روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
15 آبان 1397  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 54763
0
0
فردا و زندگی
دکتر محمدعلی نویدی‪-‬ فردا، آینده است؛ آینده هر آن چیزی است، نه راستی، آینده مگر چیز است؟! آینده چیز و شیء نیست؛ یعنی به نظر می‌رسد آینده ابژه صرف نیست. پس اگر آینده چیز و مثل چیزها نیست، ماهیت و چیستی آن کدام است و چه می‌تواند باشد؟ فردا، آینده است؛ آیا فرداها و آینده می‌آید؟ یا می‌رود؟ اگر می‌آید پس زندگی و ما ایستاده‌ایم؟ و آن به‌سوی ما می‌آید؟ چرا نمی‌رسد؟ و اگر می‌رود چرا ما به آن نمی‌رسیم؟
آینده چیست؟ فردا کدام است؟ زندگی چه نسبتی با فردا و زمان پیش‌رو دارد؟ آیا انسان در زمان است؟ یا زمان با انسان تعریف و تفسیر می‌شود؟ زندگی در «حال و اکنون» واقع شده است؟ اکنون و آینده چه نسبتی و رابطه‌ای با هم دارند؟ گذشته را فراموش نکنیم، یعنی، دیروز و زندگی در بستر زمان گذشته و تاریخ شده؛ دیروز، مهد و گهواره انسان و زندگی بوده است. اگرچه، انسان و نسیان قرین و قریب‌اند، لیکن، زندگی در دیروز و امروز و فردا تکون و تکوین پیدا کرده و می‌کند.
اما، سخن از انسان به عنوان موجود ویژه و خاص در میان موجودات عالم و جهانِ هستی است و انسان پا به عرصه هستی می‌گذارد تا موجود برجسته و ممتاز بودن خود را نمایان سازد، او از دیروز آمده است و گذشته را گذاشته است و در حال ایستاده به فردا می‌نگرد، چون فردا زمان نقد و سرمایه زندگی اوست. پس، انسان و زندگی است و فردا و آینده و زمان پیش رو.
هبوط وجودی و اثری انسان، از برای دانستن و شناختن و فهمیدن و آگاهی یافتن و حتی عشق ورزیدن و با معنا رفتن و شدن است؛ اساسا، اگر جز این بود، او، انسان نبود و زندگی از روی خرد و آگاهی و اخلاق نبود. زندگی انسان با علم و معرفت و اندیشه و عشق و عمل عقلانی و اثربخش، معنادار است. چون، آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید. سعدی جان آدمی با عقل و علم و عمل و معنا، می‌پاید و زندگی ساخته می‌شود.
انسان بالذات طالب دانستن و شناختن است، وجود و تجلی عقل چنین حکم می‌کند؛ پس او آمده است، تا فردا و آینده و زندگی خود را بشناسد و بسازد و از روی دانایی و علم و دانش و خردمندی و تفکراثربخش، به فردا بیندیشد و آنگاه به آینده برسد.
انسان، با وجدان و شهود درون و عقل و تجربه، آموخته است و آزموده است، اگر نشناخته عمل کند، و دست به اقدام یازد، می‌بازد، این قاعده خلقت و حکمت جهان آدمی‌ست، شناختن شرط ساختن است؛ اگر انسان عنان گسیخته بتازد و بر خود و ظواهر امور و داشته‌ها و قدرت بی‌مهار و هواهای خود، بنازد، بی‌شبهه و تردید، می‌بازد، تاریخ و سرگذشت گذشتگان، دلیل این مطلب و حقیقت است.
راستی او، انسان دیگران را دیده است و می‌بیند و خود را با دیگران مقایسه می‌کند، و این مقایسه و مطابقه از جمله خصایص خاص آدمی است، و با این سنجش و مقایسه دیده عقل و اندیشه، گشوده می‌شود و چشم عبرت منفتح و باز می‌گردد و پاییدن خود و دیگران امکان‌پذیر می‌شود و واقعیات زندگی عیان می‌گردد و انسان به فردا و زندگی می‌اندیشد. شاید، راز اینکه زندگی انسان با فردا و آینده گره خورده و پیوند یافته است، در همین واقعیت‌بینی و راست‌بینی و درست عملی نهفته است، بی‌علمی و دون عقلی و بی‌خردی، سر از واژگونی و کژبینی و کجروی در می‌آورد. کافی‌ست، فراز و فرود فرهنگ‌ها و تمدن‌ها و سرگذشت ملت‌ها و اقوام گونه‌گون را در تاریخ، رصد کرده و ریشه‌یابی کنیم.
اهمیت و اعتبار حالا و اکنون، یعنی، زمان حاضر در نسبت با زندگی انسان، در حالت و وضعیت و امکان تصمیم‌گیری و انتخاب‌های اوست. یعنی، انسان و زندگی او در زمان «حال» موقعیت تصمیم دارند، پس دیروز و امروز با این نگاه و رویکرد «نگرش تفکر اثربخش» با فردا نسبت وجودی و اثری دارند؛ بنابراین، «اکنون» زندگی حالا مهم است، چون آدمی را در موقعیت تصمیم قرار داده است؛ و «زندگی» با این تصمیم‌ها و انتخاب‌ها و اختیارها، ارتباط وثیق و نسبت عمیق و اثربخش دارد، فردا و آینده، میدان و عرصه و امکان، ساختن زندگی است، آینده چگونه در فراچنگ آدمی، واقع می‌شود؟ فردا چگونه در ساختن زندگی به یاری انسان می‌شتابد؟ راستی، فردا و فرداها، فرّار هستند و زود دیر می‌شوند و آینده تاریخ می‌شئد، یعنی، گریزان بودن، خصلت فردا و آینده است. فردا خیلی سریع و شتابان از کف می‌رود و حسرت می‌آفریند! در واقع، ذات آینده، رونده است نه آینده؛ پس، فهم و اندیشیدن به فردا و نسبت آن با زندگی، بسی مهم و حیاتی است.
شناختن ویژگی‌های فردا و آینده برای هر کسی و ملتی حایز اهمیت وافر است.ضرورت دارد، زندگی انسان، به‌طور خاص، از سرآگاهی و از روی علم و تفکر و عمل خردمندانه، ساخته شود؛ بنابراین، این پرسش اساسی و بنیادی است که، زندگی آینده را چگونه باید ساخت؟
آیا از آمدن و رفتن فردا، باید نگران و هراسان بود؟ یا به چیستی و چگونگی و نحوه نیک ساختن و پرداختن آن، اندیشه کرد؟ آیا عنان امور فردا را باید به خرافات و شانس و بخت و اقبال داد؟ یا با خردورزی و تفکر و تدبر و تامل و تعامل، و مدد تمام نیروهای درون و برون آدمی، به نیکی ساخت؟ نگرش حکیمانه، درک درون‌مایه و حق و جان زندگی و ساختن آن در راستای خوشبختی و رعایت منزلت آدمی‌ست. تحیر و تذبذب و خیالات و خرافات، آینده‌ساز و زندگی‌پرداز و فردابین نمی‌توانند باشند، چون از حقیقت تهی هستند. پس، دقت و توجه و تفکر و عمل آگاهانه و از روی عقلانیت و حقانیت، راه ساختن فرداست. آدمی، تا با جان آگاه با فردا مواجه نشود و در اوهام و خیالات مستغرق باشد، هرگز، زندگی درخور و شایسته نمی‌تواند بسازد. فردا و زندگی به‌هم گره خورده‌اند، انسان و ملت بی‌تفاوت و بی‌توجه به آینده و فردا، زندگی پیش‌رو را و قوای حقیقی خود را می‌بازند. شرط عقل، این است که راجع به آینده و فرداها، بیندیشیم و پرسش کنیم و از روی خرد عمل کنیم؛ پرسش از هستی و چیستی و چگونگی و اثربخشی آینده و فردا.
شاید، حق موضوع این است، که زندگی فردا بهتر و با کیفیت‌تر از زندگی دیروز و امروز باشد، این حق آیندگان نیز هست، شرط این ساختن بهتر، شناختن دقیق‌تر و عمیق‌تر و خردمندی بیشتر و از روی اصالت‌هاست.
فردا، آینده و بالاتر رونده است، و زندگی تنها سرمایه و جان‌مایه و داشته‌ی، انسان حی و حاضر است. شرط خوب ساختن، نیک شناختن است، شناخت و آگاهی معطوف به زندگی، ریشه در خردورزی و تفکراثربخش دارد.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه