روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
21 شهریور 1397  |  جامعه  |  کد خبر: 52722
0
0
گرایش نسل جوان مصر به تصوف
یاسمین البیه ‪-‬ وقتی محمد سامی در دهه ۱۹۹۰ در یک خانواده صوفی بزرگ می‌شد، در خانه هرگز واژه «تصوف» به گوشش هم نخورده بود. تا حدودی فهمیده بود که همه اطرافیان او طوری بار نیامده‌اند که برای نماز جمعه به مسجد الحسین بروند یا قصیده البرده بوصیری را بخوانند؛ و در عین حال می‌دانست که مناسک دینی خانواده‌اش را جریان اسلامی رایج محکوم می‌کند.
سامی، به عنوان یک دانشجو، در بحبوحه آشوب سیاسی انقلاب مصر، ترغیب شد که به دنبال معنایی شخصی در زندگی بگردد. او جریان کاوشش در جنبه‌های عقلانی و روحانی ایمان را برای المانیتور چنین شرح می‌دهد: «مدتی یک بحران وجودی داشتم. نمی‌خواستم باورهای متناقضی داشته باشم. فکر می‌کردم که اگر دین معنای عمیق‌تری نداشته باشد، اگر حقیقت نباشد و منشا الاهی نداشته باشد، شاید من هم تمایلی به حفظ آن نداشته باشم.» سامی متوجه شد که با ورود اخوان‌المسلمین به حوزه عمومی، بسیاری از جوانان ایمانشان به دین را از دست داده‌اند و یا با این که به مذهب مشتاق‌تر شده‌اند، به دنبال تفسیر جایگزینی برای آن می‌گردند و آن تفسیر اغلب «تصوف» بود.
آن وقت، پس از ماه‌ها مطالعه، مشاهده ویدئوهایی در یوتیوب، و شرکت در کلاس‌ها و اجتماعات گروه‌های مختلف صوفیه، سامی توانست رابطه‌اش با دین را مشخص کند. در این بین، از تاثیرگذارترین اتفاق‌ها برای او تماشای یکی از برنامه‌های تلویزیونی اولیه علی الجعفری، با عنوان «مرید معنوی»، بود. چند ویدیوی آخر این مجموعه به اهمیت پیروی از یک شیخ، یا رهبر معنوی، در حلقه تصوف می‌پرداخت. سپس سامی به دنبال آیین و فرقه‌ای گشت که بتواند با آن ارتباط برقرار کند، و نهایتا خودش را با علویه‌هایی همدل یافت که عمدتا در یمن سکونت داشتند. او می‌گوید: «پیش از این، مذهب تنها بخشی از هویت من بود، اما بعد تبدیل به رابطه من و پروردگارم شد.»
سامولی شیلکه، مردم‌شناس و محقق در زمینه مطالعات شرق‌شناسی مدرن در برلین، به المانیتور می‌گوید: «قطعا تصوف در مصر احیا شده است، و به طور خاص این اتفاق در بین طبقه سرمایه‌دار، گروه‌های شهری، مشخصا گروه جوانان و افرادی که از سطح تحصیلات بالا برخوردارند افتاده است؛ اما من معتقدم که دامنه آن از محدوده‌های طبقاتی و سیاسی فراتر می‌رود. وقتی که در سال‌های 2002 تا 2005 داشتم تحقیقات میدانی‌ام را انجام می‌دادم، واقعا احساس می‌کردم که دارم در حوزه یک سنت رو به زوال تحقیق می‌کنم. آن موقع، جوانان در پرتو گفتمان دینی‌ای تربیت می‌شدند که طبق آن [سنت‌های صوفیانه] مردود بودند و بدعت تلقی می‌شدند.» شیلکه، که در زمینه مراسم جشن‌های میلاد پیامبر اسلام که با تصوف مرتبط است مطالعاتی کرده، همچنین توجه ما را به نفوذ سلفی‌گری، اخوان‌المسلمین و «جریان‌های سیاسی‌ای که در اوایل قرن بیستم گسترش یافتند» جلب می‌کند که دامنه‌شان از دهه 1970 میلادی وسعت یافته است.
شیلکه می‌گوید احیای جریان‌های اصلی اسلامی پیش از سال 2011 صوفیان را به حاشیه رانده بود، اگرچه او در همان وقت متوجه گرایش شمار اندکی از «روشنفکران با گرایش سیاسی چپ» به تصوف شده بود. بخش عمده دیگری از جامعه هم جذب چیزی شده بود که چهره دانشگاهی مطالعات اسلامی، مارک سجویک، آن را «تصوف گزینشی» می‌خواند، یعنی تفسیر بازتری که تحت تاثیر منابعی است مانند افکار «دوره جدید» که در رمان‌های نویسنده ترک، الیف شفَک، هست یا در کنسرت‌هایی که سروده‌های صوفیان را در آن‌ها می‌خوانند و توسط افرادی مانند احمد التونی اجرا می‌شود و با بهره از بلندگوهای بزرگ و آلات جدید موسیقی شکل و ظاهری مدرن پیدا کرده است.
به دنبال انقلاب سال 2011، و به طور مشخص از سال‌های 2013 و 2014 به بعد، شلیکه شاهد رواج اندیشه در حال گسترشی بوده است که بر اساس آن «شما می‌توانید هم مخالف رئیس جمهور سابق، حسنی مبارک، باشید و هم مخالف اخوان‌المسلمین»، و راه را برای یک «فضای باز تجربه‌گرا» باز می‌کند. بسیاری از کسانی که قبلا تمایلی به سلفی‌گری داشتند، حالا نسبت به تصوف ذهن بازتری پیدا کرده بودند، و «حتی در کوچه و خیابان هم گذر از این مرزبندی‌ها مشکل بود.» شیلکه می‌گوید برای افراد مختلفی، از کسانی که یک دهه پیش او را به خاطر تحقیق در باب جشن میلاد رسول نقد می‌کردند تا کسانی که خودشان را یک‌باره با اخوان‌المسلمین همدل می‌دیدند، اهمیت تحقیق درباره معنای تصوف روشن شده بود. او توضیح می‌دهد که «یک حمایت آگاهانه از سوی رژیم برای ترویج تصوف وجود داشت» و «اکنون هم در الازهر، بسیاری از مطالب درسی گرایش صوفیانه دارند... دولت و جریانات صوفیانه هم یک دشمن مشترک دارند» که همان اخوان‌المسلمین است.
سوزان رضوان، که یک هنردرمانگرِ سی و چند ساله و میزبان اجتماعات صوفیانه در آپارتمان خانوادگی‌شان در محله اعیانی معادی است، به المانیتور از تجربه شخصی‌اش در خصوص «رهایی از اضطراب مادی‌گرایی‌ای که وهابیت ایجاد کرده و تداوم دارد» می‌گوید. او در بیست و چند سالگی از دیدگاه‌های دینی‌ای که به نظرش از وهابیت تاثیر گرفته بود زده شد و حجاب را، که قبل از گرویدن به تصوف به عنوان یک فرد بالغ انتخاب کرده بود، کنار گذاشت و پس از آن دوباره به حجاب روی آورد. او می‌گوید: «شیوه آموزش دین توسط وهابی‌ها یک شیوه تحریف‌شده است.» به نظر او، «تصوف چیز جدیدی نیست، همواره از بنیان‌های اسلام بوده است. دین ما آموزش‌دهنده تکبر و بحث‌های سیاسی نیست... تصوف تواضع را آموزش می‌دهد، ما را به خدا نزدیک‌تر می‌کند، و ما را به آن جوهر حقیقی معنوی و اخلاقیِ اسلام وصل می‌کند... دینی که رسانه‌ها نشان می‌دهند یک دین موازی است، ادعا می‌کنند که اسلام است، اما حقیقتا اسلام نیست.» محل فعالیت رضوان یک «زاویه» یا مدرسه است، جایی که فعالیت‌های آن توسط یک شیخ رهبری می‌شود و متعلق به شاخه‌ای از تصوف به نام‌ حمدیه شاذلیه است که ریشه در مراکش دارد و او و بسیاری از همراهانش پیرو آن هستند.
مهمانان مجالس معمول دعا و «ذکر» عصرهای پنجشنبه در منزل رضوان، که به آن‌ها «فقرا» (جویندگان غنای روحانی) می‌گویند، اغلب آشنایان او و خانواده‌اش هستند. بسیاری از آن‌ها جوانان بیست تا سی ساله و دارای تخصص حرفه‌ای هستند، دانشجویان کم‌سن‌وسال‌تر و نوجوانان هم همراه با پدر و مادر یا خواهر و برادرشان در مراسم شرکت می‌کنند؛ این گروه جوان هم بیشتر به خاطر خود مراسم می‌آیند نه همراهی کردن با بزرگ‌ترها. علاوه بر این‌ها، دوستان سن و سال‌دارترِ مادرش هم به جلسات می‌آیند. این تصویر با چیزی که شیلکه یک دهه قبل ترسیم می‌کند تضاد کامل دارد، وقتی که بیشتر حاضرانی که او دیده بود، به ویژه در مراسم میلاد پیغمبر اسلام، «کاملا سالخورده به نظر می‌رسیدند.»
احمد الدامنهوری، از استادان دانشگاه الازهر، که خودش هم از شیوخی است که اهمیت آموزه‌های صوفیه را به عنوان بخشی از مراسم عبادی اسلام آموزش می‌دهد، به همین نحو شاهد افزایش اقبال دو نسل جوان اخیر به معنویت (در قالب دنبال کردن تصوف) بوده است، رویکردی که واکنشی به اثرات رواج وهابیت و سلفی‌گری در چند دهه‌ی اخیر است. او به المانیتور می‌گوید: «جوانان فقط دارند به اصل دین توجه می‌کنند، چرا که می‌بینند آن چیزی که در قالب دین به آن‌ها عرضه شده خلا قلبی‌شان را پر نمی‌کند... تصوف امر جدیدی در اسلام نیست؛ همیشه عالمان سرشناس بسیاری صوفی بوده‌اند. از لحاظ تاریخی، تصوف انکارناشدنی بود؛ تا این که تعالیم وهابی رواج بیشتری یافت و [مناسک صوفیانه از جمله] زیارت مدفن سرورمان امام حسین و امثال آن را ممنوع کرد، و کارهایی مانند آن را در زمره مناسک منحرفان از دین می‌دانست.» او همچنین می‌گوید که اقبال به تصوف در ده سال اخیر آشکارا مشهود بوده است. دامنهوری می‌گوید: «فکر می‌کنم که امروزه جوانان با آگاهی بیشتری به تصوف می‌پردازند، در گذشته [به طور مشخص، تا پیش از سقوط امپراتوری عثمانی]، شاید آن‌ها تصوف را به این دلیل دنبال می‌کردند که سنت معمول آن زمان بود؛ اما امروزه نمی‌توانید یک جوان صوفی را پیدا کنید که قبل از این که صوفی بشود، انبوهی از عقاید و اندیشه‌ها به او عرضه نشده باشد.»
منبع: وب‌سایت آسو با ترجمه شهاب بیضایی
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه