگان تبدیل شده است. یعنی بازار فقط کارش پاسخگویی به نیازها نیست. بنابراین محوریت بازار نه تنها حفظ شده، بلکه به شکلی دیگر بازتولید شده است. درباره خودِ بازاری-ها، تا موقعی که آنها را جزیی از طبقه متوسط می‌شناختیم، کارکردشان در راستای توسعه کشور تعریف می‌شود. همانطور که در کشورهای توسعه‌یافته جهان برای تحقق توسعه و حفظ دستاوردها سعی می‌کنند، طبقه متوسط خودشان را تقویت کرده و گسترش بدهند. به عنوان آلمان در یک مقطع زمانی در تولید اتومبیل دارای وجهه تکنولوژی پیشرفته و بالایی است و حتی از برخی از کمپانی‌های اتومبیل به عنوان نماد توسعه و پیشرفت خودشان یاد می‌کنند. در این کشور در یک مقطعی آنهایی که کم‌درآمد بودند، می‌رفتند و «فولکس‌واگن» می‌خریدند و قشر درآمددار اقدام به خرید بنز می‌خریدند که چنین حالتی موجب شد، دولت متوجه شود که طبقه متوسط خودرویی ندارد. به این معنی که آنها به نیازهای طبقه متوسط به عنوان خواست‌های فرهنگی-اجتماعی هم نگاه می-انداختند و به‌ همین دلیل فولکس‌واگن را خودرویی نمی‌دانستند که بتواند آنها را نمایندگی کند یا مایه اعتبارشان باشد. به این دلیل، دولت آلمان در دستور کار یکی از شرکت‌های خودروسازی قرار می‌دهد که با بهره‌گیری از تکنولوژی پیشرفته، خودرویی را بسازند که قیمت تمام شده‌اش از بنز خیلی پایین‌تر باشد و توانایی و کارایی‌اش از فولکس‌واگن بیشتر باشد و حتی تاکید کردند، در موقع شروع رقابت، از بنز جلو بزند تا وقتی یک جوان مغروری که پشت رل نشته است، بتواند بنز را در کورس بگیرد. این دستور جامع-شناختی پاسخ گرفت و خودروی بی.‌ام‌.و از کارخانه بیرون آمد و در دسترس طبقه متوسط قرار گرفت که طبیعتا مشخصات خودروی طبقه متوسط را داشت تا آنها هم از اتومبیل‌سواری لذت ببرند. این نشان می‌دهد، طبقه متوسط حضور امیدوار‌کننده طبقه متوسط است. در ایران طبقه متوسط را می‌توان با بازار تجربه کرد. یعنی بازار اهمیت بسیار بیشتری در ایجاد طبقه متوسط وهمچنین تحولات سیاسی-اجتماعی نقشی منحصر به‌فرد داشت. مثلا سرعت تحولات را اگر به سه دسته کوتاه-مدت، میان‌مدت و بلندمدت تقسیم کنیم، در واقع تحولات کوتاه‌مدت تحول‌هایی هستند که با سقوط حکومت با کودتای نظامی یا ... شکل می‌گیرند. برای تحولات میان‌مدت برای اینکه پول توی جیب آدم‌ها را زیاد کنید، می‌توانید کار جدیدی به او بدهید تا شرایط اقتصادی بهتری را تجربه کند. اما برای بلندمدت باید فرهنگ‌سازی شود که زمان بسیاربسیار بیشتری را می‌طلبد تا بتوانید باورهای آنها را دگرگون کنید. اینجا می‌رسیم به آنکه برای تغییرات باید وضعیتی ایجاد کنیم که به سمت تغییرهای میان‌مدت برویم تا یک‌شبه بخشی از مطالبات‌مان را تحقق ببخشیم. برای همین است، محور توسعه در بازار و ایجاد تحول در بازار دیده می‌شود. برای همین است، تاسیس و راه‌اندازی‌های مال‌ها را با انگیزه‌های مختلف در دستور کار خود قرار می‌دهند. نتیجه‌گیری این است، برای ایجاد تحول اقتصادی، اولویت در تحول ساختاریِ بازار است. همچنین اگر نقش بازار در تاریخ اجتماعی را بخواهیم بررسی کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که بازار تقریبا در تحولات اجتماعی‌ای چون مشروطه و انقلاب اسلامی و سایر اتفاقات نقش اول را باید به بازار اختصاص داد. اما بعد از استقرار جمهوری‌اسلامی کم‌کم سهم بازار و قدرت بازار در اعمال حاکمیت و ایجاد تغییر به شدت کاهش یافته است. اما همواره بازار و فضاهای اقتصادی مرتبط با بازار، مجموعه‌ای از شرایط مناسب را برای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر توسعه ملی را دارد.‌
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه