روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
20 دی 1396  |  سیاست  |  کد خبر: 42390
0
0
هاشمی حوزوی خردورز
شمس افرازی- انقلاب‌های جهان را که مرور می‌کنیم، پر است از نام‌های ریز و درشتی که همواره به‌عنوان پدیدآورندگان این تحولات اجتماعی مورد تجلیل یا تخریب، قرار گرفته‌اند. نام‌های بزرگی که در بررسی انقلاب‌های جهانی، خواسته یا ناخواسته، قضاوت تاریخ را همراه خود دارند. در ایران با رخداد مهمی چون انقلاب مشروطیت، نام‌های بزرگی به ذهن متبادر می‌شود، از میرزا ملکم‌خان، طالبوف، آخوندزاده، تقی‌زاده، همچنین میرزا فضل‌علی تبریزی و مبارزان نام‌آوری چون ستارخان و دیگر بزرگانی که نام‌شان در تاریخ به‌عنوان پدید آورندگان تحولات اجتماعی به‌یادگار خواهد ماند.
انقلاب 57 در شرایطی اتفاق افتاد که همه نیروهای سیاسی مخالف وضع موجود، از فعالان مذهبی گرفته تا نیروهای ملی و حتی جریان‌های چپ مارکسیستی، همه به‌دنبال یک هدف بودند که آن هدف هم، برهم‌زدن وضع موجود و به‌حاشیه راندن گفتمان رایج و غالب‌کردن گفتمانی نو و برتر بود.
انقلاب 57 با همه فرازها و فرودهایش، به‌عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار، با نام‌های بزرگی چون روح‌الله خمینی، مرتضی مطهری، هاشمی رفسنجانی، مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی، گره خورده‌است.
در بین نام‌هایی که می‌شناسیم و یا انقلاب به ما شناساند، هاشمی عمر سیاسی- انقلابی‌اش، بیش‌تر از دیگران بود، هاشمی هم مثل دیگران نقاط ضعف و توفیقی داشت، ولی آن‌چه مسلم است چه آنان که عمرشان قد نداد تا تمامی مراحل انقلاب را ببینند و زندگی کنند (یا در عصر خشونت‌های انقلابی ترور شدند) و چه آن‌عده که تفکر و مشی سیاسی‌شان به‌توجه به اَبَر گفتمان انقلاب اکنون به خرده گفتمان تبدیل شده بودند، و به‌حاشیه رانده شدند. ولی هاشمی توانست، دوره میانه‌روها و سپس برآمدن رادیکال‌های انقلابی را ببیند، ولی چیزی که هاشمی تصورش را نمی‌کرد به درازا کشیدن دوران حکومت رادیکال‌ها و یا تکرار این دوره‌های معروف، که در هر انقلابی به‌وقوع می‌پیوندد، بود.آن‌چه هاشمی را از نسل اول انقلابی‌ها متمایز می‌کند، تغییر و پویایی فکری وی بود که هم‌زمان پیش رفت و به‌روز شد.
دوران سیاست‌ورزی هاشمی را می‌توان به چند قسمت، تقسیم کرد:
*پیروزی انقلاب تا پایان جنگ: در این دوران که به‌عنوان یکی از خردورزترین، سیاست‌مداران جمهوری اسلامی ایفای نقش کرد، هرچندکه درکسوت نمایندگی مجلس و فرمانده جنگ، نقش عمده‌ای در پایان جنگ 8 ساله داشت و به‌خاطر نوع نگاهی که در خاتمه جنگ و پذیرش قطعنامه داشت مورد هجمه خیلی از جنگ‌سالاران قرارگرفت.
*پایان جنگ و آغاز ریاست جمهوری 8ساله: در این برش تاریخی، ضمن عقلانیت وصف‌شده و فاصله‌گرفتن از خشونت‌های انقلابی، همواره برای خسارت‌های ناشی از جنگ در سیاست خارجی با اتخاذ گفتمان حفظ‌محوری، توانست با کشورهای منطقه و همسایگان تعامل نموده و به آن‌ها این اطمینان‌خاطر را بدهد که انقلاب57 رخدادی‌است داخل مرزهای جغرافیایی ایران و خطری برای منطقه و تهدیدی برای جهان نخواهد‌بود. با این سیاست توانست با جهان تعامل و کشور را در مسیر توسعه قرار دهد، و در این دوران بود که توانست بخش عظیمی از سرمایه‌گذاری‌های خارجی را جذب و توسعه اقتصادی کشور را، ریل‌گذاری کند.
* هاشمی از 76 تا 84: در این دوران، هاشمی رفته‌رفته به جریان عقل‌گرایی خردورز درون حاکمیت نزدیک و سعی کرد با واقعیت جامعه کنار بیاید. همواره صلاح مملکت را در تنش‌زدایی از سیاست خارجی و تعامل با جهان بیرون، می‌دانست. در این دوران از جریان اصول‌گرایی فاصله گرفته و رابطه خود را با نیروهای اصلاح‌طلب بهبود بخشید. وی سعی کرد در ذیل گفتمان جمهوری اسلامی به تقویت دال مرکزی جمهوریت با اصلاح‌طلبان هم‌سو و برای تقویت نهادهای مدنی و احزاب هم‌گام شود.
* هاشمی از 84 تا 95: هاشمی، رئیس‌جمهوری بود که با پایان یافتن دوران ریاست‌جمهوری‌اش در سال 76، برای انتقال قدرت به لحاظ قلبی مطمئن بود که کشور با ریاست‌جمهوری سیدمحمد‌خاتمی در مسیر درستی، قرار خواهد گرفت. خصوصا به‌لحاظ سیاست‌خارجی و طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها از طرف خاتمی که ایران را به‌کانون توجه جهانی تبدیل کرده‌ بود. هاشمی با کاندیدا شدن در سال 84 آمده بود تا جبران کمبودهای دوران ریاست جمهوری‌اش را مرتفع سازد. هرچند که با بودن دو کاندیدای اصلاح‌طلب، بر کارزار انتخابات و فضای به‌شدت پوپولیستی آن روزگار، هاشمی نتوانست توفیق مجددی یابد. ولی اگر دیگران آمده ‌بودند تا رئیس‌جمهور شوند، هاشمی آمده بود تا رئیس جمهور خوبی شود.
بنابراین، رفته‌رفته هرچقدر از فضای 84 فاصله گرفته و به تحولات 88 نزدیک شدیم، هاشمی به‌عنوان یک فقیه حوزوی به مقوله روشنفکری‌دینی اقبال نشان‌داد و سیری در آرای روشنفکران دینی داشته و به‌درک درستی از تحولات اجتماعی-دینی دست یافت. وی با فهم دقیق از اجتهاد فقهی در خصوص حکومت دینی، به‌لحاظ شناخت شناسی، معرفتی عمیق پیدا کرد و دریافته‌بود که اراده و خواست مردم باید پایه‌های مشروعیت و اقتدار حکومت دینی را تشکیل‌دهد. حاکمیت‌دینی موظف به زمینه‌سازی جهت این خواست‌ عمومی‌است. هاشمی خصوصا بعد از تحولات 84 غایت مطلوب خویش را در رضایت مردم می‌دید. و انتخابات آزاد را عاملی برای به‌فعلیت رسیدن این غایت مطلوب، می‌دانست. این نوع نگاه دینی موید شناخت واقعیت عینی جامعه ایران بود. هرچند که هاشمی این بختیاری را نداشت تا بتواند در هیبت یک سیاست‌مدار کهنه‌کار اندیشه‌های خود را عملیاتی کند.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه