روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 مرداد 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 35705
0
0
یک خاطره ملی!
احسان محمدی‪-‬ می خوای پرزنت بشی؟ ببین این کلاهبرداری نیست، پولش میاد به حسابت! اصلاً اگه بخوای یه برنامه می ذاریم می ریم پیش دوستم که سرشاخه است، الماس هایی که از دوبی گرفته رو ببینی! تو استعدادش رو داری، تو می تونی خیلی سریع پیشرفت کنی، توانایی تو خیلی بالاتر از این حرف هاست،تو می تونی تو خونه ات بخوابی و ماهی راحت چند میلیون بیاد به حسابت....! شک نکن!
این حرف ها را یادتان می آید؟ آن دوستان گلدکوئیستی و گلدماینی و ... با آن جزوه ها و سامسونیت ها و اعصاب پولادین برای توضیح دادن هزار باره یک سری حرف! آن ادبیات اتوکشیده! پرزنت! هرم! زیرشاخه! الماس....! آنها هنوز جزو دوستانتان هستند؟
یادم می آید سال هشتاد و یک چند دوست خوبم بارها اصرارم کردند و گفتند: ببین احسان! تو روابط عمومیت بالاست، تو قدرت نفوذ داری، تو می تونی راحت پول در بیاری، می خوای بری کارمند دولت بشی که چی بشه؟ تو حقته بری توی آمریکا زندگی کنی، درس بخونی و ....! بیا و یک شاخه درست کن و ....! بارها این اتفاق افتاد و کسان دیگر هم پیشنهاد دادند که دو ماهه میلیونر بشوم و بارم را ببندم!
هیچوقت آن حرف ها را باور نکردم، عضو هیچ شاخه ای نشدم، آمریکا هم نرفتم، ماهی چند میلیون هم نیامد به حسابم و الماس‌ها را هم ندیدم! همین که نان و ماستی باشد آدم بخورد بهتر از آن است که موقع چپاندن بوقلمون لای نان، نفرین خلایق پشت سرت باشد که مال ما را بُرد و خورد و ..
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه