روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
25 بهمن 1396  |  ورزش  |  کد خبر: 43876
0
0
گفت و گو با رکسانا حمیدی به بهانه انتشار رمان حوالی خیابان سی تیر
زنانی که فرزند زمانه خود هستند
مهدی نعمتی
اشاره: چندی پیش رمان حوالی خیابان سی تیر نوشته رکسانا حمیدی توسط انتشارات افراز منتشر شد. رکسانا حمیدی متولد 1352 دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه علامه طباطبایی و کارشناسی ارشد همین رشته از دانشگاه شهید بهشتی است.عنوان پایان نامه وی هماهنگی صورت و معنا در اشعار سیاسی-اجتماعی ملک الشعرا بهار بود که زیر نظر استاد تقی پورنامداریان نوشته شد. وی از میانه دهه 1370 به صورت جدی به نوشتن و انتشار داستان های کوتاه و مقالات خود در نشریات گوناگون پرداخته است و سال‌هاست که به عنوان نویسنده،سردبیر و تهیه کننده در رادیو به مقوله ادبیات و فرهنگ اهتمام داشته است.پیش از این مجموعه داستان منهای سی و دو حرف در سال 1385 توسط انتشارات سرور کیان از وی منتشر شده بود.
آنچه پیش از خواندن کتاب برای بسیاری از خوانندگان جلب توجه می کند،ایده ای است که پشت جلد می بینیم؛مطلب کوتاهی تحت عنوان چرا ادبیات و توصیف این چرایی.دغدغه اصلی شما در طرح این پرسش و پاسخ کوتاهتان به این سوال دقیقا چیست؟
زمانی که به دبیرستان می رفتم با کتابی از ماکسیم گورکی به نام "هدف ادبیات" آشنا شدم که به نوعی مانیفست ادبی گورکی به حساب می آمد و با بینش خاص او درباره رسالت و تعهد نویسنده نوشته شده بود. سالها بعد که به دانشکده ادبیات وارد شدم این موضوع همیشه مورد توجهم بود و تا همین امروز ذهنم را به خود مشغول کرده که چرا کسی می نویسد و برای این نوشتن چه دلایلی وجود دارد؟ در آن دوران کتابها و مقالات گوناگونی را با عناوینی چون چیستی،چرایی و وظیفه ادبیات مطالعه می کردم و این موضوع در آن سالها برای من در کنار خواندن رمان،جذاب ترین کار ادبی محسوب می شد و فکر می کردم با اینکه اینگونه مباحث به رشته فلسفه نزدیکتر است اما به نظر من همیشه جای خالی آن دست کم در دانشگاههای ما حس می کردم . اما چرا ادبیات در پشت جلد کتاب،گوشه چشمی هم داشته به مطلبی که چند سال پیش در روزنامه بهار(مورخ 20 آذر 1392) نوشتم در مورد نوشتار سه نویسنده زن با عنوان: به‌راستی چرا ادبیات که با نگاهی به مقاله ماریو بارگاس یوسا به‌نام چرا ادبیات در کتابی به همین نام(با ترجمه عبدالله کوثری) نوشته شد . من فکر می کنم کمی این بحث در مجامع ادبی ما فراموش شده است و کسی به این مقوله توجه نشان نمی دهد در حالی که به نظر من نویسنده باید فردی باشد که به اطرافش نگاه کند؛ کمی با رشته های دیگر مانند روانشناسی و جامعه شناسی یا فلسفه آشنا باشد و خودش را مخاطب هنر بداند تا بتواند فرم تازه یی را در کار هنری اش بکار گیرد و مقصودش را بیان کند زیرا ادبیات به ما چگونه گفتن را یادآور می شود، اما خیلی وقت ها آنچه در حال شکل گیری است با آنچه تحت عنوان ادبیات تعریف می شود فاصله دارد وهمه سخت،درگیراصطلاحات و فن و تکنیک می شوند حال آنکه فرم،یک امر تزریقی نیست و باید با محتوا تناسب داشته باشد و اینجاست که می پرسیم چرا ادبیات؟ وچه ضرورتی دارد که از ادبیات استفاده کنیم؟ آیا رفتن به سمت ادبیات بخاطر آن است که از رشته های دیگر ارزانتر است ؟ یا بخاطر اینکه شاید راههای دیگری برای بیان خود نمی شناسیم به طرف آن کشیده می شویم اما سخن بر سر این است که در یک اثر ابتدا باید قواعد اولیه مانند زبان،تفکر و تخیل مراعات شده باشد و بعد از این مراحل، باید مخاطب را بشناسیم و بخواهیم اثر ما به عنوان یک اثر ادبی خوانده شود و این یعنی بخشی از آن باید جنبه ذوقی و زیبایی شناسانه داشته باشد . من نمی توانم با این موضوع کنار بیایم که کلاسهای داستان نویسی قرار است به جامعه نویسنده تحویل بدهند یعنی شاید این کلاسها در بهترین حالتش بتوانند افرادی را با فنون،سبک ها و مفاهیم ادبی آشنا کنند اما نمی توانند از آنها نویسنده بسازند اینها گویی کلاس های شبه کنکور رمان نویسی هستند که قرار است از دل آنها امثال پروست و سلین و ناباکوف بیرون بیایند و بعد هم مدرسان همان کلاسها به همان افراد جایزه بدهند.پس می­بینید که ادبیات باید در پاسخ به چرایی خود زاده شود و هستی منحصر بفردش لحاظ شود .
حرکت از داستان کوتاه به سمت رمان و بعد از گذشت ده سال از انتشار اولین مجموعه داستانتان بنام منهای سی و دو حرف چطور اتفاق افتاد؟ چرا مجموعه داستان کوتاه دیگری در این سالها از شما منتشر نشد ؟
منهای 32 حرف دربرگیرنده اولین داستانهای منتشر شده من است و حاصل تجربیات دو سه سال کار بود که نهایتا اوایل 85 منتشر شد .خب کتاب خوبی بود و در دور اول بعضی جوایز مثل جایزه گلشیری هم دیده شد اما متاسفانه ناشر حرفه ای نداشت و پخش مناسبی هم نشد. در همان سالها چندین داستان کوتاهم گهگاه در نشریات چاپ می شد . اما با چاپ نخستین کتابم و تجربه ای که از بازار ادبیات پیدا کردم ترجیح دادم بیشتر بنویسم تا دنبال چاپ کتاب باشم و تجربه های جدیدی داشته باشم ، حتی طی این سالها،دو رمان دیگر نوشتم که هنوز چاپ نشده و در واقع حوالی خیابان سی تیر سومین رمانم محسوب می شود . اتفاقا دو مجموعه داستان کوتاه نیز آماده دارم که شاید در آینده نزدیک بخواهم برخی از این کارها را منتشر کنم .
برگردیم به رمان حوالی خیابان سی تیر . سوژه کار از کجا در ذهن شما شکل گرفت ؟
صورت اولیه کار در یک ماه یا کمی بیشتر نوشته شد . ماجرا به‌صورت اتفاقی در ذهن ساخته شد و من با شناخت و نگاهی به اطراف داستانی را ساختم که بعدها خودبه‌خود پیش می رفت و مناسبات آدم‌ها و ماجراها بنا به شخصیت و منش این آدم‌ها در ذهن شکل می‌گرفت . واقعا باید بگویم زمانی که می‌نوشتم اصلا نمی‌دانستم به چه صورتی خواهد‌شد و درخلال نوشتن چیزهایی را می‌ساختم و بعد تغییر می‌دادم و فکر می‌کردم باید چیزی باشد که مشابه آن را اغلب آدم‌ها دیده‌باشند ولی با این حال تازگی بیان و روایت داشته باشد . برای من آدم‌ها و ذهنیتشان خیلی مهم بودند بخصوص آدمهایی که به اطرافیانشان شباهتی ندارند و صدای فروخورده آنها شنیده نمی شود و این آدم‌ها هم زن بودند و هم مرد و شباهتشان در این است که متفاوت هستند و ما هم با کنش بیرونی آنها مواجهیم و هم رخدادهای درونی شان. صدای کسانی که خاموش کنار ما می روند و می آیند و به نظر می رسد حرفی برای گفتن ندارند ولی ما فریاد خاموششان را می شنویم و برایمان مهم است که جهان را از منظر آنها نگاه کنیم . اینها اغلب در تعامل با جهان هستند؛در مورد خانواده شان نظر می دهند و شاید بشود گفت راویان داستان به مقوله اختلاف نسل توجه دارند و می خواهند با فردیتشان،شیوه زیستی خودشان را انتخاب کنند. برایم مهم بود که آنها فرزند زمانه خودشان باشند .
امروزه به‌نظر می‌رسد زنان نویسنده بسیاری داستان می‌نویسند و کاراکترهای زن را خلق می‌کنند و خیلی از مخاطبان هم زن هستند . شما هم در داستانتان 3 شخصیت زن دارید با تیپ های مختلف و با توجه به نقدی هم که جواد اسحاقیان بر کار شما(در سایت انسان شناسی و فرهنگ) نوشته است ، به نظر می رسد این زنها از صدا های تازه ای برخوردارند . می خواستم خودتان دراین باره بیشترتوضیح دهید.
بدیهی است که صدای درون من صدای یک زن است و من سالهاست با این صدا آشنا شده ام که بنظرم این صدا با اینکه زن زاده شویم فرق دارد . وقتی صدای درون شما زن(یا به تعبیر یونگ،انیمایی) باشد شما به مقوله زنان از منظری دیگر نگاه می کنید و نه با نگاه عرفی حاکم بر اجتماع و خانواده . البته این را هم بگویم زن بودن صدای درونی مسلما مانعی به شمار نمی رود که شما به عنوان نویسنده نتوانید یک شخصیت مرد در داستانتان بسازید .شاید خاموشی زن طی قرون و همدلی با زنانی که می شناختید و احساس تعهدی که به صدای زن درونتان دارید ، شما را به سمت نشان دادن درونیات زنها سوق دهد و اینجاست که می گویم این صدای زنانه درونم است که به من می گوید زنانی را نشان دهم که می شناسم و جایشان را در ادبیاتمان خالی می بینم و آن صدای زنانی است که ظاهرا از حقوق اولیه خود برای تحصیل و کار برخوردارند اما خواسته ها و ذهنیاتشان ناشناخته مانده و حس زنانه شان به دلایل مختلف مجال بروز پیدا نکرده و نویسنده باید با شناخت شرایط ممکن برای کار، بخشی از آن درونیات را بروزدهد. من فکر می کنم زنان تحصیلکرده متعلق به طبقه متوسط جامعه که دغدغه های وجودی و فردی داشته اند و نسبت به اطراف خود متفاوت بوده اند کمتر در ادبیات امروز ایران شخصیت پردازی شده اند و اغلب کسانی که رمان را خوانده اند به من گفته اند که مشابه این آدمها را در آثار امروز ندیده اند . بیرون از این برای من مساله انسان مطرح است انسانی که شاید زن یا مرد باشد . من به نگاه و صدای متفاوت که بخواهد صادقانه از خودش حرف بزند در این کار توجه داشتم و نخواستم به عنوان زن یا مرد خط کشی کنم و البته این دیگر بسته به نظر مخاطب است که بعد از خواندن این کاربخواهد آن را چگونه قضاوت کند .
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه