روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
17 مرداد 1397  |  بین الملل  |  کد خبر: 51044
0
0
به وقت کیوسک
آسو محمدی ‪-‬ گاه گداری که به بهانه کشیدن یک سیگار کنار یک کیوسک مطبوعاتی می‌ایستم، دستم را زیر چانه‌ام ستون می‌کنم و “عبور” را می‌پایم. فضای کیوسک را زیر نظر می‌گیرم. خیلی‌ها را می بینم که می آیند و نگاهی به تیترهای صفحه اول نشریات می‌کنند و ناامید سیگارشان را می‌خرند و می‌روند. تو گویی فکر می‌کنند همه چیز دست‌کاری شده است. من می‌دانم و شما هم می‌دانید که رقصنده برای دیده شدن می‌رقصد، خواننده برای شنیده شدن می‌خواند، لذت نوشتن هم در خوانده شدن است.
اما به شخصه اعتقاد دارم مردم بسیار بیشتر از گذشته “می خوانند”. برخلاف چیزی که ادعا می‌شود ایرانیان هر روز بیشتر از قبل می‌خوانند. الان شما جلوی هر کس را در خیابان بگیرید و بپرسید چه خبر؟ تمام اتفاقات و حوادث روز را برایتان مرور می‌کند. اینها را همه از تلویزیون یا ادبیات شفاهی تاکسی و اتوبوس نشنیده، بلکه در گوشی همراهش خوانده و من اسم این را می‌گذارم مطالعه و خواندن. اما چرا روزنامه نمی‌خوانند؟!
جواب سخت نیست؛ در جغرافیای ناامنی زندگی می کنیم، خاورمیانه یک اقلیم پرآشوب است و تقریباً روزی نیست که خبر جنگ و گلوله و عملیت انتحاری نشنویم. در زندگی روزمره هم تلاطم های اجتماعی و سیاسی و البته تنش‌های اقتصادی روان مردم را فرسوده است. من همه اینا را می بینم، اما اعتقاد ندارم که باید مدام آنها را بازتکرار کرد،(کاری که هروز روزنامه‌ها بلغور می‌کند) بلکه باورم این است که برای مردم خسته از ناامیدی باید از امید نوشت. کار سختی است چون یک وقت هایی جوهر امید خود من هم می خشکد اما باید نوشت.
با این حال لحظه‌ها را ثبت می کنی و به یادگار می‌گذاری، ناله‌ها را فریاد میزنی هر چند در درون خود هزاران ناله و درد داری، اما در هر حال زدودن رنج وغم دیگران، درمان والتیام دردهای وجود توست. گاهی انگیزه کارت را از دست می‌دهی به انزوا می‌روی و سکوت می‌کنی نه به نشان اعتراض؛ گاهی دغدغه‌ها و مشکلات این مشغله پرطمطراق تو را می‌رنجاند و روحت را آزرده می‌کند، اما باز هم به خود می‌آیی و چون ققنوس می‌سوزی و دوباره توتم به دست به زندگی برمی گردی. می‌دانی که “خبرچین بدبخت هیزم کش است/ همه کار او سوزش و سازش است.”
گاهی می‌شود و گاهی نمی‌شود. نمی‌دانم عاقبت نوشتن در روزنامه چه می‌شود. نوشتن در کشوری که بسیاری از مدیران جز “تحسین و تملق” هر حرفی را “دشمنی”، “حسادت”، “‌کینه‌ورزی” و... ترجمه می کنند کار دشواری است. خیلی دشوار، در کشوری که بهشت نوشتن است.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه