روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
02 اردیبهشت 1398  |  ورزش  |  کد خبر: 60703
0
0
فوتبالیست اهوازی آرزو دارد دوباره چمن سبز را زیر پایش احساس کند
دودِ فراموشی در چشمِ «حمزه»
مهدی فیضی‌صفت: جنوبی ها انگار پیوند خورده اند با توپ، فوتبال در خون‌شان است. «حمزه» هم یکی از همان ها بود؛ یکی از بچه های مستعدِ اهواز. خیلی زود راهش را باز کرد به تیم نونهالان استقلال اهواز و پله پله بالا رفت؛ پاس تهران، آریاناگستر کیش، وحدت باباخانی تهران و تیم ریشه‌دار راه‌آهن مقصدهای بعدی‌اش بودند. 4 سال هم در رده نونهالان و نوجوانان برای تیم ملی بازی کرد. امیدوار بود مثل ستاره‌های پرشمارِ جنوب برود تیم ملی و روزی در اروپا بازی کند اما بخت با «حمزه» یار نبود.
روزی تا پای قرارداد با تیم جوانان استقلال هم رفت، مقابل علیرضا منصوریان پای میز مذاکره نشست و حرف زد اما دوست نداشت قرارداد پنج ساله امضا کند، هیچ پولی نگیرد و چشم به پاداش ببندد. تمام مربیانش معترف بودند به استعدادِ نابش ولی سرنوشت، خوابی تلخ برایش دیده بود.
حمزه بروایه؛ روزی کنار مرتضی پورعلی‌گنجی، پیام صادقیان و امید عالیشاه، ستاره‌های امروز فوتبال ایران توپ می زد اما ناگهان دنیا مقابل چشمش تیره و تار شد. چشمش عفونت کرد و چمن سبز را از زیرِ پایش بیرون کشید. باید می رفت زیر تیغ جراحی و قرنیه‌اش را پیوند می زدند اما قرار نبود کابوس به همین زودی تمام شود. «حمزه» ماند و حسرتِ نفس کشیدنِ دوباره در هوای فوتبال. هر چند روزگار، روی خوشی به «حمزه» نشان نداد اما در هیاهوی دنیای پر همهمه، هنوز هم هستند آدم‌هایی که انسان‌دوستی در وجودشان زنده باشد؛ چند نفر در این میان برای «حمزه» با دیگران متفاوت‌ترند؛ یکی از آنها هانیه حمزه‌ای است. می گوید شاید باورش عجیب باشد؛ شاید کسی باور نکند در این زمانه، فردی بدون هیچ چشمداشتی بیفتد دنبالِ کارهای جوانِ فوتبالیستی که رویاهایش را از دست‌رفته می بیند اما آنها قدم جلو گذاشتند و کمکش کردند.
بهترین روزهای عمرش را خانه‌نشین شد. رفته بود شمال، در جنگل، آتشی برپا کرد تا چای بنوشد و خستگی در کند، دودِ سیاه به چشمش رفت و عفونت کرد؛ به همین سادگی. هشت سالِ تمام غصه خورد و بی‌صدا اشک ریخت اما خدا فراموشش نکرد، آدم های خوبی را سرِ راهش گذاشت تا دوباره به زندگی برگردد.
امروز «حمزه» امیدوار است عمل جراحی پیش رویش موفقیت‌آمیز باشد، پرده‌های سیاه از مقابل چشمش کنار بروند و بار دیگر در زمین چمن دنبال توپ بدود و تمام رنج‌هایی را که پشت سر گذاشته، شوت کند داخل دروازه توری. می خواهد فراموش کند روزهایی را که هیچ‌کدام از دوستان و همبازی‌هایش، یادش نکردند و فکرِ دلارهای بیشتر و موفقیت‌های شخصی بودند.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه