روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
26 فروردین 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 60538
0
0
فریب دیگران با انجام رفتارهای ریایی
آریوبرزن تلکاچالی- سعدی علیه‌الرحمه در گلستان حکایت ششم «باب دوم در اخلاق درویشان» نوشته است: «زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت او بود، و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او بود تا ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی /کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است
چون به‌مقام خویش آمد، سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت، گفت: ای پدر، باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به‌کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به‌کار آید.
ای هنرها گرفته بر کف دست/ عیب‌ها بر گرفته زیر بغل
تا چه خواهی خریدن ای مغرور / روز درماندگی به‌سیم دغل»
تفسیر حکایت: اگر کسی برای اول بار «باب دوم در اخلاق درویشان» را ببیند، شاید گمان کند که این باب همه در وصف خوبی‌ها و کرامات درویشان است. اما سعدی در این باب سینه‌چاک و پروپاقرص همه کسانی که در مسلک و شکل درویشی درآیند، نیست، بلکه سعی دارد با واکاوی رفتار برخی از آنان درویشان واقعی و نادرویشان را بازنمایی کند. در این حکایت، داستان شخصی را بازگو می‌کند که به ظاهر زاهد است. زاهد آنگونه که «کشف‌اللغات» نوشته است: «در اصطلاح سالکان، زاهد، آن راگویند که دائم متوجه آخرت باشد و از راحت و لذت دنیا احتراز کند و خور و خواب بر خود حرام گرداند مگر به‌ضرورت و دائم دل نرم و چشم تر باشد، یک ساعت از ورد و عبادت خالی نباشد.» حال آدمی با این مشخصات وقتی به مهمانی پادشاهی دعوت می‌شود، یحتمل در ظاهر چنین می‌کرد که اعتماد شاه را برانگیزد و به دربارش دعوت شود. اما کسی که وجه واقعی این زاهد را نمایش می‌دهد، پسر زاهد است که ریاکاری پدر را می‌فهمد. وقتی پدر زاهدش به منزل می‌آید و «سفره خواست تا تناولی کند» شگفت‌زده می‌شود و از پدر می‌پرسد که مگر در مجلس سلطان طعام نخوردی؟ که زاهد می‌گوید خوردم ولی کم بود. به این دلیل کم خورد تا شاه را از رفتارش بفریبد، چون شاید این فعل او خوشایند شاه شود و به اصطلاح او «به کار آید» جالب است که سعدی می‌نویسد این زاهد نماز را طولانی کرد تا «ظنّ صلاحیت در حقّ او زیادت کنند.» این شیوه بی‌تردید صرفا برای عهد و روزگار سعدی نبود و مختص همان زاهد هم نبود. امروزه نیز نمونه‌های فراوانی از این نوع آدم‌ها را می‌توان دید که نمازهای طولانی می‌گزارند، اما به قول حافظ چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. همین شخصی را که سعدی از او می‌نالد، حافظ هم با همان نشانی عتابش می‌کند. متاسفانه برای برخی ملاک شایستگی یا زهد و تقوای افراد همان «ظنّ
صلاحیت» است. مهم این است که طرف چقدر زمان صرف سجده می‌کند یا آنکه سلوک ظاهری او چگونه است. این آدم‌ها در همه ادوار بوده‌اند و اتقاقا یکی از آفت‌های جامعه به شمار
می‌روند و باعث می‌شوند که سره از ناسره را نتوان به راحتی تشخیص داد. در این حکایت سه بیت زیبا و پر مغز و معنی را هم سعدی سروده است که «ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است» به بخشی از مثل‌های قابل اعتنای مردم ایران تبدیل شده است. سعدی به زاهد می‌گوید با این شیوه‌ای که تو در پیش گرفته‌ای و نوع خداپرستی و پرستشی که تو وانمودش
می‌کنی، آن راهی نیست که تو را به مقصود و معبودت برساند. در بیت دوم از «هنرها گرفته بر کف» سخن گفته که در اینجا هنر به معنای مشهور آن مانند خوانندگی و نوازندگی و نقاشی یا دیگر هنرهای ظریفه نیست، بلکه بیشتر خدعه و نیرنگ است. معمولا هم گاه کسی که چند نوع فریب را برای رسیدن به هدفش به کار می‌گیرد، می‌گویند هنر به کار برده، اما به نتیجه‌ای نرسیده است. این زاهد هم در این حکایت غذا کم خورد، چیزی که خلاف میلش بود و نمازش را طولانی کرد، چیزی که عادتش نبود. این هنرها یا خدعه‌ها برای این به کار گرفت تا دل شاه را به دست آورد.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه