روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
06 بهمن 1394  |  سیاست  |  کد خبر: 4285
0
0
بررسی کنش سیاسی و انتخاباتی مردم در گفت و گوی همدلی با سید جواد میری
مردم باید «مشارکت» کنند، نه «شرکت»
همدلی - آیت وکیلیان- نوع رفتار و کنش سیاسی مردم ایران با استمداد از این تعبیر هگل، «جهان پارادوکس‌هاست.» کنش‌های متناقض ایرانیان فاقد همگرایی لازم در عرصه عمومی است. این رفتار یا کنش سیاسی را می‌توان در تمامی تحرکات و در همه جای فعالیت‌های روزمره مردم مشاهده کرد. اگرچه این نوع کنش، نمی‌تواند مجزا از یک تجربه تاریخی باشد، اما مواجهه ایران با امواج مدرنیته می‌توانست در رفتار و کنشگری آنان تاثیر بگذارد. اما به نظر می‌رسد که این رفتارها در عرصه عمومی به صورتی ایستا به قوت خود باقی است. اگر در مبانی تجددخواهی ایرانیان در صدر مشروطیت، سیاست‌ورزی پوپولیستی استیلا داشت، هنوز هم تغییری در این نوع کنشگری ایجاد نشده است. سید جواد میری استاد جامعه‌شناسی سیاسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به همدلی می‌گوید: «سیاست‌ورزی در ایران مدرن به مسئله «تمرکزگرایی حکومت» یا سانترالیزه شدن قدرت برمی‌گردد.» چگونگی رفتار یا کنش سیاسی ـ انتخاباتی ایرانیان را با او مورد بررسی قرار داده‌ایم. آنچه در پی می‌آید حاصل این گپ و گفت است. به نظر می‌رسد سیاست‌ورزی مردم ایران آنی یا لحظه‌ای است. برای مثال در یک محدوده زمانی در انتخابات عمل سیاسی انجام می‌دهند و با پایان انتخابات عمل سیاسی آنها نیز به پایان می‌رسد. سیاست‌ورزی و «دائماً در عمل سیاسی بودن» محلی از اعراب ندارد؟
این مسئله به این علت نیست که اهتمام مردم کم شده است؛ اتفاقاً سیگنال‌های قوی از سوی بخشی از نظام سیاسی به مردم از طریق رسانه‌های جمعی و رسانه غیررسمی داده می‌شود که نقش مردم دیگر نقش تقنینی نیست، بلکه یک نقش تزئینی است و زمانی که این چرخش از نقش تقنینی به نقش تزئینی داده می‌شود به تدریج این مفاهیم جای خودشان را عوض می‌کنند. یعنی به جای مشارکت به مردم گفته می‌شود که ما از شما مشارکت نمی‌خواهیم، بلکه شرکت می‌خواهیم. من فکر می‌کنم به طور غیر سیستماتیک و به‌صورت منظم و منطبق بر یک عقلانیت خاصی این نگاه به جامعه تزریق شده است که اگر مردم می‌آیند در انتخابات شرکت می‌کنند و بعد از آن به خانه‌های خود بازمی‌گردند، مردم دیدند که اگر بخواهند مشارکت کنند، این مشارکت به چه معنا و مفهومی است. یعنی شبکه‌های اجتماعی تشکیل بدهند، تشکل‌های سیاسی تشکیل بدهند، حزب تاسیس کنند و گروه و انجمن‌های فعال برگزار کنند، که از حاکمیت شفافیت بخواهند و از آن پرسش کنند نه برای تخریب حاکمیت، بلکه برای تقویت آن. چرا؟ چون در جامعه و حاکمیت مدرن، هیچ راهی جز انتقاد و نقد سازنده و به پرسش کشیدن حاکمیت وجود ندارد. راه‌های دیگر منجر به انسداد یا اصطکاک سیاسی خواهد شد. به همین دلیل می‌توان گفت که حافظه مردم به این نتیجه رسیده که به گونه‌ای دیگر عرصه سیاسی بازتعریف شده است. در این بازتعریفی نقش تقنینی مردم به نقش تزئینی ملت تحول پیدا کرده است.
این فرضیه نیز وجود دارد که جامعه ایران یک جامعه کوتاه مدت است؛ یعنی اینکه تصمیمات در آن، آنی است و هیچ افقی نسبت به آینده وجود ندارد؟
به این پرسش هم می‌توان گفت آری و هم می‌توان گفت خیر. در کشورهای آنگلوساکسن یک مفهومی به نام socia- politic داریم. این socia- politic را شاید بتوانیم بگوییم که سیاستگذاری‌هایی است که در سطح کلان سیاست و اجتماع صورت می‌گیرد. این نوع رویکرد به این صورت است که شما قرار نیست که فقط به حوزه سیاست یا حوزه مردم نگاه کنید، بلکه در بین این دو جایگاه یک جایگاهی وجود دارد که سعی می‌کند این برداشت‌هایی که در جامعه یا کلان سیاست وجود دارد، آنها را رصد کند و بعد کارشناسانه راه‌کارها و برنامه‌هایی را مدون کند و این راه‌کارها به گونه‌ای به سیاستمداران ارائه شود تا حکمرانان و کسانی که شهریاران این مرز و بوم هستند، بتوانند به صورت صحیح و درست، برنامه‌ریزی و حرکت کنند. هر زمان از این برنامه ریزی‌ها عدول کردند، جامعه، انجمن‌های مدنی یا احزاب مختلف آنها بتوانند بازخواست کنند که چرا از این برنامه عدول کردید. در دانشگاه‌های ایران ما رشته‌ای به نام socia- politic نداریم. زمانی که چنین مفهومی در ذهن و زبان ما وجود نداشته باشد، مطمئناً سیاست‌مداران ما هم دچار روزمره‌گی می‌شوند. بحث روزمره‌گی و نداشتن برنامه‌های کلان یکی از بحث‌های عمیق فلسفه سیاسی است که از آنها نشات می‌گیرد. زمانی که جهان سنتی با دنیای مدرن مواجه می‌شود که پر از فراز و نشیب است، اگر انسجام ملی و انسجام قوا در آن وجود نداشته باشد، متلاشی می‌شوند. می‌توان گفت مقام سوژه ایرانی در عالم مدرن به گونه‌ای است که حتی اگر تمامی شرایط مناسب و مساعد باشد، اگر فی‌النفسه به این وضعیت نپردازیم دچار روزمره‌گی خواهیم شد. به همین دلیل در صحنه کلان سیاست، اجتماع و فرهنگ یک جایگاه یا نهادی را تعریف کنیم که طی آن نقش اندیشمندان و جامعه‌شناسان خیلی بیشتر شود تا بتواند
socia- politic یا سیاست‌گذاری‌های اجتماعی بصورت کلان را تعریف کنند و اتاق فکری وجود داشته باشد که در آن تنها سلایق سیاسی یا نگاه امنیتی صرف وجود نداشته باشد، بلکه به این باور رسیده باشیم که ارکان مختلف جامعه مدرن امروز ایران، نیازمند تخصص، تعهد و تبحر و از همه مهم‌تر کلان‌نگری است. این کلان‌نگری تنها در یک فرقه یا سلیقه خاص وجود ندارد، بلکه باید نگاه کنیم و ظرفیت‌های موجود در جامعه را رصد کنیم و از آن برای پیشبرد اهداف کلان خود از آنها استفاده کنیم.
در ابتدا تعریفی از سیاست‌ورزی ایرانی ارائه دهید، اینکه این مدل سیاست‌ورزی چه محتوا و مضامینی دارد، یا سیاست‌ورزی را چگونه در ایران می‌توان بازخوانی یا مفهوم‌سازی کرد؟
سیاست‌ورزی به عنوان یک مقوله در ذهن و ضمیر ایرانیان در این درازنای تاریخی وجود داشته است. شیوه و روش این سیاست‌ورزی بسته به زمان و بسترهای متفاوت تاریخی، تغییر و تحولات بسیاری داشته است. شاید یکی از مولفه‌های سیاست یا سیاست‌ورزی در ایران مدرن به مسئله «تمرکزگرایی حکومت» یا سانترالیزه شدن قدرت برمی‌گردد. این سانترالیزه شدن قدرت به گونه‌ای یک تکاثر قدرت در بین سیاستمداران رقم زده و معمولا حکمرانان در ایران با یک تکاثر قدرت روبه رو بوده‌اند. این تکاثر قدرت نتیجه منطقی این بوده که عملا پاسخگویی حکومت به مردم اندک و بی‌اهمیت بوده است. شاید بتوان گفت یکی از شاخصه‌های نظام‌های مدرن سیاسی این بوده که مفهوم و واقعیت «رعیت»، به مفهوم و واقعیت «شهروند» تبدیل شده است. یعنی گذر از حوزه رعیت‌محور به سمت شهروند‌محور یک تغییر و تحول بسیار بزرگ در ایران معاصر است. بعد اینکه، آیا سیاستمداران و حاکمان که قرار است، آیین شهریاری و حکمرانی را به جا بیاورند، توانسته‌اند ذهنیت خود را به این سو چرخش بدهند که دیگر با رعیت مواجه نیستند بلکه با شهروندان مسئول و آگاه که دارای نظام حقوقی و قانونی هستند، روبه رو شده‌اند.
آیا مردم ایران سیاست‌زده هستند یا دچار سیاست‌زدگی مضاعف شده‌اند؟
اتفاقی که در ایران بعد از انقلاب اسلامی روی داده است، این است که مسئله سیاست و دیانت به گونه‌ای با هم عجین شده ‌است. اگر به نظام‌های مختلف دنیا نگاه کنیم، قالب این نظام‌ها به گونه‌ای بنا شده است که حوزه دیانت و حوزه سیاست از هم تفکیک شده است. تفکیک این دو مولفه موجب شده است که رنگ و بوی سیاست‌ورزی در کشورهای مختلف جهان به گونه‌ای شکل گرفته که اهرم‌ها و مولفه‌های دیگری مانند اقتصاد، مصلحت، منافع ملی و ... مطرح باشد اما در ایران با ممزوج شدن عنصر دین و سیاست، حوزه سیاست یک شکل و محتوای فقط ایرانی، یعنی نوع بسیار ویژه‌ای در جهان است. برای فهم چنین وضعیتی نیازمند سهمی غیر از یوروسنتریک (اروپا محورانه) از سیاست است. چون در این دو عنصر، شور و هیجان وجود دارد و این شور و هیجان به جای اینکه یک بستر خصوصی باشد، در این چهار دهه تلاطمات زیادی در عرصه عمومی ما ایجاد کرده است. یکی از دلایل دلزدگی مردم از این وضعیت می‌تواند این نکته باشد که عملاً و دائماً، دامن زدن به شور و هیجان در عرصه عمومی برای رسیدن به اهداف سیاسی، نظم روزمره زندگی اجتماعی را در عالم واقع مختل می‌کند. نکته‌ای هم که بیشتر می‌توان روی آن مانور داد، این است که چرا تلاطمات شورانگیز و هیجان محور بر روی ذهنیت و تمایل مردم ایران تاثیر گذاشته است.
سوال من در تداوم همین بحث است؛ اینکه فرضیه‌ دیگری نیز وجود دارد. اینکه مردم ایران سیاست‌گریزند، این گریز از سیاست چه علتی می‌تواند داشته باشند؟
واقعیت امر این است که گفتمان غالب مبتنی بر ایده مشارکت مردمی نیست. یعنی زمانی ایده جمهوری اسلامی متولد شد، که مشارکت تمام قد شهروندان را طلبید و وارد شدن شهروندان و اراده آنها در ایجاد جمهوری اسلامی این باور را به مردم رسانده بود که برای ساماندهی جامعه، مردم باید مشارکت حداکثری داشته باشند. ولی در طی این چهار دهه به دلایل و اقتضائات و مصلحت‌هایی که برخی نخبگان برای خودشان تعریف کرده بودند، این مشارکت مردم به شرکت مردم تقلیل داده شد. شرکت مردم هم نه در تمامی ارکان و ابعاد جامعه ایرانی بلکه در مورد مسئله انتخابات یا بحران‌های سیاسی و اجتماعی. این تقلیل و چرخش از مسئله «مشارکت» به معنای حضور فعالانه و ایجاد شبکه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای پیشبرد اهداف ملی به «شرکت» تقلیل پیدا کرده است. اینجاست که من فکر می‌کنم خود این چرخش و تغییر و دگرگونی می‌تواند یک حس ترس و واهمه و یک حس فاصله در بین حاکمیت و مردم ایجاد کند. برای اینکه از این مسئله بتوانیم گذر کنیم و بتوانیم به حاکمیت یک ملتی که مبتنی بر اراده ملی باشد و اقتضائات زمان را درک کند برسیم، نیازمند یک بازخوانی هستیم و بازخوانی هم به این معنا که آیا برای تداوم و مشروعیت جمهوری اسلامی به مثابه یک الگوی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ما نیازمند چه تغییراتی هستیم. یکی از آنها شاید بازگشت به اصول اولیه انقلاب باشد که مثلاً در کتاب «پیرامون جمهوری اسلامی» آیت‌الله مطهری به آن اشاره شده است و آن این است که اساساً انسان موجودی انتخاب‌گر است و انسانی که می‌خواهد در صحنه جامعه انتخاب کند، این انتخاب تنها نیازمند یک امر نظری نیست، بلکه باید نهادهایی در جامعه وجود داشته باشد که این حد انتخاب‌گری مردم را صیانت کنند، در غیر این صورت ما دچار انسداد سیاسی می‌شویم.
ادامه در صفحه 2
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه