روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
14 آذر 1396  |  ورزش  |  کد خبر: 41038
0
0
به مناسبت سالمرگ علی حاتمی ایرانی‌ترین سینماگر همه دوران‌ها
بعضی‌ها چه روح لطیفی داشتند؟ دارند؟
علی حاتمی ایرانی‌تر از آن بود که برچسب‌های سینمای غرب به او بچسبد
بهروز بلمه‪-‬ فیلم طوقی را در کودکی می‌بینی، هنوز از خیلی چیزها سر در نمی‌آوری. دغدغه‌ای که در ذهن کودکت ایجاد می‌شود این است که آن «تیزی» بالاخره در شکم آرتیست فیلم فرو می‌رود یا نه؛ اَه چرا مثل ترسوها رفته تو امام‌زاده بست نشسته!؟ این دیگه چجور قهرمانی است!؟ البته بعدها می‌فهمی که اقتباسی است از افسانه تریستان و ایزوتِ ایرلندی‌ها (همان ویس و رامین خودمان اما خیلی متفاوت‌تر!) که حالا باهاش کاری نداریم... .
گیرم که حالت از این داستان گرفته شود. چیزی که در ذهن کودکانه‌ات باقی می‌ماند، قیصربازی‌های فیلم طوقی نیست! یک نشانه مبهم است از یک مفهوم بسیار قدیم. دو زن چادری که انگار خواهرند و هرجا می‌روند باهمند یا قهرمان هرجا می‌رود آن‌ها را می‌بیند.
کودکی‌ات را مرور می‌کنی. یادت می‌آید دو فرشته روی شانه چپ و راست تو همیشه نشسته بودند و وقتی خطری از بیخ گوشت رد می‌شد، یادت به آن‌ها می‌افتاد؛ وقتی هم بلایی سرت می‌آمد گناه بی‌مسئولیتی فرشته‌ها را با فراموشی آن‌ها (به شکلی ناخودآگاه!) ندید می‌گرفتی.
کمی بزرگ‌تر می‌شوی؛ خواسته و ناخواسته کتاب شعری از اخوان به دستت می‌دهند در انبوه کتاب‌های جور واجور. هی پسر! «ازاین اوِستا» رو خوندی؟ عجب کتابیه!
«از این اوستا» را ورق می‌زنی...
دوتا کفتر نشسته‌اند روی شاخه سدر کهن‌سالی... چه کبوترهای آشنایی!... دو تنها رهگذر کفتر...
خطاب ار هست:«خواهر جان»
جوابش:«جان خواهر جان»
چه احساس عجیبی! این دو تا کفتر چقدر شبیه به دو خواهر در فیلم طوقی‌اند؛ وقتی می‌گویند:
«نگفتی جان خواهر! اینکه خوابیده است اینجا کیست؟ پریشانی غریب و خسته، ره گم کرده را ماند...
نه، خواهر جان چه جای شوخی و شنگی است؟ غریبی، بی‌نصیبی، مانده در راهی،... پای تا سر درد و دلتنگی است.»
تلنگر دو خواهر(کفتر) کافی است تا دیگر، شخصیت فیلم یک کفترباز چاقوکش و لمپن نباشد.
به جای آوردم او را هان! نشانی‌ها که می‌بینی در او بهرام را
ماند.
همان شهزاده بیچاره‌ای که شبی دزدان دریایی به شهرش حمله آوردند. همان آواره‌مرد است این پریشان‌گرد. شهزاده از شهر خود رانده. نهاده سر به صحراها، گذشته از جزیره‌ها و دریاها، نبرده ره به جایی، خسته در کوه و کمر مانده.
و همه آن مردمان دیگر همه سنگ! فقط «آ سد مرتضی» می‌ماند. یک انسان در میان شهر سنگستان! به امام‌زاده‌ای پناه برده که در سوته‌دلان چقدر دیر به آنجا می‌رسانندش.
یکی گفت «سد مرتضی» همون «حسن کچله» اما یکی نوآر و یکی موزیکال. لابد «مجید دوکله» هم... اما نه! حاتمی ایرانی‌تر از این حرف‌هاست که این وصله‌ها به او بچسبد. علی حاتمی از سینما قدیمی‌تر است.
البته بد هم نگفت. حسن کچل قصه ما از بس که روح لطیفی دارد «مجید دوکله» می‌شود. «مجید دوکله»ای که نخواهد توانست شیشه عمر دیو را بشکند یا دختر پادشاه را بدست آورد؛ چه جامعه و نیاکان و تاریخش نمی گذارند. نون و پنیر، کماج شیر، دوماد فقیر ارزونیتون، دختر نمی‌دیم بهتون. حتی اگر داماد فقیر منگول باشد و عروس قصه ما روسپی!...نه! نمی‌گذارند. نیاکانش نمی‌گذارند.
از فیلم‌های علی حاتمی چه برجای می‌ماند در ذهن؟ زیبایی بصری از چیدمان عناصر به شدت ایرانی! با دیدن تصاویر فیلم‌های او بس که نشانه‌های مفرط ایرانی می‌بینی احساس ناسیونالیسم خشنی وجودت را فرا می‌گیرد اما نوستالژی نشانه‌ها تعدیلش می‌کند.
داستان‌های تلخ و دردناک و اشک‌آور. غم فراق و خواستن‌ها و نتوانستن‌ها. اگر در فیلم‌های حاتمی چیز خنده‌داری هست که هست، تو می‌خندی اما «خنده‌های خشک و زننده و چندش‌انگیزی که مو به تن آدم راست می‌کند». خنده‌ای که از فرط تلخی به محض رسیدن به جای غم‌انگیز داستان، با گریه کردن از شرش خلاص می‌شوی. و اشک چه لذت‌بخش است در کارهای حاتمی.
فیلم‌های حاتمی را باید ببینی و برای خودت، کشورت، تاریخت و اسطوره‌هایت گریه کنی.
آلبوم‌های قدیمی که عکس‌های پاره‌پوره آن‌ها کولاژگونه به هم چسبیده‌اند و هر تکه نشانه‌ای است... «نشانی‌ها که گفتی هرکدامش برگی از باغی است. به رخسارش عرق، هر قطره‌ای از مرده دریایی است. نه خال است و نگار آن‌ها که می‌بینی؛ هر یکی داغی است. که گوید داستان از سوختنی‌هایی.»
حاتمی از هزاره‌های دور آمده است. شاعری که به ناچار در پشت دوربین ایستاد و شعر گفت. کلامش آن‌قدر شاعرانه بود که دوربین شاعرانه نیاز نداشت. دوربین تنها ابزاری بود تا از معماری و چیدمانِ خنزرپنزرهای یادگاران گذشته عکس بگیرد.
حاجی واشنگتن را ببین! یک سکانس کامل از شعرخوانی حاجی در حال قصابی گوسفند قربانی! گویی جد در جدش قصاب بوده است اما کلام در زبان قصاب، نسبش به سعدی می‌رسد!
این همه تلاش در ساخت این آلبوم‌ها برای چه!؟ برای اینکه یادت نرود که بودی و چه بودی؛ چه داری و چه از دست دادی؛ چه به دست می‌آوری. تو حسن کچلی؛ حبیب ظروف‌چی! شیش‌انگشتی، رضا خوش‌نویس(تفنگچی)، اقدس، ماه منیر، تو خانِ مظفری، حاجی واشنگتن!
اگر هیچ‌کدام نیستی بگرد در فیلم مادر، خودت را در قالب یکی از شخصیت‌ها پیدا خواهی کرد. ولی قطعا مادرِ فیلم مادر نیستی! مادر رشته‌ای است که تو را به دیگری وصل می‌کند. چه بخواهی چه نخواهی. چه خودی و چه غیرخودی، همه از یک مادرند.
مادر مرد از بس که جان نداشت اما تو زنده‌ای، من زنده‌ام، دیگری زنده است و علی حاتمی نیز...
از بس که علی حاتمی جان دارد!
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه