روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 دی 1397  |  ورزش  |  کد خبر: 57480
0
0
آنچه مهکام نگفت
غلامرضا شادابی‪-‬ از آنجا که هنر برآمده از فطرت زیبایی ستایی بشر است و هر هنرمندی ناگزیر، خلاقیت خود را در بوته فلسفه زیبایی شناسی بینندگان می آزماید، تنوع نظرات و تکثر آرا در مورد یک اثر به عدد بینندگان آن است.
بدون شک همه این اظهار نظرها نقد نیست، چرا که «نقد و انتقاد» عموما حاوی مفهومی حرفه ای است که لازمه ارائه آن ،داشتن حداقل علم و توانایی تحلیل فنی و ساختار اثر هنری در بستر و خاستگاه خود آن اثر است .
دانستن نام تکنیک ها و شناختن ژانرهای هنری حداقل نیاز یک نقد است اما آنچه بینندگان را به اتخاذ مواضع متفاوت مجاب می کند، مکانیزمی بسیار پیچیده است و این پیچیدگی نه فقط ناشی از کثرت فرم‌ها و انواع هنر است، بلکه ریشه‌های تاریخی و فرهنگی و در یک کلام هرمنوتیک فردی و اجتماعی نیز در این امر نقش دارد. از این رو یک تعریف ساده یا حتی یک اجماع گسترده در باب آن‌چه می‌توان برچسب نقد هنری به آن زد، به گستردگی سیطره هنر است و احتمالاً بسیار دور از دسترس .اما این به این معنا نیست که «یک غیر حرفه ای حق اظهار نظر ندارد» و به طریق اولی «نمی توان یک غیر حرفه ای را از لذت بردن از یک اثر هنری منع کرد».
من نیز توانایی تحلیل ساختاری و هنری آثار سینمایی را ندارم و سعی ام بر این است که از ارائه نقد هنری بپرهیزم؛ به عنوان یک بیننده با پیشینه و سبقه و مساله و هرمنوتیک خودم، «آندرانیک» مهکام را دیده ام، دیالوگ ها را شنیده ام؛ و مانند همه لحظات قوت (لذت بخش از نظر من) را با تحسین و ضعف ها را با دیده اعتراض به خاطر سپرده ام. اما هرگز مانند یک نقاد هنری، اینکه بگویم« اگر چگونه بود بهتر می‌شد» در توان من نیست.
فقط می توانم بگویم؛ مهکام در «آندرانیک» تنها با یک جمله «ما هر دو در سپاه میرزا جنگیده ایم» مقطعی از تاریخ غریب دهه دوم قرن بیستم را به تصویر کشید و پرسوناژ ها و داستان خود را هویت بخشید. دهه دوم قرن بیستم میلادی که مصادف با دهه آخر قرن سیزدهم شمسی است، یکی از مقاطع پرحادثه زندگی انسان بر کره خاکی است. جنگ اول بین الملل در اروپا با نام «گاوریلو پرنسیپ» و «آرشیدوک فردیناندز» گره خورده؛ و در ایران با نام میرزا کوچک جنگلی و نهضت جنگل در هم تنیده است. این جنگ که با پایانش، 35 امپراتوری و پادشاهی و دوک نشین در اروپا برچیده شد، روزگار گذار جامعه جهانی به مدرنیزاسیون است؛ مدرن سازی به معنای صنعتی اش یک قرن پیش در اروپا آغاز شد. در آستانه ورود به مصادیق توسعه انسانی و اجتماعی متاثر از توسعه اقتصادی و صنعتی قرن گذشته به تنازع قومیت‌هایی انجامید که هر چند ریشه ای یکسان داشتند اما در تعاریف جدید، ملیت های مختلف را تشکیل می دادند و این نزاع خانوادگی در قامت یک جنگ خانمان‌سوز و تمام عیار، ممالکی چون ایران را که داعیه بی‌طرفی داشتند به کام قحطی و اشغال کشید. به طوری که آثارش در جنگ دوم جهانی ماندگار بود؛ به گونه ای که روشنفکران ایرانی که هر یک به فراخور حال خود زخمی از تیغ اشغالگران امپراتوری‌های بریتانیا و روس بر دل داشتند از فرط تلخ کامی، بدون توجه به عاقبت علائق خود، به آلمان نازی گرایش پیدا کردند.
غرض تحلیل و ارائه گزارش جنگ های جهانی نیست، موضوع دنیای آشفته‌ای است که جنگ به ارمغان آورد و ایران را دربرگرفت. غور کردن در احوال و اندیشه های میرزا کوچک خان جنگلی، هر محقق تاریخی را به این اعتراف می‌کشاند که میرزا یونس استادسرایی به عنوان یک فقیه، سال‌ها از دوران خود جلوتر بود.چنان‌که در خیل عظیم مشاهیر حوزه های علمیه در اسلافش تنها می‌توان «ملاصدرا» و «سید جمال» را بر شمرد و در اخلافش تنها به امام خمینی (ره) و امام موسی صدر را اشاره کرد. در هیاهوی پر التهاب سال‌های فروپاشی عثمانی، در بین مردان بزرگی که تغییر را حس کردند و از تغییرات جهانی به دنبال سهم ایران بودند، از رئیسعلی دلواری و محمد تقی خان پسیان و غیره، تنها میرزاکوچک جنگلی دریافت «هویت ملی ایران» را در کجا جست‌وجو کند.
این هویت ملی چنان با انسانیت و آزادگی در آمیخت که توانست با جاذبه ای مثال زدنی «یوزف» اتریشی را با نهضت جنگل همراه کند و مهکام، همین مفاهیم معنوی را در روایتی چند دهه بعد از نهضت جنگل روایت می‌کند .مهکام هرچه گفت را شنیده ایم اما فضاهای خالی و سکوت فیلم کم‌خرج او در آخرین سکانس، غربالگری منطقی اجتماعی که منبعث از روح باورهای معنوی است را به تصویر می کشد. و معنای باور و نمایش را در جدال حصارهای ذهنی و آزادگی و اصالت ورزی و دگردیسی مبارزان یادآوری می‌کند .
خلاصه اینکه اگر سروان از حال و هوای جبهه میرزا جدا نشده بود (گو اینکه به نظر می‌رسد زمان حضور در صف نهضت هم نیز چندان همدل نبوده) به سهولت با شنیدن صدای اذان از مناره مسجد کنار کلیسا درمی یافت که طعمه او ممکن است در مسجد باشد. او فراموش کرده بود اگر هدف حفظ و گسترش شعائر انسانی است، مسجد و کلیسا تفاوتی نمی کند. و درپایان هزینه یادآوری و تفهیم دوباره این باور را مردی پرداخت که برای نجات روح و جان انسان‌ها از بند دنیا سوگند خوره بود .پدر روحانی با بازی زیبا و عمیق رضا بهبودی فقط ناجی جان «آندرانیک» نبود؛ به همه آنها که ذهن‌شان انباشته از توجیه تقیدهای دنیوی است یادآوری کرد: «خدا زان خرقه بیزار است صدبار/ که صد بت باشدش در آستینی».
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه