روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
26 اسفند 1395  |  جامعه  |  کد خبر: 28647
0
0
یاخته‌ای در پیکر جامعه یا تافته‌ای جدا بافته از آن!
آیا حق گرفتنی است؟
حمزه‌على نصیرى
حق گرفتنی‌ است؛ این یک دستور انقلابی است. فراخوانی برای خیزش همگانی جهت پاسداشت حقوق انسانی است. یک پیام صریح آگاهی بخش برای صیانت از حرمت نان و آزادی است. یک موضع عصیانگرانه عدالت‌خواهانه در برابر جور و ریا و بی‌عدالتی است. تقبیح انفعال و بی‌تفاوتی در برابر زیاده خواهی‌ها و ویژه‌خواری‌ها است. فتوایی برای بر انگیختن توده به مطالبه حقوق خویش، از آزمندان و زورمداران است. تشویق مردم برای کوتاه‌نیامدن در برابر متعرّضان به حقوق‌شان است. آن هم از جانب مردی چون على(ع) که اسوه بى‌همتای ‌بی‌اعتنایی به نام و نان است و الگوی تمام‌عیارِ اعراض از بیش و کمِ این جهان. همو که بقول خودش «راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمین بلد است» و «دنیا در نظرش از آب عطسه بُز نیز پست تر» !
اما حقّ چیست؟ معنای ساده آن را در کدامین واژه ها باید جُست؟ مصادیق روشن آن در کجای آبادی‌ست؟ منظور از حقّ چیست؟
قرصی نان؟ یک نفس جان؟ جرعه‌ای آب؟ روزنه‌ای بسوی آفتاب؟ وجبی خاک؟ یک دم هوای پاک؟ سایه بانی بر سر؟ صلح و صفایی بر در؟ جرعه ای آگاهی؟ جراتی برای نقدِ جهل و جمود و تباهی؟ گامی به سوی آزادی؟ چند کوچه آبادی؟ کومه ای برای زندگی؟ رمقی برای بندگی؟ و ...
کدامیک از این‌ها می‌تواند خارج از دایره شمول حقوق انسانی باشد؟ هرکدام از این موارد، تکه‌ای بی نظیر از پازل زیبای زیست اجتماعی انسان است.
لیکن اگر همه این‌ها «گرفتنی»باشند، اغراق نیست اگر بگوییم که «زیستن» بی کم و کاست معادل «جنگیدن» است! اگر قرار باشد که که مثلاً هر کس بعد از اتمام کار روزانه، روانه مبارزه برای دریافت اَجرانه باشد، ابناء بشر باید تمام عمر، صرفاً برای همین یک مورد، در نبرد با یکدیگر به‌سر برند! و چه بلبشویی می‌شود دنیا آن‌گاه که هرکس، بر سر هر چیز و ناچیزی، با دیگران در ستیز باشد.
اما آیا مولا(ع) جامعه را صحنه ستیز می‌خواهد و انسان‌ها را به ستیز بر سر هر چیز و ناچیز فرا می‌خواند؟
آیا از نظر آن بزرگوار، جامعه صحنه کمین و صید و رهزنی و قاپیدن و چاپیدن و ربودن و بازستاندن است؟
قطعاً چنین نیست. عقل سلیم می‌گوید که چنین دستوری برای زمان خاص و شرایط ویژه‌ای باید باشد چونان نسخه‌ای ویژه برای مقابله با مرضی
ویژه!
مگر می‌شود هر نسخه ای را هر زمانی برای هرکسی تجویز کرد؟ در یک جامعه سالم، هر کسی حقوقی دارد و وظایفی. در جامعه‌ای که شهروندانش با تکالیف انسانی و اجتماعی خود آشنایند و حدودِ حقوق خود و دیگران را می‌شناسند، حقّ نباید گرفتنی باشد. در یک زیست اجتماعی سالم، دویدن برای رسیدن به حقّ، بی‌معنی ست.
این جمله کوتاهِ سه واژه‌ایِ «حق گرفتنی است» در واقع معرّف یک مدل زیستی است که شهروندانش چشم در دسترنج یکدیگر و دست در جیب هم دارند! حقوق خرد و کلانشان هر لحظه ممکن است در معرض تعرّض و تعدّی باشد مگر این‌که مانعی منع خطر کند! دست در سفره همدیگر بَرَند مگر این‌که از بازویی قَدَر بهراسند! حق همدیگر خورَند مگر این‌که با مانعی از زور و حصار و زنجیر روبه‌رو شوند! و بالاخره ـحق گرفتنی است» آن‌جایی که حاکمانش به زر اندوزی بپردازند و سوز استضعاف بر جان جامعه بیندازند و صاحبان قدرت و ثروت، جیره و مواجب رنجبران و فقرا و ضعفا را
ندهند!
حق گرفتنی است، جایی‌که ربودنی باشد! هر آن‌جایی که رنجبرانش برای رسیدن به دسترنجشان مجبورند علاوه بر راهِ کارگاه، راه دادگاه را هم بروند، جایی که کارگرانش علاوه بر رنج کار، رنج پیکار با پیمانکار را نیز به جان می‌خرند، جاییکه کارفرمایانش طمع در حقّ کارگرانش دارند و تا می‌توانند از آن‌ها می‌بُرند و می‌بَرَند، جایی‌که توانگرانش چشم بر دستان تهی ناتوانان دارند و از دستان خالی آنان نیز توشه برمی‌گیرند، جایی‌که آگاهانش در پی اغفال بی‌خبران‌اند و اگر بخت‌شان مدد کند، بر خاک سیاه‌شان می‌نشانند و به جهنم فقرشان می‌کشانند و بالاخره جایی‌که شهروندانش قدر یک یاخته شعور زیست اجتماعی ندارند و در پیکر جامعه‌ای که به آن تعلق دارند، همدیگر را به رسمیّت نمی‌شناسند و پا در حریم هم می‌گذارند!
در یک جامعه سالم که با حاکمیت یک نظام سالم و با تدبیر حاکمان سالم اداره می‌شود، حق گرفتنی نیست! بلکه عطا کردنی و عطا شدنی و به راحتی دست یافتنی، است.
حقّ یک پدیده سیّال است که در هر سیستم سالم و تندرستی به سوی هر ذرّه ذی‌حقّی، خود به خود جاری هست.
در یک پیکر زنده سالم، هر یاخته و عضو و اندامی در جایگاه مناسب خود قرار گرفته و هماهنگ با سایر اجزاء و اعضاء انجام وظیفه می‌کند و بی هیچ چالشی به هر آن‌چه حقش هست می‌رسد و هیچ عضو و اندامی دغدغه آب و غذا و هوا نداشته و دنبال حقّ خویش
نمی‌دود!
سر، در مقابلِ دست و پا به خاطر لقمه‌ای غذا سرِ تعظیم فرود نمی‌آورد. پا، به‌خاطر تحمل بار پیکر، از هیچ عضوی اخاذی و سهم خواهی نمی‌کند. چشم، از معده، التماس غذا و از ریه‌ها تمنای هوا نمی‌کند. دست، بر معده نمی‌شورد و برای ستاندن حقّ خود چماق بر نمی‌گیرد. مغز و قلب و قلوه و کبد، برای دریافت حقّ‌السهم خود لابی‌گری نمی‌کنند. دهان و مری و معده و روده که مجاری ترانزیت آب و غذا هستند، احتکار و اختلاس نمی‌کنند. ریه ها که مرکز مبادله هوا بین محیط داخل و خارج‌اند دنبال مجرا و روزنه برای رانت‌خواری بر نمی‌آیند. ۷۵ تریلیون یاخته که جمعیّت ساکن در جای جای جغرافیای بدن آدمی‌اند و در مسیرهای باریک و تاریک و بن بست مویرگی - به طول بالغ بر ۱۶۰ هزار کیلومتر ساکن‌اند، حقّ خود را بی‌کم و کاست و به قدر نیاز از آن‌چه در ملک بدن موجود است، برمی‌گیرند.
جامعه‌ای که پای دانش و معارف راستین به آن باز شود، از ماهیت حقّ و تکلیف نیز کشف راز شود. در چنین جوامعی، هر شهروندی می‌داند که در کلان پیکر اجتماع، یاخته‌ای بیش نیست؛ چه در موقعیت قشر خاکستری کاخ مرمرین سر باشد، چه در موقعیت زیرین پاشنه پا و یا در سرپنجه‌های کارآفرین پینه بسته کارگر. شهروندان آگاه و آشنا با طبیعت و جهان، جامعه خود را چون بدنِ خویشتن می‌دانند و خود و هر شهروند دیگر را یاخته‌ای در بافت و ساختِ آن می‌شناسند. آن‌جا دیگر، همه همدیگر را به رسمیّت می‌پذیرند و برای هم حقّ حیات قایل‌اند. آن‌جا دیگر،حق، گرفتنی، تلقی و قلمداد نمی‌شود! بلکه بر اساس منطق حاکم بر مجموعه‌های نظام‌مند، عطاشدنی و عطاکردنی،خواهد بود. آن‌جا دیگر زیاده خواهی توجیهی نخواهد داشت. آن‌جا دیگر، گذرگاهِ ستیز برای رسیدن به حقّ ، متروک و مطرود می‌ماند و ایده ستیز برای احقاق حق، مذموم است. آن‌جا همه آدم‌ها به مثابه اجزایی به هم بسته از یک سیستم به هم پیوسته و چونان اعضایی از یک پیکر زنده‌اند و به‌طور عادی و طبیعی حقّ و حصّه خود را از محیط دریافت خواهند کرد. آنجا دیگر شهروندان و نهادها و تشکّل ها برای برخورداری از آنچه جامعه داراست، به جدال باهم بر نمی‌خیزند. بلکه هر کسی به آن مقدار می‌سازد که دیگری را از زندگی ساقط نسازد!
حال با وجود این ما خود را یاخته‌ای در پیکر جامعه می‌دانیم یا تافته‌ای جدا بافته از آن!؟
راستی اگر آزمونی از دانش و معارف مربوط به زیست اجتماعی برگزار شود، چند می‌گیریم؟ آیا بیسوادان مان در کاخ مرمرین راس پیکرمان جمع نیستند؟
و چه دردآور است که یادمان دادند تصور کنیم؛ حق گرفتنی است و به‌طور دائم این عبارت را برای خود و فرزندان مان تکرار می‌کنیم.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه