روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
24 دی 1396  |  جامعه  |  کد خبر: 42557
0
0
«همدلی» ضرورت بازگشت به تجربه مشروطیت برای خروج از بحران‌های اخیر کشور را بررسی می‌کند:
گواهی زنده در تاریخ
گروه تاریخ- در جریان اعتراض‌ها و نارضایتی‌های اخیر مردم در سطح کشور، شهروندان ایرانی- از روشنفکران و متفکرین گرفته تا مردم عادی- نقطه نظرات متفاوتی در مورد راه خروج از بحرانِ موجود ارائه کردند. برخی بر این باور بودند که سیستم مدیریتی اشکال دارد. برخی دیگر نیز بر این عقیده بودند که چون مسئولین برنامه‌ خاصی برای حل مشکلات پیش‌آمده ، ندارند، مطمئنا توانایی برطرف کردن مشکلات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را نیز ندارند. یا عده‌ای دیگر از اساتید دانشگاه از اصلاحات در رویکرد مدیریتی گفتند و از ترس سوریه نشدن، خواستار اصلاحاتی نرم در کل ساختار حکومت شدند. اما از سوی دیگر برخی از متفکرین و اهل اندیشه، بر این باورند که چون جنبش مشروطیت توسط طبقه متوسط صورت گرفت، و خیزشی مهم و تک در تاریخ ایران محسوب می‌شود، یا اینکه چون جنبش مشروطیت در نفس خودبا انقلاب مخالف بود، می توان از تجربه دوران مشروطیت استفاده کرد و آن را سرلوحه اعتراض‌های اخیر قرار داد. یک جنبش اصلاح طلبی در معنای دقیق بود. توانستند برخی از نهادهای حقوقی را در ایران بنیانگذاری کنند. جنبش مشروطه جنبشی کاملا اصلاح طلب بود و به هیچ وجه قصد انقلاب و تغییر نظام سلطنتی قاجار را هم نداشت. اصلاح طلبی مشروطه حاصل توجه و تمرکز بر قانون و مدنیت و گذار گام به گام به دموکراسی بود. بنابراین برخی از متفکرین ما با توجه به این تجربه، راه خروج از وضعیت، یا بحران های کنونی را بازگشت به تجربه دوران مشروطیت دانستند. این در حالی است که اکثر مورخین و متفکرین، مهم‌ترین دستاورد جنبش مشروطیت را حکومت قانون می‌دانند، و از اینرو از آن به عنوان نخستین حکومت قانون در تاریخ ایران یادکرده‌اند. بنابراین بر اساس نظر آنها هر حکومت قانونی قدم بزرگی محسوب می‌شود. چون هیچ حکومتی در معنای دقیق و واقعی خود، ورای حکومت قانون نیست و وجود ندارد. مشروطیت قدم اول بود و این قدم نخست باید تکمیل می‌شد. همه نویسندگان سیاسی گفته‌اند که وجود بدترین قانون‌ها از نبود آن بهتر است، زیرا قانون با گذشت زمان تکامل پیدا می‌کند، و در نهایت به حکومت قانون تبدیل می‌شود. همه نظام‌های قانونی چنین تاریخی دارند. ما نیز بر این شدیم تا برخی از ویژگی‌ها، اهمیت و دلایل این که متفکرین می‌گویند تجربه مشروطیت راه چاره خروج از بحران کنونی است که کشور را دچار چالش کرده است بررسی کنیم. خلاصه ای از این موضوع را در ذیل می‌خوانید.
روشنفکران ایرانی نتوانسته‌اند کاری بکنند
برخی از کسانی که در مورد مشکل ایران و مسائل آن نظریه پردازی کرده‌اند. مثل دکتر سیدجواد طباطبایی، که پیش از هر چیز روشنفکری در ایران را نقد و آنگاه بحث خود را ارائه کرده است. دکتر سیدجواد طباطبایی که او را به صراحت می‌شناسیم. معمولاً مقدمه کتاب‌های او بحث بر انگیزتر از اصل کتاب‌هاست، شاید به این خاطر که در همین مقدمه‌ها به نقد تند و تیز دیگران با ذکر نام می‌پردازد، کاری که در میان اندیشمندان و روشنفکران ایرانی مرسوم نیست. به نظر ایشان برای انکه بتوان بحثی در این موارد کرد، باید با همه روشنفکران وطنی یک تسویه حساب کلی و دقیق انجام داد. چون به نظر دکتر طباطبایی، بحث روشنفکری در ایران، بحث قدرت بوده و هست. او اعتقادی ندارد که در شرایط کنونی مساله اصلی قدرت سیاسی باشد. مساله اصلی از دیدگاه این استاد فلسفه سیاسی، تبیین شالوده قدرت سیاسی و شیوه‌های عملکرد آن و همچنین نسبت این قدرت با این کشور، تاریخ و شرایط و الزامات زمانی این کشور است. وی در جاهای دیگر روشنفکران ایرانی را به کرات نقد کرده است. در یکی از نقدهای خود به انها گفته: «این گروه‌های روشنفکری- سیاسی در مخالفت‌های خود چابک‌اند اما برنامه‌ای ندارند. سیاست مبتنی بر خرد، صرف مخالفت نیست، داشتن تحلیل از شرایط جهانی و نیروها و امکانات درونی است. چنین سیاستی نتیجه یک توضیح علمی از کشور و امکانات آن است. این سیاست پیکار برای قدرت سیاسی نیست، عرضه کردن راهبردی برای دگرگونی‌های اساسی در وضع موجود است. روشنفکری ایران مقلد مدهای غربی است، و حرف‌های روشنفکری غربی را تکرار می کند.» از انقلاب مشروطیت تا کنون بسیاری از روشنفکران ما در پی آن بوده‌اند تا به نحوی راهی برای حل مشکلات و معضلات کشور پیدا کنند، که نتیجه آن تا کنون چیزی جز بن بست نبوده است. به گفته دکتر طباطبایی: «عمده بحث‌های نیمه سده گذشته یا مانند غربزدگی غرض‌آلود و عین سوء‌نیت بوده‌اند یا بحث‌های هپروتی – این تعبیر عوامانه را می‌آورم که اسم کسی را نیاوره باشم. آن سیاست‌زدگی و این عرفان‌زدگی هر دو به یک صورت عین فلک‌زدگی بوده است. ما به دانش زمان نیاز داریم، من می‌گویم نه روشنفکری بی‌مسئولیت، بلکه دانش زمان، زبان دنیای امروز. روشنفکری در کشوری که خرد مبنای امور نباشد، لاجرم، جز سیاست‌زدگی نخواهد بود، یعنی حرف مفت زدن. مردمی که از روشنایی و خرد بهره‌ای نداشته باشند، روشنفکری آن‌ها جز بر تاریکی‌های آنان نخواهد افزود. آیا لازم است که اسم بیاورم؟ من فکر می‌کنم که ما باید بحث‌های مهم را از حوزه روشنفکری به حوزه علمی انتقال دهیم، و در این راه به آل احمدها و شریعتی‌ها و دیگرانی که مبلغان ایدئولوژی‌ها سیاسی نسنجیده و آشوب‌های ذهنی هستند، پشت بکنم، بحث‌های این ها در درون روابط و مناسبات قدرت جا می‌گیرد و به نظر من جز فاجعه به بار نمی‌تواند بیاورد.
طرح‌هایی که آنها معرفی کرده‌اند یا به آن پرداخته‌اند، مبهم، نامفهوم و مهمتراز همه بدون نتیجه بوده‌است. البته در این وضعیت نقدهایی بر دولت نیز وارد می‌شود که، خود دولت در این روندها و راه‌کارهایی که برخی متفکرین انجام داده‌اند هیچ سهمی ندارد، این امر حاکی از آن است که علاقه‌ای به این زمینه ندارد.
چرا به تجربه مشروطیت برگردیم؟
اگر بتوان معنای این بازگشت را روشن کرد، می‌توان گفت که بهترین کار، بازگشت به تجربه دوران مشروطیت است .منظور این است که آن تجربه‌ای اساسی و مهم در تدوین نظریه «حکومت قانون» در ایران بود. دکتر طباطبایی در همایش جنبش مشروطیت از منظر علوم اجتماعی جدید گفته بود : «یک نکته کلیدی و اساسی در مکتوبات آخوند خراسانی این است که در جایی می‌گوید: «به تجربه ثابت شده است که نه دهم معایب حکومت‌های زمان غیبت در مشروطه حل می‌شود.» و این درحالی‌است که درباره آن نظریه‌پردازی نشده است. این کاری است که از چندین دیدگاه باید انجام شود. باید مباحث جدیدی مانند اندیشه دینی، تاریخ‌نویسی، فلسفه حقوق و فلسفه سیاست را وارد کنیم تا بتوانیم وجوه متنوع مشروطیت ایران را روشن کنیم. زمان شعار درباره مشروطیت و استفاده از آن برای تسویه حساب‌های سیاسی گذشته است.
‌‌ اهمیت بازگشت به مشروطیت
بازگشت به ریشه‌های انقلاب مشروطه و ساختن بر روی آن با توجه به تجربه ملی صد و یازده ساله گذشته خود ایران و رویدادهای جهان بیرون، به همه گرایش‌های سیاسی امروزی ایران کمک می‌کند تا خود را با مجموعه نیاز و واقعیت جامعه کنونی ایرانی هماهنگ سازند چون امروز ما را همین صد و یازده ساله گذشته ساخته. بازگشت به آن ریشه‌ها و فهم درس‌ها و عبرت‌های آن، نه به قصد تکرار و تقلید، برخوردی لازم و سازنده با گذشته است. مشروطه‌خواهان هم تنها وارثان سنت مشروطیت نیستند. همه سنت‌های سیاسی امروز ایران ریشه‌ها و قهرمانان خود را در انقلاب مشروطیت دارند؛ و این یک زمینه مشترک احتمالاً بزرگترین مایه نیرومندی سیاسی آینده ایران خواهد بود.
با نگاهی بدون پیشداوری به صد ساله گذشته، می‌بینیم که بسیاری از بدبختی‌های ما از آنجاست که یکی از رویدادهای درخشان و زایای تاریخ ایران یعنی جنبش مشروطه‌خواهی را دست‌کم گرفتیم؛ یا محدود تعبیر کردیم یا از آن انحراف جستیم، یا بر ضدش برخاستیم. اگر به ماندگاری اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی مشروطیت و ارتباط آن با حال و آینده ایران تاکید می‌شود از اینجاست که کشور ما امروز بر روی هم با همان مسائل و همان گزینش‌های آغاز این سده روبروست؛ و نه تنها در ایران، که در همه جهان واپس‌مانده و رو به پیشرفت. در همان صد و یازده سال پیش - بنا به نمونه‌های کشورهای پیشرفته - به مقدار زیاد آشکار بود که چه باید کرد. شاید هیچ جستار جدی در تاریخ و فلسفه سیاسی و تفکر اجتماعی ایران نیست که تاثیری از نگاه تازه به نقش و آرمان‌های جنبش مشروطه نپذیرفته باشد.
بنابراین مردمی که تا دیروز کمترین توجهی به قوانین عادی رانندگی نداشتند در جریان نارضایتی‌های معیشتی و اقتصادی خود و بدون هیچ انتظامات و برنامه قبلی در رفتاری کاملا مدنی دست به اعتراض زدند. بنابراین نمی‌توان با صرف «آشغال» دانستن یا «خس وخاشاک» شمردن مردم معترض و وصل کردن آنها به «برادر زن صدام»، مشکل‌ها را حل کرد و صورت مسئله که همانا بی‌تدبیری، بی‌برنامگی و نداشتن یک پلان و نقشه درست‌وحسابی است، نادیده گرفت. اعتراض‌های کنونی و نارضایتی عمومی که در چند روزاخیر به‌وجود آمد، همچون مشروطه، جنبشی قانون گرا و مدنی بود.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه