روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 مرداد 1396  |  ورزش  |  کد خبر: 35692
0
0
نگاهی به فیلم «اینجا کسی نمی‌میرد»
مردن در شور و شعف
پریسا مالِمیر‪-‬ انتشار نسخه سینمای خانگی فیلم «اینجا کسی نمی‌میرد» نخستین فیلم بلند حسین کندری، بهانه ای شد تا بیشتر به این فیلم بپردازیم. فیلمی که با توجه به اکران محدودش در گروه «هنروتجربه» توانست مورد پسند تعدادی از منتقدان قرار بگیرد.
بر خلاف تقسیم‌بندی‌های مرسوم دهه اخیر در مورد فیلم‌های سینمایی با عنوان «هنر و تجربه» به شخصه معتقدم از آنجا که واژه‌ها بار معنایی سنگینی دارند، و اساساً جامعه ما در پذیرش هر آنچه برچسبِ تجربی داشته باشد، رغبتی ندارد، چه بهتر است که این فیلم‌ها را تنها با عنوان هنری یا هنرمتعالی توزیع کنیم. چرا که با دیدن بسیاری از این آثار درمی‌یابیم؛ تجربه صرف، خمیرمایه تولید آنها نبوده و نیست. اتفاقاً اینگونه فیلم‌ها دارای فکر و جهان بینی عمیق‌تری نسبت به برخی آثار دیگر هستند؛ نظیر آنچه در «کپی برابر اصل»، «فردا»، «پریدن از ارتفاع کم»، «اعترافات ذهن خطرناک من»، «آتلان»، «پنج تا پنج» و ... شاهد بوده‌ایم.
«اینجا کسی نمی‌میرد» نوشته بهار کاتوزی و ساخته حسین کندری، با بازی هومن سیّدی، رضا بهبودی، بهار کاتوزی و مهدی حسینی‌نیا حاصل کار گروهی تماماً حرفه‌ای است که از سکانس آغازین آن درمی‌یابیم با فیلمی روبرو هستیم که تکلیفش با خودش مشخص است! فیلم‌نامه با هوشمندی کامل، تماشاچی را گول می‌زند؛ تا حدّی که پس از حدود 15 دقیق از آغاز فیلم، به نظر می‌رسد که فیلم‌ساز و حتّی بازیگران دچار درک و پرداخت اشتباه در داستان و شخصیت‌ها شده‌اند. کارگردان با شیطنتی ظریف تا آنجا پیش می‌رود که حتّی حس پیروزی حاصل از این کشف را در تماشاچی ایجاد می‌کند. اما کم کم به او می‌فهماند که «دچار پیش‌داوری شده‌اید. ما کارمان را بلدیم» و اتفاقا از اینجا به بعد، با وجود اینکه مخاظب به اشتباهش پی می‌برد، نه تنها آزرده نمی‌شود، بلکه از اینکه چنین اثری را برای تماشا برگزیده، حس خوب و شعفی در درون احساس می‌کند. این در حالیست که هرچه بیشتر با داستان فیلم پیش می‌رویم، رنچ‌های درونی شخصیت اصلی (اشکان) بیش از پیش بر ما آشکار می‌شود. اکنون ما نیز با او درد می‌کشیم.داستان فیلم و به ویژه شیوه روایت آن از دیدگاه یک بیمار روانی، پختگی را در قلم کاتوزی پیش روی می‌گذارد. او با تمام جوانب روانشناسی موقعیت داستان آگاه است. فضای فیلم به خوبی سنگینیِ تنهایی را منتقل می‌کند. کنش‌های میان شخصیت‌های داستان برآیند تلاش قابل تامل و تقدیر کارگردان، نویسنده و گروه بازیگران است. مختصات شخصیت اصلی داستان (اشکان) به عنوان نقطه مشترک دیگر شخصیت‌ها و کشف آن از سوی تماشاگر، و نگه داشتن روند داستان تا به انتها، به همین منوال، سبب شده مخاطب احساس رضایت از احترام به شعورش را در انتهای فیلم با خود داشته باشد.نمی‌توان از این فیلم نوشت و به بازی درخشان هومن سیدی اشاره نکرد که انصافاً چشمه‌های جدیدی از بازیگری‌اش را به نمایش می‌گذارد؛ برای مثال در سکانسی که اولین شب را پس از دیدن روژین سپری می‌کند، و یا در سکانسی که تلاش می‌کند شمار روزها را به خاطر بیاورد.تنها نکته منفی که در ساخت فیلم به چشم می‌آید، صداگذاری آن است که در قسمت‌هایی به شدت آزاردهنده است که البته با توجه با فضای داستان به نظر می‌رسد به عمد باشد. به طور کلی این فیلم در رساندن پیام و انجام هدفش که نشان دادن بخشی از رنج‌های بیماران روانی، و چشاندن طعم تلخ تنهایی انسان است، کاملاً موفق بوده!
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه