روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
31 فروردین 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 29687
0
0
وقتی نوزادها تصمیم‌گیری می‌کنند
مازیار سوادکوهی - طنزنگار ‪-‬ باور بفرمایید ما دیروز در حال و احوالات خودمان بودیم و داشتیم از تونل زمان عبور می‌کردیم و چیزهایی را می‌دیدیم که اگر یکی از آن موارد را شما می‌دیدید،‌ حتما حال‌تان خوش بود. یعنی در حقیقت در خوشی خیالی خودمان بودیم تا بتوانیم به‌دور از هیاهوهای روزگار و دود و دم پای‌تخت، یک روز قشنگ بهاری را تجربه کنیم و اگر حس و حال جوانی به ما رو کرد، در پای‌تخت پای تلویزیون بنشینیم و به دور از تحلیل‌های خبری زحمت‌کشان تلویزیون، یک دل سیر فوتبال ببینیم. توی این حال و هوا،‌ تلویزیون هم روشن بود و تصویربردار نوک دوربین‌اش را روی دماغ تماشاگران می‌چرخاند تا آنها هم در زیباترین روز فروردین پای‌تخت جشن قهرمانی برپا کنند. ناگهان دیدیم تلفن منزل ما زنگ خورد. اول می‌خواستیم گوشی را بر نداریم،‌ اما ادب حکم کرد از جایمان بلند شویم و از پای تلویزیون به پای میز تلفن برویم و گوشی را برداریم. برداشتیم. بفرمایید. آن طرف خط یکی از دوستان بود و گفت:«دستمان به دامانت» کمی دور وبرمان را نگاه کردیم و خودمان را ورانداز کردیم که ببینیم دامانی داریم یا نه که دوست ما گفت:«صدایم را داری؟» گفتیم «بله داریم. چی شد؟ چه مشکلی پیش آمد؟» گفت:«به جان شما داشتیم امروز روزنامه را می‌خواندیم که یک جمله به شدت ما را گیج کرد؟» گفتیم:«باور بفرمایید ما می‌خواستیم امروز از هر چه روزنامه و شب‌نامه و عصرنامه و غروب‌نامه خلاص شویم و با خیال راحت بنشینیم فوتبال ببینیم(ما ناگهان فریاد زدیم:وااااااااااااااای.... خدارو شکر) دوست اونور خطی ما با نگرانی پرسید:«چیزی شد؟» گفتیم:«نه.... عرض کردیم که داشتیم فوتبال می‌دیدیم. تیم ما نزدیک بود گل بخورد که سیدجلال توپ را از توی دروازه بیرون کشید. حالا امرتان؟» دوست ما فرمود:«می‌خواستیم برای ما بگویید نوزاد می‌تواند حرف بزند و تصمیم‌گیری کند؟» ما ندانسته در این‌ور خط لبخندی زدیم و با خود گفتیم شاید ایشان یا خواب‌نما شدند یا پیش رمالی و جادوگری یا روان‌خوانی رفتند. گفتیم:«متوجه منظور شما نمی‌شویم. ما هم نوزادشناس نیستیم؟» ایشان از آن ور خط قهقه زدند و گفتند:«بگذار برویم سر اصل مطلب. توی روزنامه به نقل از آقای رضایی – منظورش محسن بود- نوشته که«جمنا در دوران نوزادی به سر می‌برد» گفتیم چون شما بیشتر روزنامه می‌خوانید شاید جایی خواندید که نوزادها حرف می‌زنند یا تصمیم‌گیری می‌کنند.» کمی مکث کردیم و دوباره لبخندی زدیم،‌ولی حیف که ایشان این لحظه ندید ما چه لبخند خاصی زده بودیم، گفتیم:«این‌گونه که ما از اکناف و اصناف و احفاف و اکشاف شنیدیم، برخی نوزادان می‌توانند حرف بزنند و حتی تصمیم‌گیری کنند. این دسته از نوزادان گاهی نه تنها حرف می‌زنند و تصمیم‌گیری می‌کنند بلکه گاهی حتی نامه هم می‌نویسند و دستور هم می‌دهند.» ما که داشتیم اینها را می‌گفتیم، صدای تعجب دوست‌مان را در آن طرف خط می‌شنیدیم. گفتیم:«قانع شدید؟» ایشان سری تکان دادند- البته ما حدس زدیم که سرش را تکان دادند- و بعد گفتند:«جان من راست می‌گویید؟» گفتیم:«اگر از ما می‌پرسید پس باید به حرف‌مان اعتماد کنید. این نوزادان یک ویژگی‌ای که دارند این است که حتی می‌توانند جلسه بگذارند. ضمنا نیازی به شیر و شیرخوردن ندارند. چون شیر گران است، کمتر شیر می‌خورند! در تاریخ هم خیلی از این نوزادان گاهی مدیر جایی می‌شدند. فقط کافی است توی اینترنت سرچ کنید و ببینید که نوزادان چه کارها که نکرده‌اند. البته نوزاد داریم تا نوزاد. بعضی نوزادها توی یک دسته خیلی قابلیت دارند، بعضی‌ها نه.» انگار دوست‌ما قانع شده باشند،‌کلی تشکر کردند و ما هم نیمه اول بازی پرسپولیس و پدیده را نتوانستیم خوب و با دل سیر ببینیم و نیمه دوم را با 4 تا گل تمام کردیم. چه گل‌هایی بود! همین.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه