روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
08 بهمن 1394  |  سیاست  |  کد خبر: 4476
0
0
گمان مبر که به آخر رسید کار مغان
محمدرضا صادقی- وقتی زمزمه هایی از حضور نسل جدیدی از طیف اصلاح طلب برای نامزدی مجلس شورای اسلامی به گوش می رسد و از سعید حجاریان تا مرتضی حاجی به لزوم ثبت نام افراد کمتر شناخته شده تاکید دارند تا مبادا حساسیت شورای نگهبان برانگیخته شود، سوالی ذهن من  و شاید بسیاری از هم نسلان مرا به خود مشغول کرده بود: حضور در انتخابات به چه قیمتی؟ وقتی برخی از مسئولان به طرق مختلف از عدم رضایت خود به حضور تفکر اصلاح طلبی در مراکز تصمیم گیری نظام سخن می گویند و برخی در اتهام زنی به اعضای این جناح گوی سبقت را از اعضای جبهه پایداری ربوده اند اصولا چه دلیلی بر ماندن و دل بستن به صندوق های رای می ماند؟ البته اتفاقی که با همبستگی اصلاح طلبان و کم کردن سطح انتظارات در سال 92 افتاد دلیلی است که باعث می‌شود همچنان امید خود را همچون جوانه ای در قلب خود نگاه داریم و به صندوق های رای امید داشته باشیم. ولی با رد صلاحیت همان افراد کمتر شناخته شده و به قولی طیف دوم و سوم اصلاح طلبی باز این فکر مثل خوره به جان‌مان افتاد که آیا تحریم انتخابات تنها گزینه باقی مانده نیست و آیا ما مجبور به این کار نیستیم؟ فعالان مدنی و سیاسی اصلاح‌طلب در سال 84 در مقابل گزینه تحریم بدیلی به عنوان مشارکت داشتند چون با تایید صلاحیت طیف زیادی از نامزد های هوادار اصلاحات راه برای حضورنسبتا هموار بود. در سال 88 نیز هرچند در صورت آمدن خاتمی احتمال رد صلاحیت وی وجود داشت ولی باز تایید صلاحیت میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی روح امید به کالبد نیمه جان اصلاح طلبی دمیده شد و آن شد که دیدیم.
حال با توجه به اتفاقاتی که در این چند روز شاهد آن بودیم سوال اصلی که ذهن را قلقلک می دهد این است که آیا تحریم انتخابات همچنان یکی از بدیل هایی است که بدنه اصلاح طلبی به اختیار خود می‌تواند برگزیند و یا اجباری است که ناگزیر از پذیرش آن است؟ حال بهتر است به گزینه های پیش روی اصلاح طلبان نگاهی بیندازیم تا شاید جوابی برای سوالی که ذکر شد بیابیم:
1- تحریم انتخابات: با نظر به رد صلاحیت گسترده نامزد های اصلاح طلب و حتی اصول گرایان معتدل گویا چاره دیگری برای بدنه حامی اصلاحات نمانده است و این تنها راه تحقق دموکراسی در کشور ما فعلا تا اطلاع ثانوی مسدود است. با تحریم انتخابات و مشارکت پایین مردم طیف تندرو اصول‌گرا با داشتن رای حداقلی و سنتی خود وارد بهارستان شده و با نبود رقیب و حتی طیف معتدل اصول گرا که در دوره های قبل در امور حیاتی کشور مثل برجام تمام قد در برابر تندروی های این گروه ایستادند ترک‌تازی کرده و با ایجاد بحران های پی در پی در صدد تضعیف دولت اعتدال و یک دوره ای کردن آن بر آمده اند تا نهالی که به سختی کاشته شد قبل از آن که قد علم کند از ساقه شکسته شده و ارتباط به دور از تنش با دنیا و برگشت به دوران پیش از احمدی نژاد، مبدل به رویا شود.
2- حضور و مشارکت حداکثری: بدون در نظر گرفتن رد صلاحیت های گسترده و با شناسایی افراد صلاحیت دار تایید شده توسط شورای نگهبان و ائتلاف با معتدلین باقی مانده سعی در باز کردن کوره راهی به سوی آینده داشت.
با وجود رد صلاحیت های گسترده امکان این که یک فراکسیون قدرتمند از اصلاح طلب ها در مجلس آینده به وجود آید بعید به نظر می رسد، ولی با حضور حداکثری اولا امکان رای آوری طیف تند رو کاسته شده و با جلو گیری از حضور این طیف لطماتی که با وجود آنها کشور متحمل می‌شود خنثی شده و در ثانی با حضور یک اقلیت قدرتمند که امکان ائتلاف با اعتدالیون را دارد می‌توان به دولت برای ادامه راه کمک کرد و دولت را برای عمل به وعده های خود از جمله رفع محدودیت ها یاری رساند، ولی این مستلزم آن است که اقلیت ایجاد شده بتواند به عنوان یک تریبون قدرتمند عمل کرده و مطالبات برحق جامعه را منعکس کند.
شکی نیست که گزینه های مطرح شده در واقع دو سر یک طیف هستند و در میان آنها گزینه های دیگری نیز قابل تصور است اما به نظر می رسد که هر شهروندی که دل در گرو آبادانی و اصلاح کشور بسته است، نمی تواند از این تنهاترین  مسیر برای نیل به دموکراسی چشم بپوشد، چراکه هزار باده ناخورده در رگ تاک است.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه