روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
17 مرداد 1397  |  سیاست  |  کد خبر: 50996
0
0
قلم اهلی اهل قلم
مانوشاک خان‌محمدی ‪-‬ کمی بایست! نفست جا بیاید. در این همهمه‌ خبرهای سیاست داخلی و خارجی اگر کمی به‌مرور اخبار رسانه‌های داخلی بپردازیم به نظر نمی‌رسد فرایند کسب آگاهی ایجاد شود زیرا اکثر مطالب و نوشته‌ها این‌گونه است: شتاب‌زده، پیرو و تهی، یعنی فضایی که ما را وادار به لحظه ای درنگ و پرسش می‌کند.
آیا به واقع می‌دانیم نقش مطبوعات در حال حاضر چیست؟ دنباله‌روی از جریانات داخلی؟
اگر نگاهی به میزان توقیف روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران بیندازیم، کاهش چشمگیری را احساس می‌کنیم زیرا به‌نظر می‌رسد دیگر احتیاجی به این فشارها نیست چون کارکرد برخی مطبوعات در ایران به کپی کردن با لوگوهای متفاوت تغییر پیداکرده است.
کارکرد مهم‌تری هم وجود دارد که باعث شده هنوز روزنامه‌ها به کارشان ادامه بدهند آن‌هم تولید و ابقای کلیدواژه‌های ادبیات سیستم است زیرا هر نظامی نیاز به حضور کتبی و رسمی دارد. از لحاظ دیگر ایجاد حس نا امنی در مردم باعث می‌شود که آن‌ها به کنترل و ثبات سیستم نیاز پیدا کنند بنابراین حضور کارشناسانی که کاسه‌ داغ‌تر از آش هستند و مدام وجود تنش را گوشزد می‌کنند تا جامعه در یک حالت ابهام باقی بماند؛ یکی دیگر از کارکردهای مهم برخی رسانه‌ها و مطبوعات ایران است.
فضای نقد کجاست؟ سوال‌های اساسی مطبوعات را کجا می‌توان یافت؟ مطبوعات ایران ماشین وصفی شده که سعی می‌کند خود را لوکس جلوه دهد. حسرت برانگیز است که یک چهره محو از برخی مطبوعات دغدغه‌مند و پویا همچون یک نوستالژی به‌جامانده و معلوم نیست برخی دیگر از کی خانه‌زاد دولت و مقامات شدند؟! علاوه‌بر این، در عمق مشکلات و مسائل امروز آیا کسی پرسید که چه کسی، کجا خطا کرده یا نوشته‌ای که تحلیل کند و کلیدی در دست مردم آسیب‌دیده یا دولت سردرگم بگذارد؟
مطبوعات چقدر تاثیرگذار و پیشرو هستند؟ روزنامه‌نگاران در برابر پدیده‌های نوظهور اجتماعی در جامعه باید چند کیلومتری بدوند تا به آنها برسند. طبق آمار تعداد تیراژ روزنامه‌ها نسبت به دهه ۷۰ که مجموع تیراژ کل روزنامه‌های امروز به اندازه شمارگان تنها یک روزنامه بیست سال پیش است. پشت کردن بخشی از مردم به مطبوعات نیز یاس برانگیز است و شاید به این معنی باشد که برخی مطبوعات خواسته یا ناخواسته بازتاب‌دهنده بخش حکومتی جامعه شده و زبان مردم بودن را فراموش کرده‌‌اند.
آنچه مطبوعات فراروی مردم قرار می‌دهند لفاظی مسئولین و بی‌نتیجه و بی‌اثر ماندن آن بخشی از اخبار است که منتشر می‌شود و در مواقع بسیار ارتباط دو سویه با مخاطب برقرار نمی‌شود.
اما اگر مطبوعات بتوانند گام‌به‌گام با جامعه پیش بروند در حوزه فعالیت‌هایشان دچار همان بخت‌گشایی می‌شوند که دیگر اقشار و اصناف توانستند مطالبات و خواسته‌های خودشان را مطرح کنند. اگر مطبوعات بازتاب‌دهنده و صدای این جنبش‌ها و تکانه‌ها نمی‌شوند اما می‌توانند با آن‌ها هم‌داستان‌ها شوند.
آن نوستالژی فضای پویای مطبوعات و فعالیت‌های سیاسی که به مفهوم مردم جان تازه‌ای می‌دهد مربوط به خاطرات بچه‌های بعد از انقلاب است. هنگامی‌که خاتمی بر سرکار آمد، جوی پویا در محیط فرهنگی ایجاد شد و تعداد نشریات فزونی گرفت. نویسندگان و روزنامه‌نگاران به جامعه سلام کردند. به‌عبارتی‌دیگر فضای آن دوره موجب بسیج افکار روشنفکری شد. تعداد زیادی از مطبوعات به دلیل فضای منعطف جامعه، جسارت خود را بازیافتند و توانستند حساسیت و دغدغه‌های خود را به مردم منتقل کنند و موجبات افزایش آگاهی در آنان را فراهم آورند. در این جریان مردم فضای متفاوتی از قبل را احساس کردند و مطبوعات و هنر توانست دوباره فضای خود را بازیابد؛ یعنی نویسنده‌ها با هوشمندی و هوشیاری تنگناهایی بیان را بازتر ‌کردند. ریاست جمهوری خاتمی همانند یک رگلاتور عمل کرد و باعث شد فشارها تقلیل یابند. شاید برای تشریح بهتر فضای آن زمان بتوان جمله‌ «هاینریش هاینه» را در مورد نقش سیاسی روشنفکران آورد که بی‌ارتباط با نقش مطبوعات نیست: «به هوش باشید ای گردن‌فرازان عمل! شما چیزی نیستید مگر ابزارهایی ناخودآگاه در دست اندیشمندان که اغلب در گوشه‌نشینی و فرودستی کامل شما را بر تکالیف گریز ناپذیرتان گمارده‌اند». شاید این‌گونه بود که اهل فکر با دیدن چنین بستری دوباره صدایشان را بازیافتند؛ اما بار سنگین فضای متناقض و ناهمگون باعث می‌شد که گاهی دوباره به عقب برگردند. لذا با همه‌ تلاش‌ها و بگیر و ببندها فضای باز و عمیقی ایجاد کرد و عاملی شد که روزنامه‌نگاران و نخبه‌ها به جامعه معرفی شدند. به این صورت که آن بازه زمانی کوتاه‌ به نوستالژی تبدیل شد و همه حضور رئیس‌جمهور آن زمان را گرامی می‌داشتند.
حالا پس از گذشت چندی و روی کار آمدن دو رئیس‌جمهوری دیگر، مردم نیز اصرار به تداعی آن دوران داشته‌اند؛ اما این واقعیت تلخ تاریخی قابل‌انکار نیست که آن دوران گذشته و خط مشی‌ها نیز تغییر پیدا کرده است. کلمه‌ اصلاح‌طلب که به‌واسطه آن یا بهتر بگوییم به بهانه‌ آن، مردم قادر بودند کنش‌های سیاسی و مدنی انجام بدهند، اکنون تهی از محتوای خود شده است و نه‌تنها به اصلاح و پیشبرد جامعه کمکی نمی‌کند بلکه درست نمی‌توان تشخیص داد که چه کسی، به چه سمتی می‌رود و هرکسی خود را مستقل از هر جریان اما وابسته به ساختار می‌بیند؛ اما فضای مطبوعات مصرانه بوی موضع‌گیری می‌دهد اگر صفحه روزنامه‌ها را مروری کنیم می‌بینیم که این مطبوعات و این روزنامه‌نگاران آنهایی نیستند که نه‌تنها منتقد اصلاح‌طلبان بودند، بلکه به آن جبهه‌ ارتدکس استخوان‌دار که تکلیفش با ناراستی‌های ساختار مشخص بود، می‌شوریدند. یکی به نعل نمی‌زند و یکی به میخ. می‌بینی آرمان روزنامه‌نگاران این روزگار رهایی حصر است و نه رهایی مردم و قهرمان‌هایشان چهره‌های قدیمی اصلاح‌طلبی که حتی دیگر خود را اصلاح‌طلب معرفی نمی‌کنند. اکنون ذهنیات خود را دست‌کم گرفته‌اند و گاهی دو کلمه از قلمشان در می‌رود که می‌نویسند ما آنانیم که در کوی اصلاح‌طلبان گریستیم. سکوت را می‌شناسند و به مردم یاد می‌دهند که سکوت خوب است، اصلاح‌طلبی است.
طبقه‌ خود را تعریف به طبقه متوسط با همان المان‌ها کرده‌اند و یادشان رفته که مرام اهل‌قلم فرا طبقاتی است. هویت گمشده بازماندگان روزنامه دردی است که این روزها برای هر قلم به دستی محسوس است.
و آخرین سوال که پیش می‌آید این است چه می‌شود مطبوعاتی که خودخواسته گم کرد راه خود را.
اما قرار نیست فقط تند برویم باید کمی آرام گرفت، مانند کسالت روزمره روزنامه‌نگاری که کلماتش را تایپ می‌کند و آهی می‌کشد با ریه‌هایی پر از آلودگی و جواب سوال‌ها را این‌گونه می‌دهیم:
آنچه آدمیان را به خواری می‌کشاند نه عدم برخورداری از توانمندی بلکه چشم‌پوشی از توانایی خود است. می‌گویند شعور آدمی اگر ببیند که از سپهر ویژه‌ای طردشده است به خشم می‌آید و می‌خواهد انتقام خوارشدگی خود را با خودکشی فرزانه بگیرد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه