روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
06 بهمن 1394  |  جامعه  |  کد خبر: 4349
0
0
چرا باید از هفت افخمی ترسید؟
رضانحوی- برنامه هفت که اکنون در دوره سوم حیات خود می باشد، با ایده و ساخت فریدون جیرانی آغاز شد. این برنامه که سعی می کرد از الگوی برنامه ورزشی نود پیروی کند، در ابتدای دوره اول حیات خود به صورت زنده از شبکه سوم سیما پخش می شد در حالی که در دو دوره بعد برنامه ای تولیدی شد. هفت جیرانی سعی می کرد همچون نود تنش ها، شکاف ها و ضعف های سینمای ایران را به چالش بکشد. جیرانی در این راه موفق نبود. برنامه جیرانی چالشی بود اما مشکل این برنامه این بود که برخلاف نود وجوه به ظاهر انتقادی برنامه نه سینمای ایران که مسائل شخصی کارگردانان و بازیگران و فیلمسازان را نشانه می گرفت. یکی از علت های این امر عدم پشتوانه تئوریک اجرا کنندگانی بود که از یک طرف می خواستند در جایگاه قاضی عالم و آگاه بنشینند ولی از طرف دیگر توان نقد و بررسی همه جانبه یک اثر سینمایی را نداشتند. به همین خاطر مسعود فراستی منتقد برنامه هفت اغلب مواقع فیلم ها را به دو بخش خوب و بد مطلق تقسیم بندی می کرد. احتمالا نقد هنگامی که از بستر اصلی اش یعنی تفکر فاصله بگیرد به موضع گیری های کینه توزانه منتهی می شود. نقد در این حالت نقدی ایدوئولوژی زده می شود و در نهایت تقسیم بندی هایی مثل سینمای پرمدعای روشنفکری و سینمای متواضع مردمی به وجود می آید. مسعود فراستی سینمای مستقل را تخطئه می کند و خود را در مقام منتقدی پاک و منزه و ورای وضعیت به همگان می شناساند. فراستی را می توان منتقدی در ظاهر رادیکال و در باطن ارتجاعی شناخت. با این همه از دید مخاطب این برنامه، هفت فریدون جیرانی در بخش هایی قابل دفاع و تلاشش برای بهبود وضعیت سینما در نسبت با هفت افخمی صادقانه تر و با شفافیت بیشتری همراه بود. مطمئنا نوشتنی این گونه درباره برنامه ای که از رسانه ملی پخش می شود بیهوده به نظر می آید چرا که سا ل هاست که ساختار و استراتژی کلی تلویزیون بر همگان مشخص شده است، با این همه تلویزیون در دوره مدیریت جدید، دست به یک تغییر اساسی زده است. حجم قابل تاملی از برنامه ها تغییر کرده و با ساختار پیچیده تر نسبت به سال های قبل، به روی آنتن می روند، اما باید توجه داشت که مساله ای در حال اتفاق است. برنامه هفت همانند برخی دیگر از بر نامه های تلویزیونی در تلاش است که از جاذبه ها و الگوهای شبه روشنفکرانه، برای اقبال عمومی استفاده کند تا سینمای مستقل ، مفاهیم و ارزشهای سنت نوپای فکری را در هم بکوبد. مسعود فراستی همزمان که نظریه های دیوید بوردول و اسلاوی ژیژک را مصادره به مطلوب می کند همزمان از اخراجی ها دفاع می کند و فیلم اضغر فرهادی را فیلمی بد معرفی می کند. مسعود فراستی می توانست همان منتقدی باشد که سینمای ایران به آن نیاز دارد. چرا که نقد سازنده از اساس سخنی کذب است، هیچ نقد حقیقی نمی تواند سازنده باشد، نقد ویرانگر است بدون هیچ گونه ملاحظه ای. از آن جایی که فراستی منتقدی بی رحم است و به نسبت از پشتوانه تئوریک –هر چند ضعیف- برخوردار است، می توانست آن منتقد واقعی سینما باشد. ولی این اتفاق برای فراستی نمی افتد. چرا که درست است فراستی فیلمسازان را مثله می کند و حرف های تند و تیزی می گوید، اما مواضع او همراه با گفتار رسمی است وقتی از اخراجی ها دفاع جانانه می کند و برای یک فیلم ضعیف مبانی تئوریک می چیند و مثلا سینمای شهید ثالث را غیر جدی می داند. اینجاست که مشخص می شود همیشه موضع امر گفتن است که مهم می باشد نه امر گفته شده.اگر هفت در دوره اول تلاش می کرد برنامه ای جنجالی باشد و در دوره دوم برنامه ای خنثی که می خواست همه چیز با گل و بلبل به پایان برسد، در دوره سوم به برنامه ای ارتجاعی و خطرناک برای سینمای ایران بدل شده است. افخمی همزمان که سعی می کند از وسترن اسپاگتی ، کودک درون واحتمالا از استفاده درست بیلی وایلدر از کلیشه ها سخن براند، در زیر متن برنامه اش گفتار رسمی حاکم و مسلط بر فضای سینما را بازتولید می کند، با این حال او از پولانسکی دفاع می کند و تحلیل هایی بدون نیش و زهر خود را در دفاع از فیلم دیوانه وار بیان می کند. افخمی در یکی از برنامه های هفت در گفت و گو با بیژن نوباوه نماینده مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی گفت: فیلمسازی نیز آن قدر ساده شده است که می‌شود در یک تاکسی نشست و با یک گوشی موبایل هم فیلم ساخت و رفت در جشنواره خارجی جایزه نیز گرفت. این سخن کنایه ای است که گفتار رسمی به شکل دیگری در مورد سینمای مستقل می گویند. فراستی و افخمی با یک کاسه کردن سینمای روشنفکری و سینمای جشنواره ای تلاش می کنند جریانی را پی ریزی کنند که ترکیبی از مفاهیم جذاب پست مدرنیستی با نوعی ذهنیت ارتجاعی است.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه